محرم

در عزای شه دین کرببلا می لرزد / نه همین کرببلا عرض و سما می لرزد//

 گوئیا ناله زهرا رسد از دور به گوش / کاین چنین دست و تن شمر دغا می لرزد

 

سلام دوستان عزیز....تسلیت میگم فرارسیدن ایام الله محرم رو ...انشاالله سال دیگه آقا بیاد و انتقام خون پاک کربلاییان رو بگیرند...دلتون لرزید اشکتون جاری شد...دعام کنید

یا حق

یا حسین...

 

پی نوشت :آقا جان ما که نمیفهمیم کور و کر شدیم تو بازار این دنیا تو دست ما رو بگیر و نجاتمون بده...

کل یوم عاشورا ..."وهب امروز حضرت سکینه"...

دانلود فیلم تعویض ضریح امام حسین(علیه السلام)

برای دانلود کلیک کنید

 

منبع:حواسم نبود از وبش خارج شدم و بعد نتونستم پیداش کنم...حلالمون کنه

دستور تخریب حرم مطهر حضرت زینب و حضرت رقیه...

به گزارش مصاف به نقل از شیعه نیوز، یکی از مفتیان افراطی وهابی (ابراهیم الفارس) بر صفحه ی اینترنتی شخصی خود بر "تویتر" دستور دوباره تخریب قبر حضرت زینب(سلام الله علیها) را داده است.

وی خطاب به پیروانش می گوید: قبر[حضرت] زینب[سلام الله علیها] منبع الهام شیعیان جهان است به همین دلیل برای نزدیکی به خدا آن را خراب کنید، با این کار صدمه ای به شیعیان می زنید که پیروزی درچند میدان جنگ هم با آن برابری نمی کند.

وی سپس حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) را کانون شرک می خواند.این مفتی وهابی از کینه توز ترین آنها نسبت به شیعه است و چندی پیش ریاست یک کنفرانس ضد شیعی در مدینه را بر عهده داشت.

شایان ذکر است "چندی پیش عناصر وابسته در ماجرای نبش قبر حجر بن عدی نقش داشته، ضمن این که با افتخار عکسی از خود را در کنار مقبره خالی ایشان منتشر کرده اند، در فیس‌بوک تهدید می کنند به زودی سراغ قبر  [حضرت] زینب و رقیه [سلام الله علیهما] هم می‌رویم و پیکر آنان را هم از خاک بیرون می‌کشیم..."

منبع:شیعه نیوز 

 

 

پی نوشت:غلط میکنی...

مادر نزاییده کسی رو که بخواد به حضرت رقیه و حضرت زینب اهانت کنه...

ما این حرمو دست حضرت عباس سپردیم..جرات دارید دس بزنید؟؟؟

خوشا بحال کسانی که چشمشان به آن حرم با عظمت روشن میگردد...

خونین شدن تربت امام حسین (ع) در روز عاشورا + تصاویر

1138 خونین شدن تربت امام حسین (ع) در روز عاشورا + تصاویر

شفقنا: تربت موجود در موزه حرم امام حسین(ع) در ظهر عاشورا به رنگ خون در آمد.

این تربت از ساعت ۹:۳۰ صبح عاشورا به وقت کربلا به رنگ خون مبدل شده است. گفتنی است در کتاب داستانهای شگفت انگیز به نقل از مرحوم آیت الله دستغیب آمده است: ملا عبدالحسین خوانساری فرمود آقا سید مهدی پسر آقا سید علی صاحب شرح کبیر مریض شده بود و برای استشفاء آیت اللّه شیخ محمد حسین صاحب فصول و حاج ملا جعفر استرآبادی که هر دو از بزرگان شیعه بودند را امر فرمود که غسل کنند و با لباس احرام داخل سرداب قبر مطهر امام حسین علیه السلام شوند و از تربت قبر مطهر بردارند و برای ایشان بیاورند و هر دو شهادت دهند که آن تربت قبر مطهر است.

آن دو بزرگوار رفتند و دستور را عمل کردند و مقداری از خاک را آوردند و مقداری را هم به بعضی از خیرین دادند یکی از آن افراد خیر عطاری از معتمدین بود من به عیادت او رفتم و ایشان از باقیمانده آن تربت را مقداری به من داد و من آن را در میان کفن مادرم گذاشتم.

روز عاشورا اتفاقی نظرم به ساروق آن کفن افتاد رطوبتی در آن احساس کردم آن را برداشتم و گشودم دیدم کیسه تربت که در لای کفن بود مانند شکری که مرطوب باشد حالت رطوبتی گرفته و رنگ آن مانند خون تیره گردیده است و به ساروق رطوبت رسیده است بی آنکه آبی آنجا باشد چون لب طاقچه بود آن را در محل خودش گذاشتم و در روز ۱۱ محرم ساروق را آوردم دیدم رطوبت در آن نیست از این پس در ایام دیگر آن رطوبت را ندیدم فهمیدم که خاک قبر مطهر هر کجا که باشد در روز عاشورا شبیه خون می شود.

240 خونین شدن تربت امام حسین (ع) در روز عاشورا + تصاویر

329 خونین شدن تربت امام حسین (ع) در روز عاشورا + تصاویر

416 خونین شدن تربت امام حسین (ع) در روز عاشورا + تصاویر

گردآوری: چارخونه

حسین جان امتم برتو بگریند نمیدانند که خود با من چه کردند...

دوستان عزیز سلام عرض میکنم..خیلی شرمنده که مدتهاس سرنمیزنم بهتون..تقصیر مدارسه...

و بیشتر از سرنزدنم ناراحتم که چرا نتونستم تو دهه محرم ی سر بزنم و ی مطلب بذارم...شما ببخشید

 

و محرم رو خدمت همه ی شما دوستان عزیزم تسلیت میگم...ان شاالله که همیشه با امام زمانمون بمونیم...

 

ظشعری دیدم خیلی زیبا دلم نیومد براتون نذارم..اگر حال قشنگی پیدا کردید منو هم دعا کنید

 

یا حق..

 

درد دل امام زمان(عج) با امام حسین(ع) ... بخون و برای غریبی مولامون گریه کن!

توضیح : بیشتر بندهای این شعر از زیارت ناحیه مقدسه که در آن امام زمان(ع) در خطاب به امام حسین(ع) درد دل میکند و روایات دیگر که امام زمان(ع) فرموده اند گرفته شده است!

دوستان لطفا با حضور قلب بخوانید ... در آن لحظه که اشکهای گرمتان میچکد ما را هم از دعای خیرتان بی بهره نسازید!

 

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

 

حسین جان

مهدی ام مهدی خسته

دلم از بی وفایی ها شکسته

 

حسین جان

مانده ام تنهای تنها

شده کرب و بلایم کوه و صحرا

 

حسین جان

کاش من جای تو بودم

چو یارانت بُدم گِرد وجودت

 

شما گفتی ولی آنها نرفتند

مرا یاران همه ، یک یک برفتند

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

 

حسین جان

سال ها در انتظارم

هنوز حسرت به یاران تو دارم

 

حسین جان

انتقام نگرفته ام من

به جای امّتم شرمنده ام من

 

حسین جان

قطعه قطعه جسم اکبر(ع)

سر افتاده ی علی اصغر(ع)

 

دو کتف خونی و مشک ابالفضل(ع)

کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع)

 

صدای ناله ی جانسوز زهرا(س)

فرار کودکان در دشت وصحرا

 

همه منزل به منزل در اسارت

چنان که شد به آل تو جسارت ...

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

 

هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده

بود هر صبح و شام در پیش دیده

 

ز قلبم میزند بیرون شراره

چه کاری سخت تر از انتظاره

 

حسین جان

از شما شرمنده هستم

گناه امّتم بسته دو دستم

 

چه قدر دیگر بگویم من به امّت

دعا باشد کلید قفل غیبت ...

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

 

حسین جان امّتم بر تو بگریند نمیدانند که خود با من چه کردند

 

هزارو یکصدو هفتادو نه سال

چه کم آنکس که پرسیده زمن حال

 

هزارو یکصدو هفتادو نه  سال

چه میداند کسی دارم چه احوال

 

هزارو یکصدو هفتادو نه  سال

به دست و پای من زنجیر اعمال

 

هزارو یکصدو هفتادو نه  سال

برای عمّه ام زینب میزنم پروبال

 

هزارو یکصدو هفتادو نه سال

به دل مانده هزار امید و آمال

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

 

توی کرب و بلای این زمونه

آدم قدر ابالفضل(ع) و نمی دونه

 

توی کرب و بلای این زمونه

کسی وقت عمل باقی نمی مونه

 

توی کرب و بلای این زمونه

چه قدر تیر گنه سویم روونه

 

توی کرب و بلای این زمونه

ندارم زینبی حرفم رسونه

 

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

 

شما با آن مصیبت ها که دیدی

به امید ظهورم پر کشیدی

 

خدا داند چه قدر در انتظاری

ز خون باری چشمم بی قراری

 

حسین جان

کاش بودند عاشقانی

زبانی نه حقیقی یاورانی ...

 

گناهان را به اشک خود بشویند

ظهورم را بخواهند از خداوند

 

خدا اذن فرج میده به دعوت

برای انبیا اینگونه سنت

 

اگر شیعه وفا میکرد به بیعت

نبود تاخیر به روی عصرغیبت

 

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته ...

 

 

دانلود

سلام دوستان....اومدم به قولی که داده بودم عمل کنم...

 

دانلود مداحی حاج رامین نعیمی(بخش اول)

مداحی حاج رامین نعیمی (بخش دوم)

 

 

آقا تولدت مبارک ...شرمنده که روز تولدتم نمیذاریم شاد باشی...

آقا جان سلام....آقا با چه رویی بگم تولدت مبارک...

امشب که رفته بودیم بیرون همه بوق و بوق و بوق ماشینا آهنگ گذاشته بودن بعضی خانوما هم مجلس

 تولدتو از قر و فر تو ماشین خالی نذاشتن...

 

شرمنده آقا که تو تولدت دلتو خون میکنیم...شرمنه آقا که تو تولدت تنها چیزی که وجود نداره خود تویی مولای من..

 

بخدا قسم اگه همه اینایی که ریخته بودن تو خیابون از ته قلبشون برای ظهور دعا میکردن میومدی...عین ۱۷۰سالی از غیبت حضرت موسی که به گریه های مردم بخشیده شد...

آقا دعا کن آدم بشیم...آدم بشیم میای...دعا میکنم بخودمون بیایم تا بیای...

آقا لیوانهایی رو که رو زمین انداخته بود میدیدم..یاد همون ژیغامت افتادم که گفتی اگر شیعیان ما به اندازه همین مقدار آب به ما میل میداشتن میومدم...

وای بر ما...اگر دوستت داریم و جشن گرفتنمون بخاطر عشقمون به توئه پس چرا جشنامون اینطوره؟؟؟ ....نیومدی   ...چرا وضعمون اینه..اگرم دوستت نداریم و نمیخوایمت چرا تولدتو جشن میگیریم..

هرچند این جشنای ما ...

وای بر ما ..چه موجوداتی هستیم به زبان میگیم العجل..اللهم العجل لولیک الفرج...با اعمالمون میگیم نیا که ما پشتت نیستیم..

آقا دعا کن آقا تو رو به خدا دعا کن آدم بشیم وگرنه این غیبت خدای نکرده۱۰۰۰۰۰۰۰۰هم ادامه پیدا میکنه...آقا چرا نمیفهمیم اگه همین الان بخودمون بیایم میای...آقا چرا نمیفهمیم دست خودمونه اگه آدم بشیم میای....

اگه اینهمه شوق واقعی بود میومدی...اما نیست تو این همه جمعیت اگه فقط۳۱۳نفر شوقشون واقعی بود میومدی...وای برما....

آقا خودت گفتی:اگر خواستار رشد و کمال معنوی باشی هدایت میشوی و اگر طلب کنی میابی...

 

دعا کن رشد معنوی رو بخواهیم و طلب کنیم....چقدر بی عرضم...

تلنگـــر...(دوستانی که دانلود نکردند دانلود کنید ...)

 

خدایا بگذر ازمون به خاطر این همه غفلت...بخاطر اینهمه آزار و اذیتی که به حجتت میرسونیم..خدایا آدمم کن...خدایا میلرزم از نامه اعمالم که این جمعه میره زیر دست آقا نکنه اشک بریزه...اونقدر گناهکارم که از حد خارجه ...خدایا آدمم کن تا آقا بیاد...خیلی بیخیالم

 امام زمان امام زندمو درک نمیکنم..خدایا چرا بخودم نمیام..چرا این حسو حال مال ۱۰دقیقس..چرا پسر همون حسینی که زیاد دربارش حرف میزنیم و ادعا دارم که اگه بودیم حمایتش میکردمو چرا پسرشو رها کردم..خدا کمکم کن...

 

"ولایت علی بن ابی طالب حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی.."

خدا کند که بیایی....خدا کند که بخواهیم که بیایی...

اللهم العجل لولیک الفرج

 

تلنگـــر...

 

سلام دوستان..حتما دانلود کنید..خیلی زیباست

 

سخنرانی تاثیر گذار استاد رائفی پور دربار هی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

منبع

مادران شهید ...این مطلب رو حتما تا آخر بخونید

 

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

سلام دوستان ..

ببخشید که ی مدت نبودم..

ایام فاطمیه رو به شما و امام زمان تسلیت میگم..ان شالله حضرت فاطمه(سلام الله علیها) از ما راضی باشه

ان شالله عزادار واقعی باشیم و بتونیم مقام حضرت فاطمه رو درک کنیم..

....

 

.

.

http://yazahra114.persiangig.com/image/yazahra90.jpg

 

بریم سر آپ جریان زیباییه من که خیلی خوشم اومد وقتی خوندمش(این داستان جریان من نیس هاا از ی وب دیگه آوردمش)

 

چند هفته پيش بود كه دوستم به مناسبت جشن تولدش 

من و بقيه بچه ها را به يك كافي شاپ دعوت كرد.

از اون روز فكر و ذهنم دست خودم نبود و خلاصه همش تو فكر لباس 

و وضعيت ظاهري خودم بودم.بالاخره روز موعود رسيد.

داشتم جلوي آيينه خودم رو آماده مي كردم كه 

صداي اس ام اس موبايلم بلند شد.سارا بود،دوست هم محله ايم.

قرار بود هر وقت آمد سر كوچه يه اس ام اس بده تا با هم بريم سر قرار.

كفشم رو پوشيدم و از خونه زدم بيرون.

پيرزن همسايه مون مثل هميشه روي صندلي نشسته بود.

با چادري خاكي و كهنه و چهره اي پر از چين چروك 

و در دست هاي خسته اش يك تسبيح بود و ذكر ميگفت

و چشمانش به ابتداي كوچه بود.

با صداي كوبيدن در از جا پريد و نگاهم كرد.انگار تا حالا آدم نديده بود.

يكمي منو نگاه كرد.در چشمانش مخلوطي از غم و غصه و تعجب برق مي زد.

با اين نگاهش آرامشم را به هم زد.

اعصابم خورد شده بود و به كلي حالم گرفته شد.

با بي اعتنايي از كنارش گذشتم و به دوستم پيوستم.

در راه او مدام حرف مي زد من گاهي لبخند تلخي تحويلش ميدادم.

ولي اصلا حواسم نبود حتي نفهميدم چه جوري شب شد؟

تولد تمام شد و به خانه برگشتم.

رفتار پير زن عجيب بود.تو نگاهش يه حس غريبي موج مي زد كه انگار آشنا بود.

به خودم گفتم حتماً وضع پوششم خوب نبوده.

رفتم جلوي آيينه بيشتر موهام بيرون بود و پريشون

صورتم خيلي زيبا و دلربا شده بود،مانتو هم مثل هميشه تنگ و كوتاه بود.

ولي من هميشه همين جور بودم تو نگاه اون يه چيز ديگه اي بود.

توي كارهاي پيرزن دقيق شدم.تا حالا اين قدر به او توجه نكرده بودم.

كم كم فهميدم كه هميشه درب خانه اش منتظر چيزي است.

ولي پنجشنبه ها از صبح با يه زنبيلِ پُر، از خونه بيرون مي زد.

حول و حوش نه و نيم شب برمي گشت.رفتارش برام جالب و مرموز شده بود.

كم كم بهش وابسته شدم و حس خوبي بهش داشتم تا اين كه...

يه روز پنج شنبه به بهونه ي خريد كتاب از خونه زدم بيرون و تعقيبش كردم.

از دور زير نظرش گرفتم.

رفت به گلزار شهدا...

سر يه قبر نشت و گريه مي كرد و چيزي مي گفت.

 

ديگه داشتم معني نگاهاش رو مي فهميدم ولي... 

برگشتم خونه و داستان پيرزن رو از مامانم پرسيدم.

همين طور كه مي گفتم بغض مامانم تركيد و اشك توي چشماش حلقه زد.

رفت توي انباري يه آلبوم قديمي رو آورد

يه جوون خوش قد و قامتي را بهم نشون داد و گفت:اسمش مهدي بود

خيلي بچه ي خوبي بود.قرار بود وقتي از جبهه برگشت 

ازدواج كنه ولي توي جنگ... 

حرفش رو قطع كردم و گفتم پس اون قبر،قبر اون بود... 

كه دوباره مامانم هق هق كرد و گريش شدت گرفت.

نمي فهميدم براي چي گريه ميكنه ازش پرسيدم مگه چي شده؟

گفت مهدي هيچ وقت بر نگشت.

فقط دوستاش پلاكش رو كه جا گذاشته بود آوردند

اونم هميشه توي گردن مادرشه.

ولي مادرش خيلي بي تابي ميكنه و قبول نمي كنه كه پسرش شهيد شده 

هنوز هم منتظر پسرشه تا بر گرده

حتي يه بار خود آقا مهدي اومده به خوابش 

و گفته مادرم من و تعداد زيادي از دوستام تا ظهور امام زمان بر نمي گرديم 

و زماني كه خود آقا ظهور كنه جاي ما رو به همه نشون مي ده 

و به ما افتخار مي كنه و ما از ياران امام زمان خواهيم شد.

 از خودم متنفر شده بودم كه خون مهدي ها رو پايمال كرده بودم

توبه كردم،با خودم عهد كردم كه ديگه مراقب كارهام باشم.

ولي هنوز يه سؤال برام مونده بود و اون هم اون قبر بود.

فرداش يك چادر تميز سرم كردم احساس بزرگي كردم.

از در خونه كه بيرون اومدم ديگه نگران نگاه پيرزن نبودم.

دوباره اون پيرزن يك نگاهي همراه با شادي پنهان بهم كرد.


رفتم گلزار شهدا

روي اون قبر نوشته بود شهيد گمنام 

حسابي گريه كردم و تمام كارهام از جلوي چشمم توي يه لحظه رد شد.

ولي ديگه با اين پوشش«چادر» از مادراي شهدا خجالت نمي كشيدم.

رفتم پيش پيرزن و جريان زندگيم رو بهش گفتم ازش معذزت خواستم.

من رو بغل كرد و در حالي كه چشمانش پر از اشك بود و دعايم مي كرد

گفت كه اشكالي نداره دخترم و منو دل داري مي داد. 

ولي گريه ي من قطع نمي شد.

با گريه جريان اون شهيد گمنام رو سوال كردم.

بهم جواب داد كه اون شهيد هم مثل من تنهاست

و كسي رو نداره كه بهش سر بزنه هر هفته مي رم پيشش 

و به جاي مادرش بهش سر مي زنم و باهاش درد و دل ميكنم 

اون هم از دوست هاي پسر خودمه فرقي نداره 

شايد هم خود پسرم باشه و دوباره گريه هاش شدت گرفت.

حالا مي فهمم كه شهدا زنده اند يعني چه 

و درك مي كنم كه ما مرده ايم

حرفي را كه 23 سال اطرافيانم به من مي زدند

شهدا به وسيله ي يك نگاه مادر شهيد به من فهماندند.

حالا اين منم كه هر پنجشنبه به ديدار برادر گمنامم مي روم

و باهاش درد و دل ميكنم.

اميدوارم در قيامت شفاعتم رو بكنه.


        منبع:زاغه مهمات جنگ نرم

 

توی این ایام غم ما رو سیاها رو از دعای خودتون محروم نکنین

یا حق

 

امام حسین مال همس


راسخون : دردناک‌ترین حادثه کربلا به روایت کارشناس آمریکایی

پروفسور پیتر ج. چلکوفسکی (Peter J. Chlkowski)، دانشمند آمریکایی لهستانی تبار، از دانشمندان متخصص فرهنگ ایران است که هم اکنون استاد رشته های مطالعات خاورمیانه، شرق شناسی و اسلام شناسی در گروه مطالعات اسلامی و خاورمیانه دانشگاه نیویورک است.
وی روایت جالبی از داستان کربلا دارد:
 
* شرق شناسی که جذب محرم شد

  آقای چلکوفسکی لطفا خودتان را برای خوانندگان ما معرفی کنید.
چلکوفسکی: من پیتر چلکوفسکی شهروند آمریکایی هستم. لیسانس خود را در سال 1958 در رشته واژه شناسی شرقی از دانشگاه جگیلونیان شهر کراکوف لهستان دریافت کردم و در مدرسه درام همان شهر به تحصیل در رشته هنرهای تئاتری بپرداختم. در سال 1959 به لندن رفتم و در سال 1962 در مقطع فوق لیسانس در رشته تاریخ خاورمیانه اسلامی از مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی فارغ التحصیل شدم. در حال حاظر هم بیش از 40 سال است که استاد مطالعات اسلامی و خاورمیانه در دانشگاه نیویورک هستم. بخش عمده ای از تحقیقات و مطالعات من مربوط به اسلام شیعی و به طور خاص محرم و واقعه کربلا است و در این حوزه تا کنون ۳ کتاب و مقالات متعددی درباره امام حسین و واقعه کربلا نوشته ام.

علت سفر شما به ایران چه بود؟
چلکوفسکی: همانطور که گفتم در مقطع لیسانس زبان شناسی مشرق زمین خوانده بودم و در ادامه در یکی از دانشگاه های انگلیس مطالعات خاورمیانه را ادامه دادم و به همین دلیل با ایران آشنا شدم، به همین دلیل ایران را برای ادامه تحصیل در رشته ادبیات زبان فارسی انتخاب کردم.

* جایی که با محرم آشنا شدم...

شما یکی از معروف ترین محققان غربی در حوزه محرم و عاشورا هستید. از آشنایی خود با محرم بگویید.
چلکوفسکی: درباره آشنایی با محرم و عاشورا باید بگویم که قبل از اینکه به ایران سفر کنم چیز زیادی درباره محرم نمی دانستم و زمانی که برای ادامه تحقیقاتم به شهر رشت سفر کردم مصادف بود با ماه محرم و انجا با یک اجرای تعزیه مواجه شدم. آنجا خیلی شیفته این مراسم شدم و باید اعتراف کنم که یک شبه عاشق محرم شدم. این نمایش برای من که هنرهای نمایشی در لهستان خوانده بودم فوق العاده بود. از آن زمان شروع کردم به تحقیق و نوشتن درباره تعزیه و محرم. از این نمایش به قدری هیجان زده و شگفت زده شده بودم که از آن روز به تحقیق درباره عاشورا و محرم پرداختم.

* هنر تعزیه مرا با محرم آشنا کرد

چیزی که در ابتدا من را به عاشورا و محرم علاقه مند کرد به دلیل اینکه اطلاعی از واقعه عاشورا نداشتم هنر تعزیه بود. رسم و اجرای فوق العاده ای است. اینکه نقش ها دیالوگ خود را با شعر بیان می کردند و رنگ هایی که آدم خوب ها و آدم بدها با آن تفکیک شده بودند. من درباره تعزیه تحقیقات گسترده ای در کشورهای مختلف دنیا کرده ام و ماحصل تحقیقاتم را در یکی از کتابهایم آورده ام.

* تعزیه امام حسین در منطقه کارائیب در قرن 19

امکان دارد یکی از مواردی که در که در مورد تعزیه و محرم در کشورهای دیگر بررسی کرده اید بگویید؟
چلکوفسکی: در قرن 19 میلادی در منطقه کارائیب، انگلیسی ها کارگران سیاه پوست را در مزرعه های نی شکر به خدمت گرفته بودند و آنها را استستمار می کردند و این کارگران سیاه پوست با انگلیسی ها درگیر شدند ولی از ادامه کار زیر سلطه انگلیسی ها که برای آنها به معنای بردگی بود کنار کشیدند و فرار کردند. به همین خاطر انگلیسی ها برای جبران نیروی کار در مزرعه های نی شکر هزاران نفر را از هند به این منطقه آوردند. جمعیت هندی هایی که به این منطقه آمده بودند مراسم عاشورا را برای دور هم جمع شدن و نشان دادن خود به مردم بومی منطقه انتخاب کردند با وجود اینکه اکثر آنها مسلمان و شیعه نبودند.
این مراسم در این منطقه رفته رفته بومی شد و به با نام تجا که شکل تغییر یافته تعزیه بود برگزار شده است. در این مراسم حسینه های خواصی که ارتفاع سقف آن بسیار بلند بود برپا می شود و از رنگ های متنوعی استفاده میشود.

*فرهنگ عاشورا ایران را در جنگ 8 ساله پیروز کرد

تاثیر محرم را در میان مردم ایران چگونه دیده اید؟
چلکوفسکی: مردم ایران و در کل شیعیان، واقعه عاشورا را بزرگترین مصیبت تاریخ بشریت می دانند. در ایران علاوه بر اینکه فرهنگ عاشور در تکیه ها و در ماه محرم گرامی داشته می شود در شئون مختلف زندگی مورد توجه قرار میگرد. جمله هر روز عاشوراست و هر روز کربلا است در جنگ 8 ساله تاثیر زیادی در مبارزه سربازان ایرانی داشت و همین مساله باعث انگیزه آنها برای ادامه مبارزه میشد. و اتفاقا همین فرهنگ بود که باعث پیروزی سربازان ایرانی شد. من مسلمان یا شیعه نیستم ولی خیلی مجذوب این فرهنگ شده ام.

آیا بررسی فرهنگ عاشورا تاثیری بر خود شما هم داشته؟
چلکوفسکی: با مرور واقعه کربلا بارها تحت تاثیر قرار گرفته ام و اشک درچشمانم جمع شده است ولی به خود اجازه نداده ام که گریه کنم چراکه من محقق هستم و نباید تحت تاثیر احساساتم قرار بگیرم.

* شیفته شخصیت حضرت عباس هستم

چه کسی در واقعه عاشورا شما را بیشتر تحت تاثیر قرار داده است؟
چلکوفسکی: من به صورت خاص شیفته شخصیت "حضرت عباس" هستم. من مقالات زیادی را درباره ایشان نوشته و چاپ کرده ام و متون زیادی را درباره مراسمی که به حضرت عباس مرتبط می شود را جمع آوری کرده ام.

* حضرت عباس به روایت چلکوفسکی

اگر بخواهید حضرت عباس را برای مخاطبان آمریکایی معرفی کنید چه می گویید؟
چلکوفسکی: عباس جنگ آور، آزادی خواه و مدافع شجاع و بی باکی است که از حسین و خانواده اش محافظت کرد.
عباس فردی است که شما در فارسی به آن میگویید پهلوان. عباس پهلوان واقعی بود. او از حسین و خانواده او تا آخرین لحظه محافظت میکند. او زمانی که می رود برای کودکان آب بیاورد دستانش را از دست می دهد بعد مشک را به دهن میگیرد و زمانی که می بینند او ایستادگی می کند و به راه خود ادامه می دهد او را می کشند.

* دردناک‌ترین حادثه کربلا به روایت کارشناس آمریکایی

دردناک ترین حادثه کربلا از نظر شما کدام حادثه است؟
چلکوفسکی: تشنگی کودکان در خیمه ها و طلب آب از عباس داستان دردناکی دارد که مرا واقعا تحت تاثیر قرار می دهد.

مردم ایران همه علاقه زیادی به حضرت عباس دارند و مراسم زیادی با نام ایشان برگزار میشود...
چلکوفسکی: من عاشق مراسمی هستم که نذر حضرت عباس میکنند. مانند سفره حضرت عباس.من بسیار در آیین سفره حضرت عباس دقت کرده ام و مشاهده کرده ام که چقدر زنان شیعه و زنان ایرانی اعتقاد به این رسم دارند ولی متاسفانه من چون خانم نیستم هیچگاه نتوانستم در این مراسم شرکت کنم. چون این مراسم را زنان برپا می کنند. من شاهد بوده ام زنانی را که نذر سفره حضرت عباس کرده اند و حاجت گرفته اند. برای مثال زنی که بچه دار نمی شد و از این طریق توانست حاجت خود را بگیرد.

گلزار شهدا

سیلام دوستان

دیشب کفن و دفن بود منم رفتم سر مزار  مامانم..خالمم که اومده بود کمی بعدش گفت من پاشم برم طرف عموی بچه ها (شهید ناحی)

منم که میمیرم واسه گلزار شهدا گفتم کجا؟؟

گفت اون طرف میای؟؟

منم پاشدم تندی کفشامو پوشیدم اول رفتیم سرمزار مادر و پدر شوهر خالم بعد رفتیم سر مزار برادرش

شهید عبدالکریم ناحی خیلی حس خوبی داشتم دوس داشتم کل شبو همونجا بمونم یکم دور خوردم ..بین شهدایی که اطراف دیدم یکیشون خیلی مظلوم بود از مزارش و عکسش عکس گرفتم بعدا میزارم

بعدش مجبور شدم پاشم بریم دیگه ولی خیلی بهم خوش گذشت اصلا مزار شهدا فرق میکنه با مزر آدمای عادی

پیش شهدا که میری احساس گرما میکنی انگار...نمیدونم چطور بگم.

اما پیش آدمای عادی خیلی عادی و معمولی هستی ..حسی رو که تو گلزار شهدا دارم خودمم نمیدونم چیه؟

شوره عشقه آرامشه یا هرچیز دیگه نمیدونم فقط میدونم دوس دارم هر روز برم یک ساعت گلزار شهدا

من یکم بزرگتر از اینی که هستم بشم میرم هر روز

تخمینی بگم ۲۰ سال ۲۱ سالم که بشه رفتو آمدم دسته خودمه شایدم زودتر  اما دیگه اگه خیلی زود بشه ۱۹ سالگی

اصلا من چه میدونم قاطی کردم ایشالا به دوسالم نکشه..

.........................

دیشب چند ساعتی درس خوندم  از ساعت ۲ و یا شایدم بیشتر تا دور و بر ۴و نیم

چون تا دیر بیدار بودم ظهر تا ساعت ۲ خوابیدم...تعجب نکنید همه میدونن من اینطوریم

الانم از زیر ظرف شستن جیم زدم...میخوام برم چادرامو بذارم تو آب تا نماز بخونم بعد میشورمش بعد درس میخونم

وسایلمم که جمعن ی چند تا چیز کوشولوی دیگه باید بزارم

راستی دیروز رفتم با آجیم بازار چند تا کتاب خریدم

وایسین برم بیارمشون براتون بگم چین......

.

.

.

۱.زنده باد کمیل

۲.مسافر کربلا

۳.شفایافتگان و نجات یا فتگان امام زمان

راستش قاطی کردم..

الان درس که خوندم یکم بعد میشینم چندتا از کتابا جنگی رو میخونم شاید امشبو نخوابیدم ..نمیدونم ..چون من میشینم پای  کتاب تا تمومش نکنم بلند نمیشم چه ۴۰۰ص باشه چه ۱۰۰صفحه

مگه اینکه مجبور باشم بلند شم...

برنامه ریزم بهم میخوره اگه بیشتر بنویسم فعلا خدا حافظ

راستی اگه تا قبل رفتنم تونستم بیام نت که دوباره میام اما اگه نشد که همین حالا حلالم کنید و التماس دعا فردا ۷صح حرکت میکنیم

خداحافظ

پاسدار شهید حاج شیرعلی سلطانی

سلام  دوستای خوبم

عاشورا رو تسلیت میگم به همه عاشقای امام حسین...

دیشب خونه خالم رفته بودم شبم موندم اونجا که صبح  زیارت عاشورا بود

شوهر خالم ی سالنامه شهدا داشت درش آوردم(البته جازه گرفتم قبلش نیس من دختر خوبیم مثلا)

ی شعر بود اولش که خیلی خوشجل بود عکس شهیدم داشت که من فقط دوتا رو میشناختم

۱.یکیش پسرعمه خودم که عکسشو گذاشتم و ۲.دومیم عبدالصمد بلبلی جولا..

آخرشم ی نوشته بود در مورد چفیه که من از همشون عکس گرفتم از اونجایی که بریدم حوصله نداشتم بشینم بنویسم عکس گرفتم بعد براتون میذارم

الان وقت ندارم چون دارم حمالی میکنم..ی کوه لباس شستم الانم تو ماشینن باید برم آبکشی کنم چند سری دیگم دارم خدااااااااااااااااااا

وسایلمم دارم کم کم جمع جور میکنم که شنبه حسابی آماده باشم دارم از ذوق میمیرم

این آپم با این مطلب زیبا تموم میکنم...

تقدیم به حضرت زینب..معنی صبر

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

گریه می کرد، داد مــــی زد
می گفت: می خوام صورت برادرم را ببوسم...

اجازه نمی دادند!

یکی اومد و گفت: خواهرشه، عیبی نداره، بذارید ببوسه خب

گفتند: نمی شود، اصرار نکنید

با ناله و گریه التماس می کرد و گفت: چرا نمی ذارید، من خواهرشم، می فهمید؟!
خواهرشم...


گفتند تشریف بیارید ببنید:

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/makarem007/50.JPG

این شهـــید سـر ندارد...

 

حق با على است(دكلمه اى در سوگ اولين مظلوم عالم هستى)

 

كسى كه در ميدان و مسجد پيوسته با خدا بود
آن شب ستاره هاى غمگين، با آه و ناله گرد هم آمده بودند و از بالا به خانه اى در كوفه مى نگريستند. زمين مى گريست.

آسمان نالان بود. ديوارهاى كوفه از ترس حدوث «واقعه» به هم نزديك مى شدند، شايد جلوگير آن باشند. پرنده هاى نگهبان در چارسوى مسجد كوفه، نگهبانى مى دادند.
شب پره هاى مهاجم ضمن اين كه به يكديگرنويد مى دادند، ترس و رعب سراسر وجودشان را فراگرفته بود، آخر حمله به يك فرد نبود؛ حمله به تمام انبيا و اوليا و صالحان و صديقان بود.
مى خواستند عرش خدا را به لرزه درآورند و مى خواستند عروه الوثقاى دين را نابود سازند. ابن ملجم، نماينده خفاشان شب با وحشت، براى رسيدن به آرزوى ديرينه اش، به مسجد آمده و كمين كرده بود. ولى چگونه اقدام به آن كار كرد؟! چقدر بايد شقاوت و بدبختى، وجود يك به ظاهر انسانى را فراگيرد تا دستش به شمشير بلند شود وبر فرق قهرمانى فرود آيد كه برق ذوالفقارش دل يلان عرب را مى لرزاند و زهره قهرمانان را مى شكافت؛ رادمردى كه در برابر اشك يتيمان ومحرومان مهربان تر از پدر و مادر بود و با لطف و مهربانى اشك هاى غم ديدگان را پاك مى كرد و دست محبت بر سرشان مى كشيد و با آنان چون فرزندان خويش رفتار مى نمود.
چگونه مى توانست آن اشقى الاشقيا شمشير زهراگينش را بر سر آن نامتناهى فرد بزند؛ او كه محور مركزى تمام فضايل بود. آن انسان كاملى كه مجسمه تمام نماى رسول خدا و نفس او و برادر او و جانشين به حق او بود. او كه نمى توان با كلمات حقش را ادا كرد و توصيفش نمود، زيرا جز خدا و رسولش كسى نتوانست و نخواهد توانست تا روز رستاخيز او را بشناسد و قدرش را بداند و عظمتش را درك كند؛ نه آن ها كه پرستيدندش و نه آن ها كه پيرويش كردند؛ همه در شناخت مقامش حيران و سرگردانند.
شاعران و سرايندگان در برابر كوه عظمت، چه مى توانند بسرايند وسخنوران و نويسندگان چه سخنى بر زبان و قلم برانند! دانشمندان وحكيمان در اين اقيانوس مواج حكمت غرق مى شوند، جز آن كه او خود به دادشان برسد و آن ها را به كرانه نجات برساند.
نه تنها زمينيان كه افلاكيان نيز از اين عظمت خدايى كه متجلى در يك فرد شده است، انگشت حيرت به دهان گرفته اند. اين چگونه مخلوقى است كه تمام صفات متضاد را در خود جمع كرده است. هنگامى كه گرد و خاك جنگ، فضا را تيره وتار مى كند و قلب پهلوانان به لرزه مى آيد، سيماى او برافروخته ولبانش متبسم و قلبش محكم، آن چنان بر ميمنه و ميسره مى تازد و باشمشير برانش بر فرق دشمنان فرود مى آورد و با ضربت هاى سهمگينش درلحظه لحظه هاى كارزار، يلان بى شمار را در خاك و خون مى غلطاند كه جزاو كسى مانند او نيست، و همو شب هنگام در محراب عبادت از خوف خدا مى گريد و براى اين كه بنده اى سپاسگزار باشد در خانه و در ميدان، با نماز و نيايش و گريه و زارى، شب را به صبح مى رساند «الم اكن عبدا شكورا».
هرگز فجرى بر روزگار على نتابيده كه ديده اش در خواب باشد و هرگز دمى از عمرش نگذشته كه در غفلت باشد. پيوسته به ياد خدا و دايم در ذكر او است، او را از خدايش هيچ امرى جدا نمى سازد، چه در جنگ باشد و چه در دكه القضاء؛ چه در خانه باشد و چه بيرون از خانه، چه در بازار باشد و چه در مسجد، براى او فرق نمى كند؛ همواره در حال عبادت و شكرگزارى است.
او تنها اطاعت خدا را مد نظر دارد وتنها به تكليف شرعى اش عمل مى كند چه در مسند خلافت باشد و چه در خانه، زندانى! چه در مصاف دشمن باشد و چه همراه با يتيمان! چه در نبرد قاسطين و مارقين وناكثين باشد و چه در كنج عزلت از خلق! و خلاصه چه در حال زائيده شدن از مادر در كعبه باشد و چه در حال جان دادن در مسجد كوفه. آن جا لب به شهادتين مى گشايد و اين جا لب با ذكر شهادتين فرو مى بندد.
على نقطه مركزى و تمام فضايل و منش هاى والا و اخلاق انسانى و كمالات معنوى گرداگرد وجودش مى چرخد؛ پس على هميشه رستگار است و اگر كسى خواهان رستگارى و رسيدن به خوشبختى و سعادت باشد، بايد فقط دنباله رو او و پيرو او باشد. و جز اين راهى براى رسيدن به سعادت چه در دنيا و چه در آخرت نيست.
على مردم را به سوى خدا دعوت مى كند و على همگام با محمد، رسالت اورا ادامه مى دهد و تكميل مى كند. خود آن حضرت در تفسير آيه «انماانت منذر و لكل قوم هاد» مى فرمايد: «رسول الله المنذر و اناالهادى؛ رسول خدا هشدار دهنده است و من هدايتگرم.»(مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 129) فخر رازى در تفسير اين آيه ادامه مى دهد: رسول خدا(ص) دستش را بر سينه اش گذاشت و فرمود: من منذرم و سپس اشاره به كتف على كرد و فرمود:
«انت الهادى، بك يهتدى المهتدون من بعدى؛ تو هادى هستى كه پس ازمن هدايت خواهان به وسيله تو هدايت مى شوند.» و همين يك سخن كافى است بر خلافت بلافصل على پس از رسول الله؛ ولى چه بايد كرد كه برخى از دانشمندان حق را آشكار مى بينند و باز هم از آن روى برمى گردانند! و على «شاهد» است و بر بينه پيامبر، گواه است «افمن كان على بينه من ربه و يتلوه شاهد منه» آيا كسى كه دليلى روشن (قرآن) دارد و پس از آن گواهى صادق و راستين (على)... كه برتمام شئون وجودى دليل بر صدق ادعاى رسول الله است. سيوطى در تفسير«درالمنثور»ش در ذيل اين آيه شريفه نقل مى كند كه اميرالمومنين على عليه السلام خود فرمود: «رسول الله على بينه من ربه وانا شاهد منه» و در موردى ديگر از خود رسول الله روايت مى كند كه فرمود: «افمن كان على بينه من ربه انا و شاهد منه على».
و على «صالح المومنين» است. جايى كه ولايت به خدا نسبت داده مى شود چه كسى پس از «الله» ولايت بر مومنين را داراست؟ همه تفسيراين آيه را مى دانيد و تمام مفسران بزرگ آن را مخصوص على نقل كرده اند كه مقصود از «الذين آمنوا» كه در آيه ولايت آمده، على است، زيرا تنها او بود كه در حال نماز، به سائلى صدقه داد وخداوند آيه ولايت را درباره اش نازل كرد ولى در جاى ديگر نيز خداوند مى فرمايد: «فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين» پس خداوند و جبرئيل و آن رادمرد شايسته از مومنان، ولى اوست. در اين جا نيز پيش از مفسران شيعه، مفسران اهل سنت، غرض از صالح المومنين را در اين آيه «على» دانسته اند و از رسول الله نقل مى كنند كه فرمود: «و صالح المومنين، على بن ابى طالب» و نه تنها سيوطى در«درالمنثور»ش، كه صاحب «كنزالعمال» در صفحه 237 از جلد اول كتابش همين مطلب را نقل كرده اند. و ابن حجر در «صواعق»ش و هيثمى در «مجمع الزوايد»ش نيز به تفصيل و با بيان بيش ترى نقل كرده اند.
و على «انفاق كننده است در پنهانى و آشكار». ابن عباس در ذيل آيه شريفه «الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانيه»نقل كرده كه اين آيه درباره على نازل شد، زيرا على چهار درهم داشت، يك درهم را شبانه و درهمى را روزانه و يك درهم را آشكارا ودرهمى را مخفيانه، در راه خدا انفاق كرد.(اسد الغابه ابن اثيرج 4 ص 25) زمخشرى در «كشاف»، سيوطى در «درالمنثور»، هيثمى در«مجمع الزوايد» و ابن حجر در «صواعق المحرقه» و ده ها مفسر ودانشمند همين را ذكر كرده اند.
و على «خير البريه» است. او بهترين مخلوقات و برترين آفريدگان آفريدگار متعال است. او والاتر و شريف تر و افضل همه انسان هاى روى زمين است. و پس از على بهترين مردم، پيروانش هستند. من اين رانمى گويم كه مفسران اهل سنت مى گويند، پس چرا خود جزء پيروان على نمى شوند و چرا خود شيعه «خير البريه» نمى شوند و چرا از او فاصله مى گيرند.
ابن جرير طبرى در جلد30 صفحه 171 از تفسير معروفش «طبرى» نقل مى كند كه پيامبر در ذيل آيه «اولئك هم خير البريه» فرمود: «انت يا على و شيعتك». تو اى على و شيعيانت بهترين مردم هستيد. چه گواهى و چه شاهدى بالاتر از خدا و رسولش سراغ داريد؟ پس چرا «اذن واعيه» نيست و چرا گوش شنوا وجود ندارد؟ سيوطى در تفسير الدرالمنثور به تفصيل بيشتر نقل كرده كه جابربن عبدالله گويد: ما نزدپيامبر نشسته بوديم كه ناگهان على وارد شد. حضرت فرمود: «و الذى نفسى بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه؛ به همان خدايى كه جان من در قبضه او است سوگند كه اين مرد و شيعيانش رستگاراننددر روز رستاخيز». سپس اين آيه نازل شد: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه».
و على «اهل ذكر» است. پس هر چه را نفهميديم بايد از پيشگاه على و آل على سوال كنيم و بايد از علوم آنان بهره ببريم تا پاسخ سوال هايمان را دريابيم.
جابر جعفى نقل مى كند كه وقتى آيه «فاسالوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» نازل شد، على عليه السلام فرمود: «نحن اهل الذكر؛ ما اهل ذكريم».(تفسير طبرى،ج 17،ص 5) وعلى «رحمت خدا» است. و چه شيرين است سخن حق كه مى فرمايد: «قل بفضل الله و برحمته فبذلك فليفر حوا هو خير مما يجمعون؛ بگو به فضل خدا و به رحمتش اميدوار باشند و اين سان خرسند شوند كه اين بهتر است از آنچه جمع مى كنند.»
ابن عباس مى گويد: مقصود از فضل الله، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مقصود از«رحمته» على عليه السلام است. (تاريخ بغداد،ج 5،ص 15) و على «صديق» است. هر جا سخن از رسول خدا است، پس از او به نحوى به على اشاره شده است. در سوره زمر مى فرمايد: «والذى جاء بالصدق وصدق به اولئك هم المتقون؛ و آن كسى كه صدق و راستى را آورد و كسى كه او را تصديق نمود، آنان تقوا پيشگان اند.» و در اينجا رسول خدا است كه دليلى راستين از سوى پروردگارش آورده و پيام خدايش را به مردم ابلاغ كرده و كسى كه از ساعت نخست، او را تصديق كرد و به اوايمان آورد و در تمام مراحل دعوت همراه او و پشتيبان او بود، على بود.
آنچه در اين جا فهرست وار ياد آور شديم، كمتر از يكهزارم فضايل آن حضرت است كه تنها در برخى از كتابهاى اهل سنت ديده شده واگر كسى بخواهد همه فضايل حضرت را از زبان حضرت رسول، صلى الله عليه و آله، به تنهايى ياد آور شود، مثنوى هفتاد من مى شود.
بى گمان آن همه فضائل و مناقب على از زبان رسول گرامى اسلام در گه و بى گاه، در سفر و حضر، در صبح و شام، به مناسبت و بدون مناسبت، نقل شده، تصادفى نيست كه سخن او سخن حق است «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى». پس آنچه پيامبر درباره على گفته است، تكرار سخن پروردگار است. ولى چه رازى در اين امر نهفته است؟ و چرا پيامبر پيوسته از على سخن مى گويد و نه تنها در جمع كه اگر يك نفرهم در محضر مباركش نشسته بود، به مناسبتى يا هم بدون هيچ مناسبت، بلكه ابتداء به ساكن، در مدح و وصف على، سخن مى راند؟
شايد راز آن همه تاكيدهاى پى در پى رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باشد كه خود مى ديد اين مردم پس از رحلت حضرتش با على چه مى كنند! او سقيفه را و سقيفه سازان را مى ديد كه چگونه پيش از خشك شدن آب غسل جسد مباركش، گردهم مى آيند و تمام سخنان او راناديده مى گيرند و با يك توطئه از پيش ترسيم شده، على را از حق خويش جدا مى سازند و خلافت را كه امرى است الهى به ديگرى مى سپارند و سپس به يكديگر پاس مى دهند و على را خانه نشين مى كنند و به اين هم بسنده نكرده كه خانه اش را آتش مى زنند و همسرش را كه تنها يادگار رسول خدا است به شهادت مى رسانند و آن روز هم كه بافرياد عمومى مردم، خلاف به او منتقل مى شود، از همان روز اول، جنگ و كارزار را با او آغاز مى كنند و تا روز رسيدن به لقاى محبوب، ازجنگيدن و قتال او فروگذار نمى كنند.
پيامبر تمام اين رخدادهاى تلخ را مى ديد، و لذا بيشتر تاكيد بريارى رساندن به على و تاييد مطلق او مى كرد، شايد افرادى ازمهاجرين و انصار متاثر شوند و به احقيت على معتقد گردند و درروزى كه او غريب و تنها مى ماند، از او دفاع كنند و دست از اهل بيت رسول الله بر ندارند. و چقدر اينان كم بودند! همواره ياوران حق درتاريخ كم بوده اند. خود حضرتش مى فرمايد:
«لاتستوحشوا فى طريق الهدى لقله اهله؛ در راه حق از كمى يارانش نهراسيد». و سرانجام على كه صبرش كوه را به لرزه در مى آورد، دربرابر آن همه بى وفايى ها، نامردى ها، نفاق ها و آزارهاى دشمنان و يانا اهلان سست عنصر، فرياد بر مى آورد: خدا شما را بكشد. قلبم را پر از جراحت و سينه ام را مالامال از اندوه و غم كرديد... هان اينك عمر را از شست سال مى گذرد (ولى به سخنم گوش نمى دهيد و اطاعتم نمى كنيد) و كسى كه اطاعت نشود، رايش پذيرفته نيست.» و اين چنين درد دل هاى على بسياراست كه نه تنها از دشمنان بلكه از ياران بى وفايش ناله مى كند وآن چه نگفته است بسيار زيادتر از گفتنى ها است. به خدا هر گاه ناله هاى على را مى خوانم، بيش از حادثه شهادتش دلتنگ و گريان مى شوم؛ گو اينكه شهادت على مايه آسايش و آرامش او بود كه از دست اين نااهلان راحت شود و به دوست بپيوندد، چه او آن قدر به مرگ علاقه مند است كه از كودك بر پستان مادر افزونتر.

و اين سان على جهان را با قلبى پر از خون وداع مى كند و در شب قدر، رستگارانه به خداى كعبه مى پيوندد.
 سلام و درود خدا بر على و آل على باد.

منبع

ادامه مطلبم برین

 خداحافظ

ادامه نوشته

سلامممممممممممممممممممممممممممممممم به دوستای خوشمل گلم عزیز دلام جیگرام نفسام قربونش برم من  هههه نفسم گرفت

آخ که نت نداشتم آخ که جونم در رفت آخ که باورممم نمیشه دارم آپ میکنم آخ که قاط زدم

آخ امتحانا آخ خرخونی آخ شنبه امتحان شیمی دارم منم فقط ۱۱ص خوندم تا حالاا اومد درمورد یه موضوع که کفرمو درآورده حرف بزنم تورو خدا حرص درآرنیس

وای نمیدونم چطور روشون میشه تو چشای شوهر آیندشون نگاه کنن
من یکی رو میشناسم پارسال چادری سنگین امسال نمیدونم چی شده فشن مشن کنار خیابون ول میگرده به اینو اون میگه عاشقتم خوب جای من بودین نمیزدین تو دهنش هروقت از کنارش رد میشم مشتم سفت میکنم فشار میدم چشامو میبندم رد میشم خودمو بشددددددددددددددت کنترل میکنم نزنم فکش بیاد پایین همین آفتا باعث شدن همه ی پسرا دخترا رو به یه چشم نگاه کنن و ازشون هیچ حسابو ترسی نداشته باشن و به خودشون جرات مزاحمت بدن دین ما اسلامه و ما شیعه اگه شیعن و خوشون و مسلمون میدونن پس باید تسلیم خدا باشن نمیدونم با کی لج کردن با خودشون!!!یا باخدا بعضیا فکر میکن اینقدر بزرگن که رو در روی خدا وایسن و به خیالشون حرصشو در برارن یا هرچیز دیگه دین گفته ارتباط با نامحرم حرام همین کافیه که مانعشون بشه و مثلا به برای آرامش به اینو اون پناه نبرن تازه بعدش که بدتره تازه باهاش انس میگیرن و مجبور به جدایین حالا اینو درستش کن لابد باید به یکی دیگه پناه ببره بعد یکی دیگه بعد یکی دیگه بعد یکی دیگه....؟؟؟؟؟؟

یه کی هس به اسم.............پارسال چادری و بچ مثبت اما امسال تو خیابون قر میده راه میره اگه خودشو نگیره مانتوش ترکیده هر تیکش یه طرف  تقویتی داشتیم رفتم ساندویچ بگیرم به سرعت برقو باد

موتوری رد میشدن منم اعصابم خراب که چند دقیقه بیشتر وقت نداشتم یه دفعه چشم افتاد بهش مثل همیشه با خشم نگاش کردم  یه موتوری اومد رد شد دیدم دختره یه چیز بهش گفت گفتم یا خدا درس شنیدم انتظار همچین چیزیو نداشتم  اینقدر متعجببو با عصبانیت نگاش کردم که فک کنم موتوریه فهمید

بهش گفت عاشقتم تو دلم بهش گفت ای حناق درد بی درمون رفتم ساندویچی سه ساعت موندم هی به جلفا میداد به من نمیداد چرا چون محلش نمیذاشتمو موهام بیرون نبودن کل سنگین بودم تو دلم گفتم انگار صفت فوکلیه خدا تیکه تیکش کنه براشون سوسی هندی درس میکرد یه سوسیس به من نمیداد برم خدا بگم خفت نکنه ایشالا طعم گشنگی سر کلاس ریاضیو بفهمه

اومدم فافا و صوری و فروقی داشتن پفکلی میخوردن جریان دختره رو گفتم گفتن اوووووووووووووووووو بعد گفتن اگه گشنمون نبود پفکلیا رو مینداختیم بیرون

رفتیم سرکلاس نکبت تو کلاسه گروه الفه مثل ما دیدم داره بلند بلند داد تعریف میکنه بهش گفتم عاشقتم گفت مرسی ...آخ یعنی یه لگد تو اون دندونا حال میداد

بچه ها برعکسی برداشت نکنین مام باحالیم امل نیستیم ها ما مثلا اینطوریم :::معلم اون شیف انگار پسر خوشتیپی داره من ندیدم فروقی و دانش دیدنش عینکی بوده دانشم تازگی عینکی شده مثلا میگفت هههههه چه وجه مشترکی من برم یشش سلام علیکی بالاخره پسر معلممه سلام واجبه و..دراین حد نه بیشتر روانی نیستسم مثل بقیه

دلم برا جونکی تنگ شده و از سریال گرگ و میشش چند تا عکس کیذارم سریال واقعا۲۰بود و هست و خواهد بود:

اااااااخ حواسم نبود محرمه شاید بگین چه بی ربط ولی من دوس دارم خیل رعایت کنم بالاخره من عاشق حسنو عباسو علی اکبرو زینبو ربابم من رعایت نکنم کی بکنه

بعدا میذارم بابای

نگرانی کوچیک

وایییییییییییییییییی امروز روز خوبی بود هر چند که میخواستم تو ۱۰ روز اول محرم نخندم ولی خوب....سارا کتاب برادرشو آورده بو که هر وقت خانم سوال پرسید سریع جواب بده خانمم فهمید همش بهش میگفتم اینو بخون اونو بخون سارا هم دس خط داداششو نمیفهمید همش اشتباه میخوند مام میخندیدم مثلا میخواست بگه توجه میگفت توبه فاطمه (بغل دستیم)۳ روزه نیومده حسابی نگرانم شماره خونشونو ندارمکریستین همش تیکه میپروند میگفت مرده مفقود الاثر شده منم هر دفعه راضیه دهنتو گل بگیر راضیه دهتنو ببیند راضیه الان میام هااااا

راضیه(کریستین) سر زنگ دینی داشتیم درباره ی احمقایی که تو خیابون آارایش میکنن روز عاشورا حرف میزدیم اومد اجازه گرفت حرف زد میخواست بگه نامحرم گفت نامرحم کلاس ترکید ببینین یعنی صاف ترکید از خنده عین پسریه کریستین تازگیا یه کلاهم میزنه عین پسرا میشه از اینا که می چسبن تو سر مثل مال جاندی ولی از نوع پسرونه خانمم همش میگفت این چیه کلاه زیر مقنعه بزن راضیم هی میگفت نه خانم این بهتره داشتیم با شهلا حرف میزدیم که زینب اومد گفت ... چشه؟؟؟ (از بچه های اون کلاسه)گفت داره گریه میکنه دوس پسرش ولش کرده نسترنم رفته دلداری گفتم واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟گفت آره بیا ببین سرک کشیدم دیدم گوشه سالن هی میره پایین میاد بلا و بلانسبت شما عین خر زجه میزنه ترکیدم از خنده اومدم گفتم اینو تو رو خدا اصلا پسرا ارزش گریه دارن مگه؟؟؟که با تایید شدید فافا مواجه شدم و فهمیدیم پسره از اون منگلای هوس بازه و همزمان با سه تا از دوستای همین دختره که گفتم دوس بوده

اومدم خونه جریانو واسه خواهرم گفتم کلی خندیدیم بعد ساجی گفت نه تو رو خدا میخواستی بیاد بگیرتت و کلا از بیهودگی و این چیزا و خریت دخترا حرف زدیم

ساجی گفت نه به ما که ازشون متنفریم نه به اونا که خودشونو میکشن (البته از بعضی پسرا متنفریم نه همه بیچاره ها که همشون اعصاب خوردکن نیستن مثلا امروز که داشتیم میرفتیم مدرسه رسیدم سر خیابون داشتیم حرف میزدم با صوری یه خری از خونه اومده بیرون میخواست بره صاف میخواست دستشو بزنه به شونم منم جا خالی دادم یعنی آی دلم میخواست یه لگد بزنم تو دلش نفهمه از کجا خورده ولی خوب موقیتش نبود خیلی سریع اتفاق افتاد وگرنه شانس آورد دستش بهم نخورد وگرنه با اینکه دیرم شده بود همین کاریی که گفتم میکردم بجون خودم

خوب از امثال این متنفرم از سنگینای سربزیر متنفر نیستم)

نه تو رو خد قضاوت کنید اصلا ارزششو دارن اصلا چه معنی میده دوس پسر مگه عقده محبت دارن؟؟؟؟اصلا بنظر من خاک توو سرشون