داستان کوتاه تلفنی به آسمان

 

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟

پس چرا کسی جواب نمیده؟

یهو یه صدای مهربون! ..مثل اینکه صدای یه فرشتس .بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم .کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثی نه چندان طولانی:نه خدا خیلی دوستت داره.مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا

باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..

دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون،خدای قشنگم

میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...

چرا ؟این مخالف تقدیره .چرا دوست نداری بزرگ بشی؟

آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .

اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟

نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟

مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم .

مگه ما باهم دوست نیستیم؟

پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟

خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟

مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:

آدم ،محبوب ترین مخلوق من..

چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه...

کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت.

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند .دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی...

کودک کنار گوشی تلفن،درحالی که لبخند برلب داشت برای همیشه به خواب فرو رفت

منم زیـبــــــــا


ﻣﻨﻢ ﺯﯾﺒا


ﮐﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻨﺪﻩ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺭم
ﺗﻮ ﺑﮕﺸﺎ ﮔﻮﺵ ﺩﻝ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﺗﺮﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﺎﻥ
ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﻏﯿﺮ ﻣﻦ ﺭﺍ ﺁﺷﺘﯽ ﮐﻦ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩ
ﺗﻮ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﺠﻮﯾﯽ؟
ﺗﻮ ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺑﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ؟
ﺗﻮ ﺭﺍﻩ ﺑﻨﺪﮔﯽ ﻃﯽ ﮐﻦ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﻦ ، ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺧﻮﺏ
ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ
ﺗﻮ ﺩﻋﻮﺕ ﮐﻦ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﮑﯽ ، ﯾﺎ ﺧﺪﺍﯾﯽ
ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﻢ ﮐﻦ
ﮐﻪ ﻣﻦ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺍﺷﮏ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯿﺪﺍﺭﻡ
ﻃﻠﺐ ﮐﻦ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ، ﺑﺠﻮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﯽ
ﯾﺎﻓﺖ
ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﻮﯼ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﻮﻡ ﺑﺮ
ﺗﻮ ﮐﻪ
ﻭﺻﻞ ﻋﺎﺷﻖ ﻭ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﻫﻢ ، ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ،
ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻋﺎﻟﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ
ﺗﻮﯾﯽ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺯﯾﺒﺎﯾﻢ ، ﺗﻮﯾﯽ ﻭﺍﻻﺗﺮﯾﻦ
ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺩﻧﯿﺎﯾﻢ
ﮐﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯽ ﺗﻮ ﭼﯿﺰﯼ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﻢ ﺩﺍﺷﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺁﻓﺮﯾﺪﻡ ﺑﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺣﺴﻨﺖ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ
ﻣﮕﺮ ﺁﯾﺎ ﮐﺴﯽ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﯾﺶ ﻗﻬﺮ ﻣﯿﮕﺮﺩﺩ؟
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺗﻮﺑﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮔﺮﭼﻪ ﺑﺸﮑﺴﺘﯽ؛ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﻦ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﮔﻬﻢ ﺭﺍﻧﺪﻡ؟
ﮐﻪ ﻣﯿﺘﺮﺳﺎﻧﺪﺕ ﺍﺯ ﻣﻦ؟ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺁﻥ ﺧﺪﺍﯼ
ﺩﻭﺭ؟ !
ﺁﻥ ﻧﺎﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻣﻌﺒﻮﺩ . ﺁﻥ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ
ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻢ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺖ .ﺧﺎﻟﻘﺖ . ﺍﯾﻨﮏ ﺻﺪﺍﯾﻢ
ﮐﻦ ﻣﺮﺍ .
ﺑﺎ ﻗﻄﺮﻩ ﯼ ﺍﺷﮑﯽ
ﺑﻪ ﭘﯿﺶ ﺁﻭﺭ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ . ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ
ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﮐﺎﺭﯼ ﻧﺪﺍﺭﻡ
ﻟﯿﮏ ﻏﻮﻏﺎﯼ ﺩﻝ ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻦ ﺷﻨﯿﺪﻡ
ﻏﺮﯾﺐ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﺎﮐﯽ ﺍﻡ . ﺁﯾﺎ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺣﺎﺟﺘﯽ
ﺩﺍﺭﯼ؟
ﺑﮕﻮ ﺟﺰ ﻣﻦ ﮐﺲ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﺪ . ﺑﻪ ﻧﺠﻮﺍﯾﯽ
ﺻﺪﺍﯾﻢ ﮐﻦ .
ﺑﺪﺍﻥ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﻦ ﺑﺎﺯ ﺍﺳﺖ
ﻗﺴﻢ ﺑﺮ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﭘﺎﮎ ﺑﺎ ﺍﯾﻤﺎﻥ
ﻗﺴﻢ ﺑﺮ ﺍﺳﺒﻬﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺁﻭﺭﺩﻡ
ﻗﺴﻢ ﺑﺮ ﻋﺼﺮ ﺭﻭﺷﻦ ، ﺗﮑﯿﻪ ﮐﻦ ﺑﺮ ﻣﻦ
ﻗﺴﻢ ﺑﺮ ﺭﻭﺯ ، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ ﻧﻮﺭ
ﻗﺴﻢ ﺑﺮ ﺍﺧﺘﺮﺍﻥ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺭ، ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﻦ
ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﮎ ﺁﻏﻮﺷﻢ، ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻦ ، ﯾﮏ ﻗﺪﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ
ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺎﻣﻬﺎﯼ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺵ ﺑﺎ ﻣﻦ
ﺗﻮ ﺑﮕﺸﺎ ﮔﻮﺵ ﺩﻝ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺕ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ
ﺗﺮﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻨﻬﺎﯾﺎﻥ . ﺭﻫﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ
ﮐﺮﺩ

سهراب سپهری

 

 

پی نوشت:خدا خیرت بده سهراب واقعا زیبا بود...

برای شادی روح سهراب سپهری فاتحه یا صلواتی هدیه کنید

خداوندا خودت میدانی...

 

 

خداوندا خودت میدانی که دستم به آسمانت نمیرسد

 

ولی تو که دستت به زمین میرسد

 

بلندم کن....

 

منبع:عشق یعنی رنج یعنی انتظار

فقط خداست كه مي‌‌داند وزن دعاي پاك و خالص چقدراست …

زني بود با لباسهاي كهنه و مندرس و نگاه مغموم. وارد خواربارفروشي محله شد

و با فروتني از صاحب مغازه خواست كمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت:

 شوهرش بيمار است و نميتواند كار كند و 6 بچه‌اش بي‌غذا مانده‌اند.

 صاحب مغازه با بي‌اعتنايي محلش نذاشت و با حالت بدي خواست او را بيرون كند.

 زن نيازمند درحالي كه اصرار مي‌كرد، گفت: آقا شما را به خدا، به محض اينكه بتوانم

 پول را مي‌آورم. مغازه‌دار گفت نسيه نمي‌دهد. مشتري ديگري كه كنار پيشخوان

 ايستاده بود و گفتگوي آنها را مي‌شنيد،

گفت: ببين خانم چي مي‌خواد،خريد خانم با من

خواربارفروش با اكراه گفت لازم نيست خودم مي‌دهم. ليست خريدت كو؟

زن گفت:اينجاست

مغازه‌دار گفت ليست را بگذار روي ترازو و به اندازه وزنش

 هر چه خواستي  ببر . زن با خجالت يك لحظه مكث كرد و از كيفش تكه كاغذي

 درآورد و چيزي رويش نوشت و آن را روي كفه ترازو گذاشت. همه با تعجب ديدند

كفه ترازو پايين رفت. خواربار فروش باورش نشد. مشتري از سر رضايت خنديد .

مغازه دار باناباوري شروع به گذاشتن جنس در كفه ديگر ترازو كرد. كفه ها برابر

نشدند. آنقدر جنس گذاشت تا اينكه آن دو كفه برابر شدند . در اين وقت صاحب

مغازه با دلخوري و تعجب تكه كاغذ را برداشت تا ببيند روي آن چه نوشته است .

كاغذ ليست خريد نبود، دعاي زن بود كه نوشته بود

      (اي خداي عزيزم! تو از نياز من باخبري خودت آن را برآورده كن)

مغازه‌دار با بهت جنسها را به زن داد و همان جا ساكت و متحير خشكش زد. زن

خداحافظي كرد و رفت..... مشتري يك اسكناس باارزش به مغازه‌دار داد و گفت:

 فقط خداست كه مي‌‌داند وزن دعاي پاك و خالص چقدراست

   دعا بهترين هديه رايگاني است كه مي‌توان به هر كس داد و پاداش بسيارگرفت.

 Click here to enlarge

منبع:یک فنجان چای با خدا

خدا با ما حرف میزنه...

سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب وقتی آرام می گیرد

که من نه تو را رها کرد ه ام و نه با تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)

و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)

و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87)

و گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری. (یونس 24)

پس چون مشکلات از بالا و پایین آمدند و چشمهایت از وحشت فرورفتند،

و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم

دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)

تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و

یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم

تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118)

وقتی در تاریکی ها مرا بزاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می مانی،

تو را از اندوه رهانیدم اما باز مرا با دیگری در عشقت شریک کردی . (انعام 63-64)

آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)

غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)

پس کجا می روی؟ (تکویر 26)

پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)

چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار 6)

من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می دهم (قریش 3)

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم (فجر 28-29)

تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده54  )

 

اللهم عجل لولیک الفرج

خـــدا گویـد ....

خدا گوید :
تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

تو ای انسان !

بدان همواره آغوش من باز است

شروع کن . . .

یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من . . .
 

خدا...

دانشجویی به استادش گفت:

استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم
 
و

تا وقتی خدا را نبینم آن را عبادت نمی کنم.

استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت : آیا مرا می بینی؟

دانشجو پاسخ داد : نه استاد !

وقتی پشت من به شما باشد مسلماً شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت :

تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید...
 

.......

 

خدایا ...!

گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک ،

این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک ...

این منم که گاهی نزدیک می شوم و گاه دور ...!

......
 
خدایا !

من چیزی نمیبینم

آینده پنهان است

ولی آسوده ام ،

چون تو را می بینم

و تو همه چیز را .

 

........

منبع:

/ahoraii.blogfa.com/

درد و دلی با دلسوز واقعی

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.::
خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
 

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.
 
 
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی: فاذکرونی اذکرکم 
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
 
 
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::
 
 
.گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.
 
 
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
 
 
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.
 
 
گفتم: دلم گرفته.
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا 
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.
 
 
گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله.
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.
 
 
گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم.

گفتی: فانی قریب 
.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.
 
 
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم.
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205) ::.
 
 
 
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم 
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.
 
 
 
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی.
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه 
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.
 
 
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/104) ::.
 
گفتم: دیگه روی توبه ندارم.
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/2-3) ::.
 
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/53) ::.
 
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.
 
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛  ... توبه می‌کنم: یا غافر الذنب، اغفر ذنوبی جمیعا
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.
 
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده 
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.


گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟ 

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته
لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/42-43) ::.

بازگشتن

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام میکرد چی گفت؟؟؟؟

جایی که میری مردمی داره که میشکننت!!


نکنه غصه بخوریــــا!!

من همه جا باهاتم تو تنها نیستی؟!!

تو کوله بارت عشق میذارم,که بگذری!

قلب میذارم که جا بدی,


اشک میدم که همراهیت کنه

و مرگ میدم که بدونی بر میگردی پیش خودم!!!

پس هیچوقت غصه نخور!!!!

حسرت..

سلام خدا جونم...ای کسی که همیشه پای حرفام هستی ای کسی که وقتی شادم یادم میره یادت کنم و وقتی دلم گرفته و ناراحتم میام پیشت..

 و تو هیچوقت ردم نکردی و صبورانه پای حرفام نشستی و چشم به روی اشتباهام بستی...خدایا خیلی دوست دارم بنده ای بشم که ازش راضی هستی و دوسش داری خودت میدونی خودت بهتر از من میدونی به خودت قسم میخوام چیزی باشم که تو میخوای دستمو بگیر 

 

حال عجیبی دارم...به شهدا فکر میکنم...چطور به این درجه از ایمان رسیدن..بهشون حسودی میکنم اصطلاح درستش "غبطه"..

چطور میتونستن اینقدر با بصیرت باشن اینقدر شجاع....من ی جاهایی از کتابا رو که میخونم مو به تنم سیخ میشه...

 

چطور میشه مشتاقانه رفت به جنگ تانک...چطور میشه آدمو بذارن با تانک از روش رد شن اما خیانت نکنه ...چطور؟؟من متنشو تو کتابا میخونم میافتم رو ویبره از ترس ...

این چه عقیده ایه که اینطور آدمو میسازه...آیا به راه شهدا موندم؟؟آیا اصلا به راهشون هستم؟؟آیا میتونم مثل اونا باشم...نکنه در ظاهر مدعی هستمو در اصل پا رو خونشون میذاریم؟؟جواب تمام اینا رو فقط تو میدونی عشق من..

آدم تا کجا میتونه بالا بره...خدایا تو دست ی عده رو میگری دست مارو هم بگیر....همونطور که آدم میتونه بالا بره میتونه سقوط کنه...خدایا پناه میبرم به تو از این طوفان های سخت گناه از این میدون مینای فتنه ...خدایا من میترسم...

میترسم از مخالفت تو...میترسم از نافرمانیه تو...تو آفریدگار منی تو عشق منی من میخوام با تو باشم با تو بمونم تو مسیر تو بمیرم...خدایا لایقو عاشق شهادتم کن...

خدایا آدمم کن بیدارم کن به سمت امام زمانم ببرم..نکنه دلشو بشکنم...

 

خدایا من میخوام ی مسلمان ی شیعه ی محجبه باشم ...خدایا غرور و تکبر رو ازم دور کن نذار بلغزم که اگه بلغزم دیگه...

 

خدایا خودمو به تو میسپارم میدونم جای بد نمیبریم ...این منم ی بنده گناهکار تو پاکم کن...منو ببر تو مسیر خودت وقف دینت...

 

خدایا نجاااااااااااااااااااااتم بده از جهنم این دنیا

پیش از اینهافکر میکردم خدا...

پيش از اينها فكر ميكردم خدا / خانه اي دارد كنار ابرها / مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس خشتي از طلا / پايه هاي برجش از عاج و بلور / بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برف كوچکي از تاج او / هر ستاره، پولكي از تاج او / اطلس پيراهن او، آسمان

نقش روي دامن او، كهكشان / رعدو برق شب، طنين خنده اش / سيل و طوفان، نعره توفنده اش

دكمه ي پيراهن او، آفتاب / برق تيغ خنجر او مهتاب / هيچ كس از جاي او آگاه نيست

هيچ كس را در حضورش راه نيست / بيش از اينها خاطرم دلگير بود / از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين /  خانه اش در آسمان، دور از زمين / بود، اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود / در دل او دوست جايي نداشت / مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم، از خود، از خدا / از زمين، از آسمان، از ابرها / زود ميگفتند: اين كارخداست

پرس وجو از كار او كاري خداست / هرچه ميپرسي، جوابش آتش است / آب اگر خوردي، عذابش آتش است

تا ببندي چشم، كورت ميكند / تا شدي نزديك، دورت ميكند / كج گشودي دست، سنگت ميكند

كج نهادي پاي، لنگت ميكند / با همين قصه، دلم مشغول بود / خوابهايم خواب ديو و غول بود

خواب ميديدم كه غرق آتشم / در دهان اژدهاي سركشم / در دهان اژدهاي خشمگين

بر سرم باران گرز آتشين / محو ميشد نعرهايم، بي صدا / در طنين خنده اي خشم خدا

نيت من، در نماز و در دعا / ترس بود و وحشت از خشم خدا / هر چه ميكردم، همه از ترس بود

مثل از بر كردن يك درس بود / مثل تمرين حساب و هندسه / مثل تنبيه مدير مدرسه /

تلخ، مثل خنده اي بي حوصله / سخت، مثل حل صدها مسئله / مثل تكليف رياضي سخت بود

مثل صرف فعل ماضي سخت بود / ***

تا كه يك شب دست در دست پدر / راه افتادم به قصد يك سفر / در ميان راه، در يك روستا

خانه اي ديدم، خوب و آشنا / زود پرسيدم: پدر، اينجا كجاست؟ / گفت اينجا خانه ي خوب خداست

گفت: اينجا ميشود يك لحظه ماند / گوشه اي خلوت، نماز ساده اي خواند / با وضويي، دست و رويي تازه كرد

با دل خود، گفتگويي تازه كرد / گفتمش، پس آن خداي خشمگين / خانه اش اينجاست؟ اينجا، در زمين؟

گفت: آري، خانه ي او بي رياست / فرشهايش از گليم و بورياست / مهربان و ساده و بي كينه است

مثل نوري در دل آيينه است / عادت او نيست خشم و دشمني / نام او نور و نشانش روشني

خشم نامي از نشاني هاي اوست / حالتي از مهرباني هاي اوست / قهر او از آشتي، شيرين تر است

مثل قهر مادر مهربان است / دوستي را دوست، معني ميدهد / قهر هم با دوست معني ميدهد

هيچكس با دشمن خود، قهر نيست / قهر او هم نشان دوستي ست / ***

تازه فهميدم خدايم، اين خداست / اين خداي مهربان و آشناست / دوستي، از من به من نزديكتر

آن خداي پيش از اين را باد برد / نام او را هم دلم از ياد برد / آن خدا مثل خواب و خيال بود

چون حبابي، نقش روي آب بود / مي توانم بعد از اين، با اين خدا / دوست باشم، دوست، پاك و بي ريا

سفره ي دل را برايش باز كنم / ميتوان درباره ي گل حرف زد / صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چكه چكه مقل باران راز گفت / با دو قطره، صد هزاران راز گفت / ميتوان با او صميمي حرف زد

مثل باران قديمي حرف زد / ميتوان تصنيفي از پرواز خواند / با الفباي سكوت آواز خواند

مي توان مثل علفها حرف زد / با زباني بي الفبا حرف زد / مي توان درباره ي هر چيز گفت

ميتوان شعري خيال انگيز گفت / مثل اين شعر روان و آشنا:

پيش از اينها فكر ميكردم خدا...

 

منبع:http://www.mah-1376.blogfa.com/

فقط خدا

سلام

نمیدوووووووووووونم چمه اعصابم خورده دلم میخواد گریه کنم اشکم نمیاد عصبیم اما نه مثل همیشه دلیلشم نمیدونم

نمیدونم چرا اشک من واسه هیچی درنمیاد دلم سنگینه خیلی دلم میخواد گریه کنم اشکم نمیاد تا حالا این حسو داشتین

پر شدم

احساس پوچی میکنم حس میکنم خدا رو نمیشناسم امام زمانو نمیشناسم حس ادم بی خاصیتیو دارم که فقط دل امام زمانو میشکونه حس میکنم کل وجودم گناهه نمیدونم باید چیکار

کنم ایییی خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

منتظر دوست بابامم که بیاد دنبالم ببرتم خونه دخترعموم شب اونجا مهمونیم حوصله ندارم کاشکی دعوت نبودیم اون وقت میتونستم بشینم با خودم خلوت کنم شاید اشکم دراومد

خدایا کمکم کن فقط تو میتونی....نکنه  منو نمیخوای..

خدایا احساس میکنم خیلی راه دارم تو ...احساس میکنم هم ازت دورم هم بهت نزدیکم احساس میکنم هم دوسم داری هم نداری

فک کنم قاط زدم..نمیدونم چمه ولی میدونم چی میخوام...تو رو ..میخوام خودم خراب کنم و از اول بسازم میخوام تارو پودم بشه تو همه چیم بشه تو و امام زمان

خدایا احساس میکنم ..نمیدونم چی احساس میکنم...

 احساس میکنم تو پیلم ی همچین چیزی..خودمو بتو میسپارم خدایا اگه از این پیله اومدم بیرون پروانه ای بشم که دور تو امام زمانم میچرخه..خدایا یقینو تو قلبم قرار بده و منو توراهت ثابت قدم کن خدیا میخوام با تو باشم بمونم و بمیرم

خدایا کمکم کن بفهمم از کجام کجا هستم کجا میرم خدایا کمکم کن امام زمانو درک کنم خدایا کمکم کن بفهمم پسر محمد(ص) پسر حسین تو زمان منه خدایا کمکم کن دلشو نشکنم..خدایا کمکم کن حسین ثانی رو بفهمم خدایا اون حسین زمانه منه پس چرا قد ادعایی که دارم رفتار نمیکنم؟؟

خدایا ازش واسم حلالیت بگیر

خدایا از تو میخوام بجای اینکه زخم دل مهدی فطمه باشم مرهم یکی از زخماش باشم..کمکم کن..تو این راه فقط تو رو دارم..خدایا منو بیار تو راه خودتم تو هر قدم باهام باش..لطفا

خدایا دوست دارمخدایا میدونم میگی بلف میزنی تا کامپیوتر رو خاموش کردی دوباره سرگرم گناه میشی..حق داری..راست میگی..اما دیگه نمیخوام بد باشم خدایا کمکم کن خوب باشم من میخوام تو رو داشته باشم فقط تور رو..فقط تو واسم مهمی فقط توووو

خدایا دوسم داری؟

خدایا... د-و-س-ت دارم به مولا...میدونم کمه اما بالاخره دوست دارم میدونم دوستی بی فایده ایه میدونم میگم دوست دارم اما عملی نشون نمیدم..میدونم...اما به خودت قسم دوست دارم هر چقدرم که کم

تنها اوست که با ماست

آنگاه که تنها شدی و در جست جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی ، بر من توکل نما .(نمل/79)

انگاه که نا امیدی بر جانت پنجه افکند و رها نمی شوی ، به من امیدوار باش. (زمر/ 53)


انگاه که سرمست زندگی دنیا و مغرور به آن شدی ،به یاد قیامت باش. (فاطر/5)

انگاه که دوست داری به آرزویت برسی ، به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم.(غافر/60)

انگاه که در پی تعالی و کمال هستی ، نیتت را پاک و الهی کن . (فاطر/29-30)

انگاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم.(بقره/152)

انگاه که دوست داری با من هم سخن شوی ، نماز را به یاد من بخوان. ( طه/14)


آنگاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است ، آهسته من را بخوان. (اعراف/55)

آنگاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست ، به من پناه ببر.(مومن/97)

آنگاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت ، در توبه به روی تو باز است . (قصص/67)

دوستیه عجیب

سلام دوستای خوفو مهربون...

امروز میخوام درباره ی چیزی حرف بزنم که هر وقت یادش میافتم فقط میتونم اینو بگم "الله اکبر"

یادتونه من نا امید از امرر بمعروف بودم؟؟

همیشه میخوندم که اگه خدا تو رو وسیله هدایت ی نفر قرار بده یعنی خیلی عزیزی و میگفتم خدایا دوس دارم

وسیله باشم و ی بارم که شده یکی ازم تاثیر بگیره و اعصابم همیشه از دست این وضع خراب بود و فک

 میکردم خدا دوسم نداره که نه حرفام اثر میذاره نه چیز دیگه ای اما دوستی با آیلین تمام این چیزا رو زیر

 سوال برد و ی بار دیگم ثابت کرد من چقدر کوچیکمو خدام چقدر بزرگ

داستان از این قراره:

روز اول مهر که رفتم باهاش دوست شدم چون اون تنها رشته انسانی بود که دیدمش اما فکر میکردم

نباید

باهاش صمیمی بشم چون خیلی شبیه من نبود...

اما از پارسال فهمیدم که نباید قضاوت کنم و تقریبا دیگه قضاوت نمیکنم(بخاطر ی ماجرا)

گفتم قضاوت نمیکنم ایشالا که دختر خوبی باشه و بخواد که عوض بشه گفتم خدا هرچی به صلاحمه اگه

 دوستی باهاش به ضررم نیس بیفتیم تو ی کلاس ..

فردام افتادیم تو ی کلاس به مرور فهمیدم آیلین دوس داره عوض بشه و خستس از این چیزا و الان خیلی بهتر شده نسبت به پارسال ...

فک میکردم مثل همه الکی میگه و حرفام اثر نمیذاره برا همین زیاد حرف نمیزدم فقط وقتی وقتش بود..

خوووب اینو وقتی فهمیدم که آیلین گفت من میخواستم عوض بشم ولی کم کم و تو منو ی دفعه هلم

دادی و کارمو سرعت دادی اونجا بود که به طرز دوستیمون فک کردم

و دیدم من خسته از حرفای بی اثر و محتاج به اینکه وسیله ی خدا بشم (تا بفهمم خدا دوس داره)

و آیلین نیازمند دوستی که کمکش کنه چون هرکسو باش سلام مکیرد میگفت دیگه نمیخوام باهاش

صمیمی باشمو...و بالاخره آیلین نمازشو میخونه و امروز برای اولین بار چادر زد (البته بگمم اینو خودش دوس داشت دوس ندارم کسی فک کنه من عوضش کردم چون اگه کسی نخواد نمیشه عوضش کرد من با آیلین خیلی حرف نزدم کمی حرف زدم شاید حرفایی که به اون زدم ربع حرفایی که به دخترعموم زدم نمیشد اما آیلین خودش دلش پاک بود و خودش میخواست خوب بشه خودش گوش شنیدن حق داشت و خودشو از زجر کشیدن نجات داد خدا اونو درست کرد نه من و نه هیچکس دیگه اگه قرار باشه از ی آدم خوب تاثیر گرفته باشه اون زهراس نه من  پارسال با زهرا دووس بود ی دختر خیلی خوبتر و بهتر از من و شاید نصف کارهارو هم  اون کرده نه من )

وقتی فک کردم دیدم حکمت دوستی ما چقدر ظریفه و چقدر هردومون بهم نیاز داشتیم نه فقط آیلین به من

هر دو مون به یک اندازه محتاج این دوستی بودیم..و اگه قرار باشه کسی بیشتر محتاج خوب شدن و

عوض شدن بود من بودم نه آیلین... گفتم خدایا نمیدونم بگم عظیمی یا کریم

سمیعی یا خبیر فقط میتونم بگم قابل وصف نیستی و ما نمیتونیم بفهمیم تو چی هستی

بنظر خیلی از بچه ها من آیلینو عوض کردم اما در جوابشون همون جمله تو پرانتزو گفتم

بچه ها جون نمیتوونم دیگه بنویسم چون دختر عموم اومده وبچه ملوسش داره اعصاب منو خورد میکنه

تو خیابون آسایش نداره همه بغلش میکننو میبوسنش

بخدا خیلی شیرینه و خیلی بیشتر جذاب من  با اجازه برم بخورمش وای نفسم ببین چطور داره نگام

 میکنه من دیگه فشار ندارم ..دعا کنید به تنها آرزوم برسم

ی نکته :من حرفامو جایی دیگه نزدم فقط به شما گفتم و به آیلین پس لطفا کسی برداشت اشتباه نکنه

لطفا با اون دل های پاکتون دعا کنید به تنها آرزوم برسم...خداحافظ همگیتون 

 

 

توهین به امام حسن و امام حسین در بک سریال

محبین اهل بیت حتما به ادامه مطلب
 
 برن تا با فقط یه کلیک جلوی توهین
 
 به امامای معصومو بگیرن
 
تو ادامه ی مطلب میخونین جریان چیه و فقط یه کلیک میکنین و ساخت این
 
 سریالو محکوم مکنید
ادامه نوشته

نامه ی دوم به خدا "میدوار یا ناامید؟"

خدا جونم ناامیدم از هرچی امر بمعروفه واقعا کسی پیدا میشه که این حرفا روش اثر داشته باشه ؟پس چرا من نمیبینم؟

اینقدر بی اثری حرفامو دیدم که دیگه دلم میگیره از امر بمعروف میدونم بعضیاتون مثل آقا محسن میگید ایمانم ضعیفه

برمنکرش لعنت ..الانم به جای اینکه به فکر ایمان آوردن بقیه باشم میخوام بفکر ایمان خودم باشم تا از دست نره

هروقت راهو رسمشو یاد گرفتم شاید دوباره شروع کردم اما انگار خدا تا حالا نخواسته کسی توسط حرفای من ایمانش بیشتر شه نمیدونم چرا

فقط میدونم حتما مصلحتی بوده شاید هنوز ظرفیت اینو ندارم که کسی رو درست کنم شاید غرور بگیرتم

بهر حال میدونم خیر من دراون چیزیه که پیش اومده(موفق نبودن در درست کردن آدما)

خدایا راضیم به رضای تو هرچیزی که میدونی به صلاحمه نصیبم کن

ددوست دارم خدایا بیشتر از همه کس و همه چیز اینو از ته دل میگم...

اما خدای مهربونم.. تنها عشقم باید درمقابل شیطان کمکم کنی مثل همیشه..همیشه حس میکنم که از دستش نجاتم میدی

باید حواسم باشه شیطون ناامیدم نکنه میترسم با این ناامیدیا کوچیک کوچیک به جایی برسم که از رحمت بی پایان تو ناامید شم..ترجیح میدم بمیرم تا منحرف شم خدایا چه آینده ای برام درنظر داری؟؟هرچی هس راضیم به رضای تو کمکم کن این حرفو طی مشکلات سخت عوض نکنم خدایا هر چیزی که درآینده انتظارمو میکشه و تو برام درنظر گرفتی قبول میکنم فقط به عظمتت قسم ایمان و صبر اون مشکلم بهم بده...دوست دارم 

خدایا من از این میترسم خیلیم میترسم

اینو خیلی دوس دارم ..دوس دارم به این برسم کمکم کن مثل همیشه..

خدایا دوس دارم مثل حاج حسین شم تورو به حسینت قسم شهادتو نصیبم کن :)

خدایا برای عمل کردن به این جمله تمام تلاشمو میکنم اما بدون کمک تو نمیشه حواستو بهم بده ،بیشتر از همیشه..

از اینجا تا بهشت یک قدم است.قدم اول را بگذارید روی هوای نفس، قدم دومی در بهشت است.(آیت الله قاضی)

راه سختیه خدا جون  :(    اما با تو همه سختیا آسونه :)

 خدایا حقیقت این جمله رو با گوشتو پوستم حس میکنم نمونشم همین حاج حسین این حاجی عزیز و دوستاش تو جهاد با نفس که جهاد اکبره پیروز شدن که تونستن به بهشتت برسن به تو برسن کمکم کن خواهششششششش میکنم خدا جون من از جهنم میترسم از خشم تو میترسم :(

تو همون خدایی هستی که بسم الله الرحمن الرحیم بالای هر سوره ی قرانت نشون میده که خیلی بیشتر از اینکه خشمگین باشی مهربونی :) ....همین منو امیدوارتر میکنه ...

مهربونم بیا باهام مهربون باشو بهشتو بهم بده برای تو که کاری نداره منو امثال منو از ذلت به عزت برسونی خواهش میکنم..خدایا منو دوستامو لایق شهادت کن خدایا شهادتو نصیب همه اونایی کن که براش پرپر میزنن منو هم فراموش نکن:)

خدا جووووووووووووووووووووووون شکرررررررررررررررررررررررررررررررت بخاطر همه چیز حاالا که اینو نوشتم دیگه احساس ناامیدی نمیکنم تازه سبکم شدم مثل یه پر بازم مثل همیشه در دم کمکم کردی خدایا شکرت صد هزار مرتبه شکرت شکرت شکرت و شکرت صد هزار مرتبه خیلی حس خوبی دارم خیلی نمیدونم چی شده که این حسو دارم اما معنی نداره جز کمک و عنایت تو خدایا چجوری بخاطر اینهمه لطفت شکرت کنم؟؟اصلا چجوری شکرت کنم که اینو بهم عطا کردی که میتونم راحت باهات حرف بزنم و جوابتو حس کنم آخه چطور  بعضیا تورو دوس ندارن چطور بعضیا بغیر تو رو میپرستن...واقعا گمراهن اونم درگمراهی اشکار  فی ظلال مبین چطور بعضیا منکر تو میشن پس این حس خوب من از کجاست؟این آرامش من بعد اونهمه حرص از کجاست؟؟آخه چطور به بقیه بفهمونم تو این مدت اینهمه اذیت بودم یادم نبود با تو حرف بزنم در این مورد حالا که حرف زدم اینقدر راحت شدم این چیه پس؟؟؟الان که اول نوشتمو خوندم میفهمم حالم چقدر عوض شده چقدر سرحال شدم اصلا دوس دارم اول نوشتمو پاک کنم چونفقط بوی ناامیدی میاد ازش ... بعضیا چطور میتونن خدای منو انکار کنین چطور میتونن رحمتتو محببتو انکار کنن؟چرا بعضی از ما تو رو تو مشکلات خودمون خلاصه میکنیم خدایا؟؟خدایا مارو ببخش که بعضی وقتا تو رو به اندازهی مشکلاتمون میبینیم چطور بعضیا تونستن قرانو آتیش بزنن؟؟خدایا ششکرت بخاطر همه چیز بخاطر داده نداده گرفته بخاطر همه چیز خدایا حسابی احساساتی شدم ..راستی خدایا شکرت که فقط با تو عشقولانه حرف میزنم نه با کس دیگه قلم میکنم پای کسی رو که بخواد بپره وسط خلوتمون ای شیطون نکبت مگه دسم بت نرسه......خدایا ظهور آقام امام زمانو برسون لطفاااااااااااا

خدایا من درکلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری

من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری

خداجونم صدای قشنگ و آرامشبخش دعوتنامت میاد اومدم تا روحمو بشورم دستمو بگیر توکل بر خودت راستی راستی که هیچی به اندازه ی توکل به تو قشنگ نیس هیچی به این اندازه آدمو آروم نمیکنه که خودشو دست خدا سپرده دست آفریننده ی مهربان خدای بخشنده..خدایا خودمو به تو میسپارم

خدایا بتو که نمیشه بگم خداحافظ باید بگم خدایا همیشه حافظم باشم مخصوصا حافظ ایمانم درسته کمه ولی همینم غنیمته:)

:) از طرف یه بنده ی شرمنده برای یه خدای بخشنده:)

 

 

نامه ای به خدا

سلام بچه ها خوبین ؟؟

به یه چیز رسیدم داشتم نماز میخوندم و اگه فهمیده باشین من رو نماز خیلی وسواس دارم..

همه میدونیم که خدا از پدر و مادرامونم خیلی بیشتر مارو دوس داره داشتم از خدا خواهش میکردم که 

نمازمو هرچند که بد بود قبول کنه گفتم هرچند ما بدیم تو مارا بدان مگیر 

گفتم خدایا اگه تو مارو بیشتر از پدرومادرمون دوس داری که یعنی خیلی زیاد دوسمون داری بچه ها تا

 حالا به این فک کردین که خدا چقدر مارو دوس داره؟؟

 خدایا پدر و مادرو اگه بکشی بازم بچه هارو دوس دارن همیشه هم عشق مادر و پدر به فرزندان بیشتر از عشق بچه ها به اوناس 

پس تو که از پدر و مادرامون بهترو پاکتری مارو چقد میخوای  و ما که کمتر از فرزندیم چقد دوست داریم؟؟؟ واقعا باید عشق ما نسبت به عشق تو ناچیز باشه ...شرمندم

پس خدایا تو رو به عشق خودم به تو قسم نمیدم تو رو به عشق خودت به من قسم میدم منو ببخش و نماز خوب بهم عطا کن من بی خاصیت یه نمازه که بایدددددددددد خوب بخونم اگه اونم خوب نخونم دیگه به چه درد میخورم؟؟؟؟؟؟؟

تو جقدر مارو دوس داری؟؟؟میدونم که میگی خیلی تو رو به همون خیلی قسم مارو عاقبت به خیر کن خیلی تو با خیلی ما از زمین تا آسمون فرق میکنه ما میگیم خیلی اما آخرشم دلتو میشکنیم و به خودمون ظلم میکنیم اما تو اگه کسی رو بخوای هیچوقت دلشو نمیشکنی خدایا به عشق فاطمه(س) به تو و عشق تو به فاطمه(س) قسم مارو بهشتی کن ما رو تو مسیری بذار که آخرش به تو برسیم اصلا چرا آخرش.. مارو تو مسیری بذار که تو تو هرقدم با هامون همراه و همگام باشی خدایاااا

فاطمه انسیه ی حوریس گاهی به زندگیش فکر میکنم فاطمه بود و علی و حسینو حسن و زینب و ام کلثوم تو یه خونه ی کوچیک وضع مرفهیم نداشتن اما تا قیام قیامت شیوه ی زندگیشون الگوی همس به پاکی اونا خونواده قسمت میدم مارو شبیهشون کن

خودمم حالم از خودم بهم میخوره وقتی فک میکنم تو چقدر خوبیو من در عوض..شرمندم مثل همیشه منو ببخش مثل همیشه کمرم زیر با گناه شکسته کمکم کن وایسم

چشمم فقط به ببخش و رحمتته میدونم که ناامیدم نمیکنی همیشه دوست دارم تو تنها کسی هستی که من بهش التماس کردم و میکنم تنها تو لیاقت داری که برای بدست اوردنت پرپر بزنیم