بد اخلاقی در اسلام
سعدبنمعاذ یکی از بهترین اصحاب و یاوران پیامبر (صلوات الله علیه و آله) بود. او بزرگ و آقای انصار و از نخستین کسانی از مردم مدینه بود که اسلام آورد و پیامبر را به مدینه دعوت کرد. او بازوی ولایت و رسالت بود.
منبع:جنبش مصاف
پست امروز من فوتبال بازی به روش قرن ۲۱...بازی فوتبال به روش کسایی که دشمن انسانیت هستن
عکسها رو میذارم ادامه مطلب ...دوستانی که نمیتونن عکس ها رو نبینند....بعدا منو آه و نفرین نکنید..
اینم دنیای ۲۰۱۴ بدون مهدی زهرا...... :
تروریستهای فعال در سوریه روز شنبه تصویری را در صفحات مجازی خود منتشر کردهاند که باز هم تائیدی از بر اوج قساوت گروههایی که حمایتهای غرب به آنها پر و بال داده است.
به گزارش مصاف به نقل از فارس، روز شنبه گروههای تروریستی فعال در سوریه تصویری را در صفحه توئیتر خود منتشر کردند که نشان میدهد اعضای این گروهها تا چه حد از اصول اولیه انسانیت دور شدهاند.
در این تصویر، اعضای گروه «داعش» (دولت اسلامی عراق و شام) در حال فوتبال بازی کردن با سرهای بریده شده چند نفر از شیعیان سوری هستند.
گروههای تروریستی فعال در سوریه و در صدر آنها «داعش» و «جبههالنصره» در چند ماه اخیر به حدی رفتارهای غیرانسانی با اقلیتهای مذهبی و قومی داشتهاند که حتی آمریکا و غرب هم آنها را در لیست گروههای تروریستی خود قرار دادهاند.
این در حالی است که همین گروهها در طول حدود 3 سال گذشته، با کمکهای سخاوتمندانه غرب و کشورهایی چون عربستان و قطر تا این حد قدرت گرفتهاند.
قدرت گرفتن این گروهها موجب شده تا طیف میانهروتر مخالفان به کلی به حاشیه برود، تا جایی که خبرگزاری رویترز هفته گذشته از تغییر موضع احتمالی غرب خبر داد و نوشت کشورهای غربی به ائتلاف مخالفان اعلام کردهاند که «بشار اسد» رئیسجمهور سوریه را به گروههایی چون «داعش» ترجیح میدهند و به همین دلیل احتمالا نشست «ژنو 2» به تغییر نظام سوریه منجر نمیشود.
به گزارش شیعه نیوز، تلویزیون سوریه شب گذشته بخشی از جنایتی که تروریست های داعش در منطقه "عدرا العمالیه" را مرتکب شده بودند پخش نمود.
فعالان اینترنتی نیز قسمت هایی از ویدئو منتشر شده را بر سایت ها گذاشته اند ویدئویی که حتی وصف آنهم سخت و درآور است.قسمتی از این فیلم تروریست های داعش را نشان می دهد که در حال بازی فوتبال با سرهای بریده شده شهروندان بی گناه هستند، کسانی که به دلیل اتهامات واهی کفر و همگامی با نظام سوریه در "عدا العمالیه" سلاخی شده اند.
این گروهک تروریستی تابع القاعده که عناصر آن از کشورهای مختلف آسیا، بالکان، آفریقا و برخی دولت های عربی خلیج فارس هستند در این تصویر برای رد گم کردن لباس افغانی پوشیده اند.
قسمت دیگری از فیلم که مربوط به کودکی در همین منطقه "عدرا العمالیه " است و از زبان شاهدان عینی که زنده مانده اند نقل شده است ، شاهدان می گویند این کودک که شاهد مرگ وحشتناک خانواده و نزدیکانش بوده در آخر تروریست ها خودش را برای سلاخی و ذبح به طرز فجیعی می برده اند مرتب فریاد می زد: شکایت شما را پیش خدا می برم، شکایت شما را پیش خدا می برم...
پی نوشت:گفتم که ...این عاقبت دنیای بدون یوسف زهراست...دیگه چجوری باید بفهمیم ما یتیمیم و بشنیم از ته دل توبه کنیمو زمینه سازی کنیم برای ظهور مولا....اگر آقا بود این جنایتکارا رو به حال خودشون نمیذاشت که همین طوری فرزندان و شیعیانش رو تیکه تیکه کنن و پر رو پر رو این اقدام غیر انسانی رو بذارن تو اینترنت و به اسم اسلام آبروی اسلامو ببرن..اینا بنی امیه ی قرن ۲۱ هستن...آآآآآآی اونایی که آرزو دارید تو دوران امام حسین میبودید...بیاین این حسین ثانی زمانتون..مهدی فاطمه..حی و حاضر....اسرائیل و امریکا یزید اینام سپاهیان بنی امیه
الهی مددی کن تا شرمنده ی مولایمان نشویم
اخیراً در نبرد سهم گینی که مدافعان حرم حضرت زینب(س) با تروریست های سوریه داشتند، دو تن از نیروهای کلیدی “لواء ذوالفقار” به درجه رفیع شهادت نایل شدند و این دلیلی شد تا در راستای پوشش اخبار مدافعان حرم حضرت زینب(س) نهیبی به خود بزنیم.
این درحالی است که تروریست های سوریه با به خدمت گرفتن چندین شبکه و پایگاه خبری سعی در منحرف کردن و اذهان عمومی دارند ولی نسبت به پوشش رشادتهای مدافعان غیور بارگاه دخت امیرالمومنین(ع) کم لطفی شده است.
به درخواستفرمانده کللواء ذوالفقار از فاش کردن نام اصلی وی معذوریم و این مقام مدافع حرم حضرت زینب(س) را با نام “ابوشهد” ـ همانطور که رسانه های عربی نیز ذکر کردهاند ـ معرفی می نماییم.
فرمانده کللواء ذوالفقار اظهار داشت: برای اینکه گروه های مختلفی را در راستای حفاظت از حرم حضرت زینب(س) و مناطق شیعه نشین تشکیل دهیم، من و چند تن از مدافعان، شش ماه گذشته در کنار لواء ابوالفضل العباس؛ لواء ذوالفقار را تشکیل دادیم.
«ابو شهد» افزود: پس از اینکه گروه های مختلف مدافع حرم تشکیل شد؛ تروریست ها جرات حمله به بارگاه ملکوتی حضرت زینب(س) را نمی کنند و زینبیه(س) امن و امان است. در همین راستا، حفاظت از مناطق شیعه را دستور کار خود قرار دادیم.
وی که با خبرنگار ابنا گفتگو میکرد خاطرنشان ساخت: سه ماه پیش با ۲۰۰ تن از مدافعان به شهر درعا اعزام شدیم تا تروریست ها را از این کشور که مناطق شیعه نشین بسیاری دارد خارج نماییم.
فرمانده کللواء ذوالفقار گفت: در همین راستا، درگیری شدیدی در مناطق “مخیّم”، “سحاری”، “المنشیه” و “عتمان” با تکفیری ها صورت گرفت.

ابوشهد فرمانده کل لواء ذوالفقار
ابوشهد در مورد این عملیات اظهار داشت: عملیات آزاد سازی منطقه “عتمان” را در روز دوشنبه ۱۶ سپتامبر ـ ۲۵ شهریور ماه ـ از ساعت ۴ بامداد (به وقت محلی) آغاز کردیم. درگیری شدید شد و ضربات مهلکی را بر پیکره دشمن وارد کردیم.
وی ابوهاجر را جانشین خود نام برد و درباره نحوه شهادتش توضیح داد: ظهر شده بود و ما حدداً ۲۰۰ متر از اراضی منطقه “عتمان” را از چنگ دشمنان خارج کردیم. حوالی ساعت ۱۴:۳۰ (به وقت محلی) در حالی که برای رفع خستگی در حال بازگشت بودیم؛ یکی از تک تیراندازهای تکفیری به صورت غافلگیرانه، «فاضل صبحی» که مشهور به “ابوهاجر” بود را با گلوله قناسه هدف قرار داد.

ابوشهد افزود: تک تیرانداز از فاصله ۵۰۰ متری ابوهاجر را نشانه رفت و گلوله اول به کمر وی اصابت کرد و وقتی به طرف دشمن برگشت، گلوله دوم به سینه اش برخورد کرد.
این مقام بلندپایه مدافع حرم حضرت زینب(س) تاکید کرد: «عیسی الرفیعی» مشهور به “ابونوح” وقتی صحنه شهادت ابوهاجر را دید؛ شتابان به سوی وی رفت تا پیکر مطهرش را از تیررس دشمن خارج کند تا پیکر مطهر این شهید به دست تکفیریها نیفتد. در همین حال بود که قناسهزن با یک گلوله ابونوح را نیز به شهادت رساند.

وی در توضیح فعالیت های ابونوح به عراقی الاصل بودن وی بسنده کرد و گفت: عیسی الرفیعی از شهر “ناصریه” مرکز استان ذی قار، به دمشق برای حفاظت از بارگاه حضرت زینب(س) اعزام شد.
ابوشهد خاطرنشان کرد: با مشاهده این صحنه، سربازان به سوی قناسهزن حمله کردند ولی این تروریست به سرعت پا به فرار گذاشت و موفق به دستگیری وی نشدیم.
فرمانده کللواء ذوالفقار ادامه داد: لکن در روند تعقیب و گریز این تروریست تک تیرانداز، سه نفر از تکفیری های مزدور را به درک واصل کردیم.
به گفته ابوشهد در پایان عملیات پاکسازی شهر درعا علاوه بر شهادت ابوهاجر و ابونوح؛ ۱۴ تن دیگر از مدافعان مجروح شدند.
وی همچنین در مورد نحوه انتقال پیکر این شیعه دلاور گفت: قرار بود در صورتی که منطقه برای انتقال ابوهاجر ناامن باشد؛ وی را ابتدا به ایران و سپس به شهر نجف منتقل کنیم.
وداع فرمانده با شیر لواء ذوالفقار
گفتنی است که«ابوغدیر» یکی از مقامات مدافع حرم حضرت زینب(س) روز گذشته ـ چهارشنبه ۲۷ شهریور ـ در گفتگو اختصاصی با خبرنگار ابنا، از انتقال احتمالی پیکر شهید ابوهاجر به ایران خبر داده بود.
ابوشهد در ادامه این گفتگو متذکر شد: خوشبختانه با همکاری دوستانمان، صبح امروز ـ پنجشنبه ۲۸ شهریور ـ با پرواز ساعت ۸ مستقیما به نجف فرستاده شد.
وی ادامه داد: حدوداً ساعت ۱۶ نیز این شیعه با غیرت بر روی دستان خیل عظیم شیعیان و ارادتمندان اهل بیت(ع) در نجف تشییع شد و سپس در آغوش خاک آرام گرفت.

فرمانده کل لواء ذوالفقار در پاسخ به سوال خبرنگار ابنا مبنی بر پایبندی مدافعان به مسوولیت خطیر خود تاکید کرد: ما تا آخرین قطره خون خود را فدای حضرت زینب سلام الله علیها و امام خامنه ای خواهیمکرد و اعلام میکنیم که هیچ ضعفی از لحاظ قوای نظامی نداریم چراکه کاملا مستحکم ایستاده ایم.
منبع : ابنا
.









پی نوشت۱: **** تو روحشون صد رحمت به اعراب جاهلی اونا فقط دختر زنده به گور میکردن اینا دخترو پسر میکشنو میخورن اون موقع فقط فحش میدن به اعراب جاهلی..
پی نوشت۲:آقا کجایی..راست میگن زجرت از همه زجرا بیشتره...امـــــــــــــان از دل مهــــــــــــدی
منبع:دلتنگیه بی پایان
عکسای خلی وحشتناک تری از جنایات سلفی ها و وهابی ها در سوریه هست...ولی نذاشتم...اینو گذاشتم چون کودکان نماد مظلومیتن...کودک سند مظلومیته...همونطوری که علی اصغر سند مظلومیت کربلائیاست این کودک و امثال این کودک که سربریده شدن ضامن بقای شیعه هستند...
اللهی عظم البلا و برح الخفا و انکشف الغطا و انقطع الرجا...
خطاب به پروردگارم:خدایا امیدوارم شعور ما رو بالا ببری تا بفهمیم این بلاها از نبود حجت توئه که سرمون میاد چون یتیمیم و امیدوارم بفهمیم که باید آدم بشیم تا بیاد و ادم بشیم و بفرستی و بیاد
امن یجیب المضطر اذا دعا و یکشف السو و یجعلکم خلفا الارض اَ اله مع الله قلیلا ما تذکرون...
پی نوشت:امان از دل مهدی
شعرم فضای تازه ای تصویر کرده
شعرم همیشه گفتن «آقابیا» بود
ذکر قنوتم خواندن «آقا بیا» بود
امشب ولی دیدم که اینجا جای تو نیست
بین تمام قال ها آوای تو نیست
دیگر میا اینجا کسی در فکرتان نیست
اصلا نیاز هیچ کس صاحب زمان نیست
زنها گرفتار اصول خاله بازی
مردان پی راهی برای پول سازی
در اولویت کسب و کار است و تجارت
حالا اگر فرصت زیاد آمد، عبادت
روزی هزار و خورده ای دعوا سرِ پول
اصلا تمام حرص و جوش ما سر پول
این سینما هم که طرفدارش زیاد است
بیچاره مأمور بلیط کارش زیاد است
یا "مش ماشالا" یا "وفا" یا "کیفر" و "آل"
این تازه بحث سینما، منهای فوتبال
هی اِل کلاسیکو، پلی آف، لیگ برتر
یک جمعه ی حساس و شهرآورد دیگر
کنسرت موسیقی پاپ و رپ، کلاسیک
میز و موبایل و ماشین و ویلا و پیک نیک
جشن تولد، سیسمونی، عقد و عروسی
آهنگ تازه، تیپ نو، موی تیفوسی!
شیطان ملعون لشکری کرده مهیّا
ذهن من و امثال من درگیر اینها
حالا تو اصلا جای من، با این مشقت
وقت دعای ندبه می ماند برایت؟!
ندبه که نه طولانی است و سختمان است
یک عهد خالی هم بخوانیم بسّمان است
ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال!
ما بی بخاریم و گرفتاریم و بی حال
مارا هوای نفسمان بیچاره کرده
با هر گناهی بینمان افتاده پرده
عیسی نفس! جانی بده این مرده ها را
لطفی کن و دستی بکش روی دل ما
آقای من بیدارمان کن این چه حالیست؟
ولله در افکارمان جای تو خالی است!
مردیم از بس حرص و جوش پول خوردیم!
از تو جدا ماندیم و آخر گول خوردیم
آقا ببخشم جان تو! جان عمویت!
شرمنده از روی توام، قربان رویت
پایان شعرم را عوض کردم دوباره
از شعرهای قبلی ام خواندم دوباره
«دق کردم از بس گریه کردم کی میایی؟»
منبع:فدائی رهبر
هم قد گلوله ی توپ بود
گفتم: چه جوری اومدی اینجا ؟
گفت: با التماس!
گفتم: چه جوری گلوله رو بلند میکنی میاری؟
گفت: با التماس!
به شوخی گفتم: می دونی آدم چه جوری شهید میشه؟
لبخندی زد و گفت: با التماس!
تکه های بدنش رو که جمع می کردم،
فهمیدم چقدر التماس کرده....
منبع:سربندهای فرامـ ـوشــ شده
پی نوشت::تو این شبها التماس کنیم برای ظـــهور آقا...التماس برای آقا فقط آقا یک شب
تعلقاتمونو فراموش کنیم..فقط آقــــاکه فرج آقا فرج ماست.
التماس دعای فرج
..یا حق
دوس داشتم مطلب جدید بذارم...اما نمیتونستم نمیدونم چرا...حال عجیبی دارم...نمیدونم قسمت میشه شب قدر احیا برم یا نه..اگر نشد شما من رو سیاهو دعا کنید...دعا کنید سال آخر انتظار باشه
۱۴۰۰سال پیش یک یهودی زاده ی کثیف که معادل امروزیش همون وهابیت و سلفیا هستن فرق مولامونو شکافت...یتیممون کرد...علی رو به زهرا رسوند...دلم بهم ریخته دلم گریه میخواد خدایا کمکم کن اشک بریزم...
ما مثلا شیعه ها حواسمون باشه اگر دست همینا به امام زمانمون برسه....به قول یکی از همسنگرا...ما اهل کجائیم که مهدی تنهاست؟
هرچند ما ایرانیا خودمونو اهل کوفه نمیدونیم اما غربت مهدی از غربت علی بیشتر نباشه کمتر نیست ....
پس ما اهل کجائیم که مهدی تنهاست؟
التماس دعای فرج...
شب عفو است و محتاج دعایم زعمق دل دعایی کن برایم
اگر امشب به معشوقت رسیدی خدا را در میان اشک دیدی
کمی هم نزد او یادی ز ما کن کمی هم جای ما او را صدا کن
بگو یا رب فلانی رو سیاه است دو دستش خالی و غرق گناه است
بگو یارب تویی دریای جوشان درین شب رحمتت بر وی بنوشان
پی نوشت:اللهم عجل لولیک الفرج...الهی عظم البلا..
یا حجت بن الحسن العسکری
می گویند
هر وقت آب می نوشی
بگو یا حسین(ع)،
این روزها که
آب می بینی و نمی نوشی
آرام بگو یا اباالفضل(ع)
پی نوشت:ماه رمضان مبارک مارو از دعای خیرتون محروم نکنید و برای ظهور مولامون دعا
کنید...دعا کنید ادم بشیم بیاد..
الهی عظم البلا...
اللهم عجل لولیک الفرج
حجت الاسلام دانشمند : اگر من از مظلومیـت رهبر بگـویم شـاید دلتان خـون بشـود ، خیلی مظلـومند ایشان .
این موضوع را من با یک واسطه می گویم . با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا روبروی ضریح ، دو به دو با هم بودیم . گفتم از آقا چه خبر ؟ میگفت ما روزهای دوشنبه ، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم سرکشی میکنیم به خانواده شهدا . آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .
یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگـوییم آقا می خواهنـد تشـریف بیاورنـد منـزل و یک سـلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .
یکبار رفتیم درب خـانه دو شهـید ، من خـودم رفتـم دیدم درب باز اسـت و آب و جارو کـرده اند . درب زدم ، مادر شهید آمدند دم درب و گفتند : آقا کو ؟
گفتم : کدام آقا ؟
گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟
گفتم : شما از کجا می دانید ؟
شروع کرد به گریه کردن ، گفت دیشب خواب بچـه هام را دیدم ، بچه ها آمدنـد گفتند خوش بحالت ، فردا سیـد علی می خواهد بیـاید خانه تان .
به اینجا که رسید ، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .
بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند فردا آقا سید علی آقا می خواهند بیایند ، ما هم تبریک می گوییم . و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم .
مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی ؟
مادر شهید گفتند : امام فرمودنـد سلام ما را به آقا سیـد علی آقـا برسانید و به ایشان بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است ان شاءالله .
آقا خیلی گریه کـرد .
حجت الاسلام دانشمند : مظلوم است آقا. یک کاری نکنیم که اگر گره ای نمی توانیم باز کنیم ، لااقل گـره بر گـره نیاندازیم .این واقعـاً ظلم اسـت ، خدا نمی بخشـد.
در این دنیا مرکز شیعه فقط ایران است . افغانستان ، پاکستان ، مصر ، عربستان و عراق را ببینید . در ممالک اسلامی کجا شیعه همه کاره است ، ایران مرکز شیعه است ، دل امام زمان به شما بسته شده و امید امام به شماست .
خدایا رهبر مظلوم و با کرامت انقلاب را بحق امام زمان محـافظت بفـرمـا
آقا جان..سلام...
تولدتون مبارک...راستش نمیدونم شاد باشم یا نارحت..آقا شادم از اومدنتون از اومدن ی نور الهی
تو این دنیای خاکی بین ما آدمی خاکی..
ولی ناراحتم از نبودنتون پیشمون...نمیدونم حالا باید شادی کنم از بودنتون یا اشک بریزم از غیبتتون...
آقا جشنای ما از شادی اومدنتون نیس...خودم دیدمشون میزنن میرقصن که نیاید..داد میزنن نیا...
چیکار بکنم برات آقا؟؟
مجری برنامه تلویزیون میگفت تولد آقاست چی دوس دارید ازش بگیرید؟
گفتم دس مریزاد ...قصه ی غریبتون آقا خیلی عجیبه...تو تولد صاحب تولد هدیه میگیره اما ما اینقدر پر رو
که ازتون کادو میخوایم...به جای اینکه تلاش کنیم حداقل حداقل روز تولدتون رو گناه نکنیم میریزیم تو خیابونا گناه
میکنیم توقع داریم ازمون راضی باشی بهمون هدیه بدی
آقا حق دارید نیاید...منتظری نیس...آقا شما برای ما دعا کن...
آقا جان نمیدونم روز تولدتون چه حالی دارید؟شادید؟
فکر نمیکنم گناه های شیعه ها به اسم شما ب کنار...مگر غصه ی مسلمانان میانمار و جاهای دیگه میذاره
لبخند به لبتون بیاد؟؟آقا دوس داریم شریک غمتون باشیم...کمکمون کن دستمون بگیر حلالامون کنید
حق نگهدارتون مولا جان...
هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند
لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...
برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند
از اينكه داییش سفر بود و به عروسی نمي رسيد دلخور بود
کاش می آمد ...
خيلی از كارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئيس ...
خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم ميكرد كه حتما بيايند
اگر نیایید دلخور میشوم
دلش مي خواست عروسی اش بهترين باشد. همه باشند و خوش بگذرانند
تدارک هم ديده بود
آهنگ و ارکست هم حتما بايد باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!؟
بهترین تالار شهر را آذین بسته ام
چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود
آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود
همان شبی که هزار شب نمیشود
همان شبی که همه به هم محرمند
همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود
این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم
همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست
آهان یادم آمد. این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید
همان شبی که داماد هم آرایش میکند. همه و همه آمدند حتی دایی و
اما ..................... کاش امام زمانمان "عج" بود
حق پدری دارد بر ما...
مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود، اما آقا آمده بود.
به تالار كه رسيد سر در تالار نوشته بودند:
(ورود امام زمان"عج" اكيدا ممنوع!)
دورترها ايستاد و گفت: دخترم عروسيت مبارک!
ولی اي كاش كاری ميكردی تا من هم می توانستم بيایم...
مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید
(آخه امامان پدر معنوی ما هستن)
دخترم من آمدم اما ...
گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت
و برای خوشبختی دختر دعا کرد
یا صاحب الزمان شرمنده ایم
پی نوشت:بمیرم آقا
دلـم کـمـی مـرد میـخـوآهـد
از آن مـردهـآیـی کـه در خـیـآبـآن سـرشـآن رآ پـآیـیـن می انـدآخـتـنـد
از آن مـردهـآیی کـه بـآ شـنـیـدن صـدآی اذآن .... در مسـجـد حـآضـر می شـدنـد , سـر سـجـآده ...


از آن مـردهـآیی کـه غـیـور بـودنـد , مـرد بـودنـد
آخــر هـم شـهـیـد شــدنـد !

مــردآن قـرن 21 !
مــــرد بــآشـیـد
ایـنـهـآ هـمـسـرآن و خـوآهـرآن کـه هـسـتـنـد ؟؟

قـسـم تـآن مـیـدهـم بـه فـآطـمـه سلام الله علیها ... شـمـآ رآ جـآن زهـرآ مـرد بــآشـیـد
مــردآن قـرن 21 !
یـآد مـردآن دهه ی 60 رآ زنــده کـنـیـد
خــوآهش مـیـکـنـم
امـآم زمـان عج یــآر نـدآرد
زودتــر آمـآده شـویـد , مـرد شـویـد
منبع:http://www.qolameqamar.blogfa.com/
سؤال: لطفاً خود را معرفي و اصل ماجراي شفا پيدا کردن را بيان کنيد.
جواب: بسم الله الرحمن الرحيم
من «سعيد چنداني»، 12 ساله هستم که حدود يک سال و هشت ماه به سرطان مبتلا بودم و دکترها جوابم نموده بودند.
15روز قبل، شب چهارشنبه که به «مسجد جمکران» آمدم، در خواب ديدم نوري از پشت ديوار به طرف من مي آيد که اول ترسيدم، بعد خود را کنترل نموده و اين نور آمد به بدن من تماسي پيدا کرد و رفت و نور آنقدر زياد بود که من نتوانستم آن را کامل ببينم.
بيدار شدم و باز خوابيدم تا صبح که از خواب بيدار شدم، ديدم بدون عصا مي توانم راه بروم و حالم خيلي خوب است تا شب جمعه در مسجد جمکران مانديم و در شب جمعه، مادرم بالاي سرم نشسته بود و به تلاوت قرآن مشغول بود، احساس کردم کسي بالاي سر من آمد و جملاتي را فرمود که من بايد يک کاري را انجام دهم، سه مرتبه هم جملات را بيان کرد.
من به مادر گفتم: « مادر! شما به من چيزي گفتي؟ »
گفت: « نه! من آهسته مشغول قرائت قرآنم. »
گفتم: « پس چه کسي با من حرف زد؟ »
گفت: « نمي دانم. »
هر چند، سعي کردم آن جملات را به ياد بياورم متأسفانه نشد و تا الان هم يادم نيامده است.
سؤال: سعيد جان! شما اهل کجا هستي؟
جواب: زاهدان.
سوال: کدام قسمت زاهدان؟
جواب: خود زاهدان.
سوال: کلاس چندمي؟
جواب: پنجم.
سوال: کدام مدرسه مي روي؟
جواب: محمد علي فائق.
سوال: شما قبل از شفا پيدا کردن، چه ناراحتي داشتي؟
جواب: غده سرطاني.
سوال: در کجاي بدنت بود؟
جواب: لگن و مثانه و شکم.
سوال: از چه جهت ناراحت بودي؟
جواب: راه رفتن و درد و ناراحتي که حتي با عصا هم نمي توانستم درست راه بروم، مرا بغل مي گرفتند.
سوال: دکترها چه گفتند؟
جواب: گفتند: ما نمي توانيم عمل کنيم و جوابم کردند و بعضي به مادرم مي گفتند بايد پايش را قطع کنيم.
سوال: شما در اين مدت، بيرون از منزل نمي رفتي؟
جواب: از وقتي که مرا عمل کرده براي نمونه برداري که سه ماه قبل بود، ديگر نتوانستم از خانه بيرون بروم.
سوال: در اين سه ماه چه مي کردي؟
جواب: خوابيده بودم و نمي توانستم راه بروم.
سوال: مي شود آدرس منزلتان را بگوييد.
جواب: بلي! زاهدان، کوي امام خميني، انتهاي شرقي، کوچه نعمت، پلاک 6، منزل آقاي چنداني.
سوال: شما چطور شد جمکران آمديد؟
جواب: مادرم مرا آورد.
سوال: چه احساسي داري الان که به مسجد جمکران آمده اي؟
جواب: خيلي احساس خوبي دارم و ناراحتيهايم همه برطرف شده.
سوال: بعد از اينکه شفا يافتي، دکتر رفتي؟
جواب: آري!
سوال: چه گفتند؟
جواب: تعجب کردند و مادرم به آنها گفت: ما دکتر ديگري داريم و او علاج کرده گفتند: کجاست؟ گفت: جمکران و آنها هم آدرس گرفتند و گفتند ما هم مي رويم.
سوال: شما قبل از اينکه شفا بگيري و قبل از خوابيدن، چه راز و نيازي کردي و با خود چي مي گفتي؟
جواب: گريه کردم و از خدا و امام زمان (عليه السلام) خواستم که اين درد از من برود و مرا شفا بدهد و بالأخره به نتيجه رسيدم و موفق شدم و خيلي راضيم.
سوال: شما براي معالجه کجا رفتيد؟
جواب: چند ماه قبل به بيمارستان «الوند» رفتيم. بعد دکتر گفت تکه برداري مي کنم، رفتم، بستري شدم و تکه برداري کردند. پس از چهار روز که بستري بودم، از حال رفتم، و سه چهار ماه نتوانستم اصلاً راه بروم و تمام خانواده ام، مأيوس بودند.
سوال: خيلي درد داشتي؟
جواب: آري!
سوال: الآن هيچ درد نداري؟
جواب: خير!
سوال: با چه چيزي شما را به اينجا آوردند؟
جواب: ماشين.
سوال: به چه نحو وارد مسجد شدي؟
جواب: تا نصف راه با عصا آمدم، نتوانستم، مرا بغل کردند و به مسجد آوردند.
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
سوال و جواب با مادر نوجوان سرطاني شفا يافته:
بسم الله الرحمن الرحيم
بر محمد و آل محمد صلوات!
براي خشنودي امام زمان (عليه السلام) صلوات! من از يک جهت ناراحت و از يک جهت خوشحال هستم و لذا نمي توانم درست صحبت کنم، ببخشيد.
اما ناراحتي من اين است که مي خواهم از اينجا بروم و جهت خوشحاليم آن است که فرزندم شفا پيدا کرده است.
بچه من يک سال و 8 ماه مريض بوده و به من چيزي نگفت. يعني فرزندم يک سال با درد ساخت و چيزي نگفت تا ناراحتي خيلي شديد شد و به من اظهار کرد. من او را نزد دکترهاي زاهدان بردم، به من گفتند بايد اين بچه را به تهران ببريد. او را به تهران آوردم و نمونه برداري کردند و گفتند: « غده سرطاني است. »
من بي اختيار شده و به سر و صورتم زدم و از آن روز به بعد که مرض او را فهميدم خواب راحت نداشتم و شبهاي طولاني را نمي دانم چه طور گذرانده و خواب به چشمان من نمي آمد.
آنچه بلد بودم اين بود که: اول به نام خدا درود مي فرستادم و « الله اکبر» و « لااله الاالله» مي گفتم. چندين دوره تسبيح « لا اله الاالله» مي گفتم که اين نام خداست. بعداً به نام محمد صلي الله عليه و آله و بعد به نام حضرت مهدي (عليه السلام) و بقيه انبياء صلوات فرستادم؛ چون خواب که به چشمم نمي آمد، نمي خواستم بيکار باشم.
سوال: دکترها چه گفتند؟
جواب: گفتند: مادر سعيد! الان که بچه را از بين برده اي، براي ما آورده اي! و به من گفتند که سرطان است و علاج ندارد. گفتم تقصير من نيست، به من نگفت. به او گفتند: چرا نگفتي؟ گفت: من نمي دانستم که سرطان است. به هر حال دکترها عصباني شدند و به من گفتند ببرش.
چهار دکتر ما را جواب کردند. به بعضي از دکترها التماس کردم، گفتند: شيمي درماني مي کنيم تا چه پيش آيد. چند جلسه شيمي درماني کردند و هنوز زير برق نگذاشته بودند که من سعيد را به اينجا ( مسجد جمکران) آوردم.
وقتي به اينجا آمديم، روز سه شنبه بود و سعيد شب چهارشنبه، ساعت سه بعد از نصف شب، که تنها بود و من خودم مسجد بودم، خواب مي بيند؛ من آمدم ديدم بدون عصا دارد راه مي رود.
گفتم: سعيد جان! زود برو، چوب را بردار، چرا بدون عصا مي روي؟
گفت: من ديگر با پاي خودم مي توانم راه بروم و احتياجي به عصا ندارم. مگر من نيامدم اينجا که بدون چوب بروم؟
من و برادرش گفتيم لابد شوخي مي کند، و او گفت: من شفا گرفتم و خوابش را گفت.
برادرش گفت: « اگر راست مي گويي، بنشين. » نشست. « بلند شو»، بلند شد. « سينه خيز برو »، رفت. ديدم کاملاً خوب شده است. « الحمدالله رب العالمين.»
من به خاطر اينکه بچه ام را چشم نکنند و اسباب ناراحتي او را فراهم نکنند، گفتم به کسي نگويم تا بعداً براي متصدي مسجد نقل مي کنم.
شکر، «الحمدلله» بچه ام را آوردم اينجا، سالم شده و اميد است حضرت اجازه بدهد تا از خدمتش مرخص شويم.
در نوار ويدئويي از اين مادر سوال شده: چرا شما به « مسجد جمکران» آمدي؟
در جواب مي گويد: به خاطر خوابي که وقتي در بيمارستان تهران بودم، ديدم که مرا به اينجا راهنمايي کرده و گفتند: شفاي فرزند تو آنجاست.
سوال: ايشان چند ماه مريض احوال و بستري بود؟
جواب: از شهريورماه، که از شهريور تا آبان، ديگر هيچ نتوانست راه برود. در زاهدان پدرش او را بغل مي گرفت و از اين طرف به آن طرف و پيش دکتر مي برد و در مسافرت برادرش که همراه ما هست. چون بعد از نمونه برداري، به کلي از پا افتاد و عکسها و مدارک موجود است.
سوال: بعد از شفا هم او را پيش دکترها بردي؟
جواب: آري! و تعجب کردند و گفتند: چه کار کردي که اين بچه خوب شده؟
گفتم: ما يک دکتر داريم که پيش او بردم. گفت: کجاست؟ گفتم: «قم» « جمکران» و از سکه هاي امام زمان (عليه السلام) که شما داده بوديد، به آنها دادم. بخدا دکتر تعجب کرد، دکترش آدرس جمکران را نيز گرفت.
سوال: کدام دکتر بود؟
جواب: بيمارستان هزار تختخوابي (امام خميني) و نام دکتر هم «دکتر رفعت» و يک دکتر پاکستاني.
سوال: دقيقاً چه مدت است که اينجا هستي؟
جواب: نزديک يک برج است اينجا هستم و بايد حضرت امضا کند و اجازه دهد تا از اينجا بروم.
سوال: پدرش مي داند؟
جواب: آري! خودم تلفن زدم و همه تعجب کرده و باور نمي کنند که بچه خوب شده باشد.
سوال: محل شما اکثراً اهل تسنن هستند؟
جواب: بلي!
سوال: خودتان چطور؟
جواب: ما خودمان اهل تسنن و حنفي هستيم، پيرو دين، قرآن و اسلام هستيم.
سوال: حالا که امام زمان (عليه السلام) بچه شما را شفا داده، شما شيعه نمي شويد؟
جواب: امام زمان (ع) مال ما هم هست و تنها براي شما نيست.
آقاي زاهدي نقل مي کنند:
در سفري که اخيراً با حجت الاسلام سيد جواد گلپايگاني جهت افتتاح مسجد سراوان به زاهدان داشتم و جوياي حال اين خانواده شدم به دو نکته آگاهي يافتم:
1. ديدار اين نوجوان با مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني و سفارش ايشان به او که بايد جزو شاگردان مکتب امام صادق (عليه السلام) و از سربازان امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ شوي.
2. مژده دادند که افراد خانواده اين نوجوان همه شيعه اثني عشري شده اند و اين قصه در نزد مردم آنجا مشهور است.»
منبع: كتاب شيفتگان حضرت مهدي ج۲ ص۴۶ ـ از انتشارات مسجد جمكران
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
۱- عنايت حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) به نوجوان 13 ساله زاهدانى در مسجد مقدس جمكران
كرامات ، معجزات و عناياتى كه از ائمه اطهار عليه السلام صادر گشته و توسط راويان مورد اعتماد روايت شده ، و در كتابهاى مورد استناد ثبت گرديده ، منحصر به صدر اسلام و قرون اوليه اسلام نمى باشد، بلكه هر روز در گوشه و كنار جهان ، به ويژه در حرم ائمه هدى ، عليهم السلام معجزات و كرمات تازه اى تحقق مى يابد كه دليل حقانيت پيشوايان شيعه ، و مابه دلگرمى شيعيان مى باشد.
هر يك از شما يك يا چند معجزه در حرم مطهر ثامن الحجج امام على بن موسى الرضا - عليه السلام - ديده و يا شنيده ايد.
اكنون كه دوران فرمانروائى حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - مى باشد، همه روزه دهها نفر در اقطار و اكناف جهان با توسل به ذيل عنايت آن حضرت از امراض صعب العلاج و ديگر گرفتاريهاى خانمانسوز به طور معجزه آسا رهائى مى يابند، و براى هميشه خود را رهين عنايات آن حضرت مى دانند.
در اينجا يكى از اين كرامتها را كه در شب دوازدهم جمادى الاولى 1414 ه در مسجد مقدس جمكران در مورد يك كودك 13 ساله زاهدانى انجام يافته براى نورانيت قلب خوانندگان گرامى مى آوريم:اين كودك ((سعيد چندانى )) دانش آموز كلاس پنجم ابتدائى است كه در دبستان محمد على فائق ، در زاهدان متولد شده و بر شيوه عقايد اهل تسنن تربيت يافته است .
مادر سعيد اگر چه از لحاظ نسب به خاندان عصمت و طهارت منسوب است ولى او نيز سنى و حنفى است .
سعيد يك سال و هشت ماه پيش در يك تعميرگاه ماشين پايش مى لغزد و به چاهى كه روغن و فاضلاب تعميرگاه در آن مى ريخته مى افتد، و جراحتهاى مختلفى بر بدنش وارد مى شود، اين جراحتها بهبودى مى يابد ولى غده اى در ناحيه شكم پديد مى آيد، نخست خيال مى كنند كه فتق است ، ولى با گذشت چند ماه پزشكان معالج اظهار مى كنند كه غده سرطانى است و بايد او را براى معالجه به تهران ببرند.
او را به تهران مى آورند و در بيمارستان هزار تختخوابى بسترى مى كنند، پس از نمونه بردارى و احراز غده بدخيم سرطانى ، او را به بيمارستان الوند منتقل مى كنند، و غده اى به وزن يك كيلو و نيم از شكم او بيرون مى آورند ولى در مدت كوتاهى جاى غده پر مى شود، و پزشكان اظهار مى كنند كه با اين رشد سريع غده ، ديگر كارى از ما ساخته نيست .
مادر سعيد شبى در خواب مى بيند كه به او مى گويند: ((سعيد را ببريد به مسجد مقدس جمكران )).
طبعا يك زن سنى نمى داند كه مسجد جمكران يعنى چه ؟ ولى هنگامى كه خوابش را براى ديگران نقل مى كند، او را به مسجد جمكران قم راهنمائى مى كنند.
وى سعيد را با ديگر فرزندش ((محمد نعيم )) به قم مى آورد، و بلافاصله به مسجد مقدس جمكران مشرف مى شوند.
سعيد روز سه شنبه 11 جمادى الاولى 1414 هيك ساعت و نيم بعد از ظهر وارد مسجد جمكران مى شود، خدام مسجد وضع او را كه به اين منوال مى بينند او را در اطاق شماره هشت زائر سراى مسجد اسكان مى دهند.
مادر سعيد اعمال مسجد را فرا مى گيرد، با پسرش محمد نعيم اعمال مسجد را انجام مى دهد، آنگاه عريضه اى تهيه مى كند و آن را در چاه مى اندازد، و با دلى سرشار از اميد به ذيل عنايت حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - متوسل مى شود.
شب فرا مى رسد و عاشقان حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - طبق رسم سنواتى (كه شبهاى چهارشنبه از راههاى دور و نزديك به مسجد مقدس صاحب الزمان در جمكران مشرف مى شوند) دسته دسته مى آيند، و در مسجد به عبادت و نيايش مى پردازند.
مشاهده اين شور و هيجان مردم در دل مادر سعيد طوفانى ايجاد مى كند، او نيز همراه دهها هزار زائر به عبادت و دعا و تضرع مى پردازد و شفاى فرزندش را از حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - با اصرار و الحاح مسئلت مى كند.
هنگامى كه به اطاق مسكونى اش در زائر سراى مسجد مى آيد، دو نفر از خادمان با اخلاص به اطاق او مى آيند و در آنجا عزادارى مى كنند و براى شفاى سعيد به طور دسته جمعى دست به دعا بر مى دارند.
سعيد مى گويد:
((درست ساعت 3 نيمه شب بود كه در عالم رويا ديدم نورى از پشت ديوارى ساطع شد و به طرف من به راه افتاد.
او يك انسان بود، ولى من از او فقط نور خيره كننده اى مى ديدم كه آهسته آهسته به من نزديك مى شد.
من اول مضطرب شدم ، ولى سعى كردم كه بر خودم مسلط شوم .
هنگامى كه نور به من رسيد به ناحيه سينه و شكم من اصابت كرد و برگشت .
من از خواب بيدار شدم و چيزى متوجه نشدم و باز هم خوابيدم .
صبح كه از خواب بيدار برخاستم ، سعى كردم كه خودم را به عصايم نزديك كنم و عصا را بردارم ، ناگاه متوجه شدم كه بدنم سبك شده و آن حالت درد شديد به كلى از من رفع شده است .
در آن وقت متوجه شدم كه شفا يافته ام و آن نور وجود مقدس حضرت صاحب الزمان عليه السلام بوده است .))اين معجزه باهره و كرامت ظاهره ، در شب چهارشنبه 12 جمادى الاولى 1414 هجرى ، برابر با 5 آبان 1372 شمسى صادر گرديد.
سعيد با مادر و برادر خود سه شب در زائر سراى مسجد اقامت كردند، شب سوم كه شب جمعه بود عنايت ديگرى شد، كه اين بار در بيدارى انجام پذيرفت ، و اينك متن آن واقع از زبان سعيد:
((شب جمعه در اطاق شماره هشت نشسته بودم ، مادرم مشغول تلاوت قرآن بود، احساس كردم كه شخصى در كنار من نشست ، و براى من رهنمودها و دستورالعمل هايى را بيان فرمود.
چون سخنانش تمام شد برگشتم و كسى را نديدم ، از مادرم پرسيدم كه : مادر با من بودى ؟ گفت : من قرآن مى خوانم باتو نيستم .
پرسيدم : پس اين كى بود كه با من سخن مى گفت ؟ مادرم گفت : كسى در اينجا نيست .
در آن موقع پتو را بر سرم كشيدم و هر چه بر مغز خود فشار آوردم كه مطالب آن شخص را به خاطر بياورم چيزى به يادم نيامد.))روز جمعه سعيد و مادرش به تهران باز مى گردند و به بيمارستان الوند مراجعه مى كنند، پس از عكسبردارى معلوم مى شود كه سعيد صحيح و سالم است و از غده بدخيم سرطانى هيچ خبرى نيست .
و بدين گونه اين كودك سعادتمند كه به حق ((سعيد)) نامگذارى شده از معجزات باهره حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - بهبودى كامل خود را در مى يابد.
دو هفته بعد (شب چهارشنبه 25 جمادى الاولى ، برابر با 19/8/72 سعيد با مادرش و برادرش محمد نعيم به جمكران آمده بود تا پيشانى ادب بر آستان مسجد حضرت صاحب الزمان بسايد، و از محضر مولا و مقتدايش تشكر نمايد. خوشبختانه حقير هم در مسجد بودم ، و از داستان شفا يافتن او آگاه بودم ، با او در دفتر مسجد رفتم و در حضور دهها نفر از دوستان ، مطالب بالا را از زبان سعيد بدون واسطه شنيدم .
مادرش از خوشحالى در پوست نمى گنجيد، و براى حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - پيوسته درود مى فرستاد، و سخنانى مى گفت كه از يك فرد سنى مذهب بسيار جالب بود، مثلا مى گفت : ((من نمى دانم الان امام زمان - عليه السلام - كجاست ؟ آيا در درياها كشتى ها را نجات مى دهد، و يا در آسمانها هواپيماها را نجات مى دهد!)). سعيد در اين سفر با كوله بارى از پرونده هاى پزشكى ، عكسها و آزمايشها آمده بود، كه آنها را به مشتاقان ارائه دهد، از اسناد پزشكى او توسط مسئولين مسجد فيلمبردارى شد، از خود سعيد و مادرش فيلمبردارى شد و سخنانشان ضبط گرديد. بى گمان خانواده ((چندانى )) در ميان خانواده هاى معتقد اهل سنت ، مبلغ صميمى و بى قرار حضرت بقيه الله - عجل الله تعالى فرجه الشريف - خواهند بود.
توضيح: متن كامل تشرف اين كودك 13 ساله و شفا يافتن به دست حضرت ولى عصر ارواحنا فداه در كتاب ((كريمه اهل بيت )) آمده است و نيز فيلم مصاحبه چندانى و مادرش در واحد فرهنگى كتابخانه عمومى حضرت ابوالفضل (ع ) موجود است . توضيح اينكه آقاى دكتر باهر به مناسبت ولادت فاطمه زهرا سلام الله عليها در كتابخانه عمومى حضرت ابوالفضل (ع ) در حضور آيت الله حاج سيد حجت چاوشى دانشجويان عزيز در ضمن سخنرانى ، داستان سعيد چندانى را بيان فرمودند كه خود معظم له معاينه كرده بودند. فرمودند: از عنايت امام زمان و مسجد مقدس جمكران بود. شفاى ايشان يك معجزه الهى بود.
منبع: كتاب مسجد مقدس جمكران، تجليگاه صاحب الزمان تاليف : سيد جعفر مير عظيمى
وخیلییییییییییی احتمالا اتفاقی این پسر سنی شیعه شده مسموم شد . و شهید شد...اتفاقیه دیگه؟
ان شالله که ساتفاده ببرید و به دردتون بخوره
![[تصویر: Ghorar-Java.gif]](http://mobinmobile.ir/logos/Ghorar-Java.gif)
1) سولی نوف، استاد بخش زبان دانشگاه مسکو
2) ایفاهان خینو، استاد زبانهای باستان دانشکده رچاینا
3) میثانن لوفارتگ، رئیس اداره باستان شناسی
4) تانمول گورت، استاد زبان دانشکده کیفزو
5) دی راکن، عتیقه شناس و استاد دانشگاه لنین
6) ایم احمد کولاد، ناظم اداره تحقیبق زتکومن
7) میجر کولتوف، ناظر دفتر تحقیقات دانشکده استالین
بالاخره پس از هشت ماه تحقیق و کاوش، اسرار آن تخته چوب برای کمیته کشف گردید و معلوم شد که این تخته چوب، از کشتی حضرت نوح علیه السلام است که برای تیمن و مددخواهی چیزهایی بر آن نوشته و بر کشتی نصب کرده است.
در وسط تخته یک تصویر پنجه مانندی وجود داشت که عباراتی چند به زبان سامانی بر آن نگاشته بود که اینجا مشاهده میکنید:

کمیته تحقیق پس از هشت ماه فکر و دقت و زحمت نوشته مذکور را خواندند و به حروف روسی در آوردند. سپس استاد زبان باستان شناسی بریتانیا آقای ان. اف. مکس آن را به زبان انگلیسی چنین ترجمه کردند:
Oh! My God! My Helper! Keep my hand with mercy and with your holy bodies: Mohammad, Alia, Shabbar, Shabbir, Fatema
They all are biggests and honorables.
The world established for them.
Help me by their names.
You can reform to right.
ای خدای من! ای مددکار من!
به لطف و مرحمت خود به طفیل ذوات مقدس محمد، ایلیا، شبر، شبیر و فاطمه، دست مرا بگیر.
این پنج وجود مقدس از همه با عظمت تر و واجب الاحترام هستند و تمام دنیا برای آنان برپا شده است.
پروردگارا به واسطه نامشان مرا مدد فرمای.
تو میتوانی [همه را] به راه راست هدایت نمایی.
این واقعه در سه مجله اروپایی زیر به چاپ رسید:
1) ماهنامه Starof Bartania چاپ لندن، ژانویه 1954
2) مجله Manchester Sunlight، 23 ژانویه 1954
3) مجله London Weekly Mirror، 1 فوریه 1954
برگرفته از کتاب:
علی و پیامبران نوشته علامه حکیم سیالکوتی ، ترجمه و شرح سید محمد مختاری، چاپ اسماعیلیان، قم، انشارات شهید، 1360
مهدی باوری کجا
مهدی یاوری کجا
کوفیان هم حسین را باور داشتند اما حسین را یاور نبودند....
اگر به انتظار است که منتظران بهوش باشید حسین را منتظرانش کشتند...
مهدی اگر منتظر مهدی یاور داشت که
هزار و صد و هفتاد و اندی سال خورشید پشت ابر نبود نمی آید تا بیاموزریم رسم منتظری
را..خورشیدمان نمی آید تا زمانی که بیاموزیم باز خورشید را بر نیزه نکنیم و تاب دیدن
خورشیدی دوباره بر نیزه را نداشته باشیم...
چه زمانیست آن زمان؟
الهی مارا توفیق منتظری مهدی یاور عطا بفرما
شهادت جانسوز پیامبر گرامی اسلام پیام آور مهرو رحمت ..حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله)
شهادت جانسوز امام حسن مجتبی(علیه السلام)...مظلوم بقیع
و شهادت جانسوز امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) غریب خراسان
رو خدمت همه ی مهدی یاوران گرامی تسلیت عرض میکنم...ان شاالله روزی بیاد که اماممون بیاد و دیگه شهید نده حضرت زهرا
شما رو به عزیزتون برای فرج مولا دعا کنید..که فرجش فرجمونه
قبل از این که ادامه ی این مطلب رو بخونی،پاشو برو موبایلت رو بیار.چرا نشستی سر
قبل از این که ادامه ی این مطلب رو بخونی،پاشو برو موبایلت رو بیار.چرا نشستی سر جات؟؟
گفتم پاشو برو موبایلت رو بیار دیگه.
یا علی.آفرین.پاشو بیار که یه عاااااااالمه کار داریم باهم.
آوردی؟؟آفرین.
حالا برو تو فایل عکسهات.
همین الان فرض کن امام زما(عج)اومدن پیشت و دارن عکس هات رو نگاه می کنن.
چی کار می کنی؟؟اِه.چرا خارجش می کنی؟؟موبایلت رو برای چی قایم می کنی؟؟
چیه؟؟عکس های ناجور داری؟؟دوست نداری امام زمان(عج)عکس هات رو ببینن؟؟
پس همین الان پاکشون کن.آره.پاکشون کن دیگه.دوست داری باعکس های نامناسب دل امام زمان(عج) رو بشکنی؟؟
می دونم که دوست نداری.پس همین الان پاک کن عکس هات روخودت رو نزن به اون راه!!
خودت بهتر می دونی من کدوم عکس ها رو میگم.همونایی که حاضر نیستی نشون امام زمان(عج)بدیشون.
آفرین.می بینم که بعضی ها باافتخار عکس هاشون رو نشون امام زمان(عج)میدن.احسنت.کارشون درسته.
آخه عکس ناجوری ندارن که بخوان از امام قایمش کنن.این ها دل امام زمان رو بدست میارن و یار و یاور آقان.
به همین سادگی!!!اگر هنوز هم عکس هات رو پاک نکردی دیر نشده.برو موبایلت رو بیار.همه رو پاک کن و به خدا قول بده دیگه تکرار نکنی.
حالا که همه ی عکس های نامناسب رو از توی گوشیت پاک کردی بد نیست یه سری هم بزنی به فایل موزیک هات،فیلم ها،حتی پیامک هات،دفترچه تلفن،تماس هاو....اونجا چه خبره؟؟فیلم نامناسب داری؟؟به نامحرم پیام دادی؟؟
اگر جوابت مثبته پس اون ها رو هم پاک کن.حالا دیگه شیطون رو از توی موبایلت انداختی بیرون!!دیگه موبایلت جایی برای گناه نیست.
این رو بدون که امام زمان(عج) یار و یاوری نمیخواد که دعای فرج بخونه،صبح جمعه دعا ندبه بخونه،جمکران بره ولی حاضر نباشه موبایلش رو بده دست امام زمان(عج)آقا یاری میخواد که باطنش پاک و سالم باشه.اگر دعای فرج میخونه،از ته قلبش بخونه نه فقط ورد زبونش باشه.
پس از همین الان عملیات پاکسازی موبایلت رو شروع کن...بسم الله...
حالا دیگه حاضری موبایلت رو بدی دست آقا؟؟؟
خواننده ی عزیز!!شما می تونید با ثبت این مطلب در وبلاگتون و انتشار اون،در این عملیات بزرگ شرکت کنید.
جات؟؟
گفتم پاشو برو موبایلت رو بیار دیگه.
یا علی.آفرین.پاشو بیار که یه عاااااااالمه کار داریم باهم.
آوردی؟؟آفرین.
حالا برو تو فایل عکسهات.
همین الان فرض کن امام زما(عج)اومدن پیشت و دارن عکس هات رو نگاه می کنن.
چی کار می کنی؟؟اِه.چرا خارجش می کنی؟؟موبایلت رو برای چی قایم می کنی؟؟
چیه؟؟عکس های ناجور داری؟؟دوست نداری امام زمان(عج)عکس هات رو ببینن؟؟
پس همین الان پاکشون کن.آره.پاکشون کن دیگه.دوست داری باعکس های نامناسب دل امام زمان(عج) رو بشکنی؟؟
می دونم که دوست نداری.پس همین الان پاک کن عکس هات روخودت رو نزن به اون راه!!
خودت بهتر می دونی من کدوم عکس ها رو میگم.همونایی که حاضر نیستی نشون امام زمان(عج)بدیشون.
آفرین.می بینم که بعضی ها باافتخار عکس هاشون رو نشون امام زمان(عج)میدن.احسنت.کارشون درسته.
آخه عکس ناجوری ندارن که بخوان از امام قایمش کنن.این ها دل امام زمان رو بدست میارن و یار و یاور آقان.
به همین سادگی!!!اگر هنوز هم عکس هات رو پاک نکردی دیر نشده.برو موبایلت رو بیار.همه رو پاک کن و به خدا قول بده دیگه تکرار نکنی.
حالا که همه ی عکس های نامناسب رو از توی گوشیت پاک کردی بد نیست یه سری هم بزنی به فایل موزیک هات،فیلم ها،حتی پیامک هات،دفترچه تلفن،تماس هاو....اونجا چه خبره؟؟فیلم نامناسب داری؟؟به نامحرم پیام دادی؟؟
اگر جوابت مثبته پس اون ها رو هم پاک کن.حالا دیگه شیطون رو از توی موبایلت انداختی بیرون!!دیگه موبایلت جایی برای گناه نیست.
این رو بدون که امام زمان(عج) یار و یاوری نمیخواد که دعای فرج بخونه،صبح جمعه دعا ندبه بخونه،جمکران بره ولی حاضر نباشه موبایلش رو بده دست امام زمان(عج)آقا یاری میخواد که باطنش پاک و سالم باشه.اگر دعای فرج میخونه،از ته قلبش بخونه نه فقط ورد زبونش باشه.
پس از همین الان عملیات پاکسازی موبایلت رو شروع کن...بسم الله...
حالا دیگه حاضری موبایلت رو بدی دست آقا؟؟؟
خواننده ی عزیز!!شما می تونید با ثبت این مطلب در وبلاگتون و انتشار اون،در این عملیات بزرگ شرکت کنید.
گفت : ان روز که تو گناه نکنی به احترام گناه نکردنت می ایم
اللهم جعلنا من الطالبین بثارالحسین مع امام زمان
و بیشتر از سرنزدنم ناراحتم که چرا نتونستم تو دهه محرم ی سر بزنم و ی مطلب بذارم...شما ببخشید
و محرم رو خدمت همه ی شما دوستان عزیزم تسلیت میگم...ان شاالله که همیشه با امام زمانمون بمونیم...
ظشعری دیدم خیلی زیبا دلم نیومد براتون نذارم..اگر حال قشنگی پیدا کردید منو هم دعا کنید
یا حق..
درد دل امام زمان(عج) با امام حسین(ع) ... بخون و برای غریبی مولامون گریه کن!
توضیح : بیشتر بندهای این شعر از زیارت ناحیه مقدسه که در آن امام زمان(ع) در خطاب به امام حسین(ع) درد دل میکند و روایات دیگر که امام زمان(ع) فرموده اند گرفته شده است!
دوستان لطفا با حضور قلب بخوانید ... در آن لحظه که اشکهای گرمتان میچکد ما را هم از دعای خیرتان بی بهره نسازید!
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
حسین جان
مهدی ام مهدی خسته
دلم از بی وفایی ها شکسته
حسین جان
مانده ام تنهای تنها
شده کرب و بلایم کوه و صحرا
حسین جان
کاش من جای تو بودم
چو یارانت بُدم گِرد وجودت
شما گفتی ولی آنها نرفتند
مرا یاران همه ، یک یک برفتند
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
حسین جان
سال ها در انتظارم
هنوز حسرت به یاران تو دارم
حسین جان
انتقام نگرفته ام من
به جای امّتم شرمنده ام من
حسین جان
قطعه قطعه جسم اکبر(ع)
سر افتاده ی علی اصغر(ع)
دو کتف خونی و مشک ابالفضل(ع)
کنارعلقمه اشک ابالفضل(ع)
صدای ناله ی جانسوز زهرا(س)
فرار کودکان در دشت وصحرا
همه منزل به منزل در اسارت
چنان که شد به آل تو جسارت ...
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده
بود هر صبح و شام در پیش دیده
ز قلبم میزند بیرون شراره
چه کاری سخت تر از انتظاره
حسین جان
از شما شرمنده هستم
گناه امّتم بسته دو دستم
چه قدر دیگر بگویم من به امّت
دعا باشد کلید قفل غیبت ...
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
حسین جان امّتم بر تو بگریند نمیدانند که خود با من چه کردند
هزارو یکصدو هفتادو نه سال
چه کم آنکس که پرسیده زمن حال
هزارو یکصدو هفتادو نه سال
چه میداند کسی دارم چه احوال
هزارو یکصدو هفتادو نه سال
به دست و پای من زنجیر اعمال
هزارو یکصدو هفتادو نه سال
برای عمّه ام زینب میزنم پروبال
هزارو یکصدو هفتادو نه سال
به دل مانده هزار امید و آمال
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
توی کرب و بلای این زمونه
آدم قدر ابالفضل(ع) و نمی دونه
توی کرب و بلای این زمونه
کسی وقت عمل باقی نمی مونه
توی کرب و بلای این زمونه
چه قدر تیر گنه سویم روونه
توی کرب و بلای این زمونه
ندارم زینبی حرفم رسونه
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته
شما با آن مصیبت ها که دیدی
به امید ظهورم پر کشیدی
خدا داند چه قدر در انتظاری
ز خون باری چشمم بی قراری
حسین جان
کاش بودند عاشقانی
زبانی نه حقیقی یاورانی ...
گناهان را به اشک خود بشویند
ظهورم را بخواهند از خداوند
خدا اذن فرج میده به دعوت
برای انبیا اینگونه سنت
اگر شیعه وفا میکرد به بیعت
نبود تاخیر به روی عصرغیبت
حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته ...
امّا چه کسی را میتوان «مهدی باور» دانست؟ ایمان از دو مولفه ی «معرفت به حقیقت» و «دل باختن بدان حقیقت» تشکیل می گردد،پس اولین لازمه مهدی باوری ،معرفت به آن حضرت است که این معرفت در سایه 3مقوله ی : امام شناسی(با شناخت کمالات اخلاقی،علم و عصمت امام)،حق شناسی(با شناخت حق امام بر مردم،حق نعمت و واسطه آن و...) و آسیب شناسی(کنار گذاشتن ملاقات گرایی،تعجیل وبرداشت نادرست از انتظار) به دست می آید.
حال این مطلب به روشنی فهمیده می شود که برای منجی باور بودن و ایمان به مهدی(عج) داشتن، تنها شناخت آن حضرت و امور مربوط به ایشان کفایت نمی کند،کسی به حجت زمان، ایمان دارد که پس از کسب معرفت، از راه دل با مولا و مقتدای خود انس بگیرد و با آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست، پیوند عاطفی یرقرار سازد و دل در گرو مهر او نهد.
توصیه هایی از رسول اکرم و ائمه معصومین ذکر می شود که در واقع دستور العمل هایی روان شناختی و غیر مستقیم برای ایجاد پیوند عاطفی، انس روحی و علاقه قلبی است:
1. هدیه دادن به آن حضرت با هزینه کردن در مصارف مورد علاقه و رضای ایشان
2.تجدید بیعت با او
3. گریستن و اشک ریختن در فراغ او
4. تشکیل مجالس احیای یاد امام
5.ترک اعمالی که خاطر امام را آزرده می کند
6.توسل و استغاثه به حضرت ولی عصر
7.نثار درود و صلوات بر حضرت...
ای مهر، طلوع کن که خوابیم همه در هجر رخت در تب و تابیم همه
هر برزن و بام از رُخت روشن و ما خفاش وشیم و در حجابیم همه
منبع: جنبش مصاف
سلام دوستای خوبم...تو وب یکی از دوستان ی مطلب دیدم واسم جالب بود واسه همین
گذاشتم تو وب شمام بخونین..منبع:اسرائیل مشق شیطان
حقیقت این است که هرچه بگوییم خسته شده ایم و بریده ایم، اسلام دست از سر ما بر
نمی دارد. ما باید بمانیم و کاری را که می خواهیم انجام بدهیم. همیشه باید مشغول یک
کلمه باشیم و آن(( عشق)) است. اگر عاشقانه با کار پیش بیایی به طور قطع بریدن و
عمل زدگی و خستگی برایت مفهومی پیدا نمی کند...
شهید محمد ابراهیم همت
سلام و خدا قوت به همه هم صراطام
به دلیل درس و کار تقریباً شبانه روزی و خستگی ناشی از اون، واقعاً تو خودم نمیدیدم دوباره بیام، اما مگه این قوم لعین میزارن؟! باز هم با رجوع به وصیت شهدا برگشتم.
به قول دریادل عزیز : شما رفتید مرخصی ولی اسرائیل که فعالیت هاشو همزمان با شما به تعلیق در نیاورده...
داشتم رادیو اسرائیل و اخباراشو میخوندم که خبری مسخره تر از همیشه دیدم، دیدم شاید ولو برای هفته ای یه بار هم باشم بتونم مفید واقع بشم. برای همینم متن نوشته رادیو اسرائیل رو عیناً آوردم و در جواب گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس رو اوردم که ادعاهای این یاوه گویان رو بار دیگه به به خاک بماله.

و اما گزارش خبر رادیو اسرائیل:
یکشنبه بیست و نهم امرداد ماه 1391 خورشیدی
نوزدهم ماه اوت 2012 میلادی
اول ماه عبری «ایلول» سال 5772 عبری
* عید فطر در حالی امروز نیز در ایران برگزار شد که یک میلیون نفر از مسلمانان سنی ایران از برگزاری نماز در تهران منع شدند. وبسایت "کلمه" نزدیک به آقای موسوی نوشت که حکومت مرکزی که ادعای حمایت از مسلمانان جهان را دارد، در تهران 34 سال است که به سنی ها که شمارشان از یک میلیون نفر فراتر است، اجازه برگزاری نماز را نمی دهد و سنی های پایتخت حتی یک مسجد و مرکز برای خود ندارند.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی روحانی اهل سنت اخیراً طی مصاحبهای با بیبیسی فارسی رسانه دولتی رژیم سلطنتی انگلیس مدعی شده است كه "نیروهای دولتی ایران از برگزاری نماز عید فطر اهل سنت در نمازخانههایشان در تهران ممانعت به عمل آوردهاند." ادعاهای مولوی عبدالحمید در حالی صورت میگیرد كه نماز عید فطر اهل سنت در بیش از 21 نقطه از شهر تهران برگزار شد كه جزئیات آن به شرح ذیل در خبرگزاری فارس منتشر میشود: * محل برگزاری: سعد آباد، روبروی مسجد موسی بن جعفری/ اتباع برگزاركننده: افغانی/ تعداد: 200نفر * محل برگزاری: خلیج فارس كوچه منتظر المهدی/ اتباع برگزاركننده: اهل سنت كردستان/ تعداد: 150 نفر * محل برگزاری: مسجد ائمه اطهار تهرانپارس/ اتباع برگزاركننده: كردهای اهل پاوه/ تعداد:80 نفر * محل برگزاری: خیابان سالار جنب پارك رعنا/ اتباع برگزاركننده: افاغنه شمیرانو/ تعداد: 200 نفر * محل برگزاری: شهرك كاروان 30 متری نخلی/ اتباع برگزاركننده: افاغنه شهرك كاروان/ تعداد: 100 نفر * محل برگزاری: مسجد جامعه ابوذر پل چهارم/ اتباع برگزاركننده: افاغنه ابوذر/ تعداد: 1500 * محل برگزاری: خیابان میرهاشم زندیه پلاك 20/ اتباع برگزاركننده: اهل سنت یافتآباد/ تعداد: 500 نفر *محل برگزاری: ورزشگاه رضویه/ اتباع برگزاركننده: اهل سنت شهرك كاروان/ تعداد: 100 نفر * محل برگزاری: مسگرآباد/ اتباع برگزاركننده: افاغنه مسعودیه/ تعداد: 50 نفر * محل برگزاری: سهرودی جنوبی نرسیده به پمپ بنزین كوچه آزادی پلاك 34/ اتباع برگزار كننده: اهل سنت/ تعداد: 40نفر * محل برگزاری: شهرك خاقانی خیابان حسینی هشت متری اول/ اتباع برگزار كننده: اهل سنت شهرك خلیج/ تعداد: 50 نفر * محل برگزاری: ساختمان فرهنگی سفارت پاكستان/ اتباع برگزار كننده: افاغنه سفارت عربستان/ تعداد: 30 نفر * محل برگزاری: انتهای خیابان جمالالدین/ اتباع برگزار كننده: افاغنه یافتآباد/ تعداد: 50 نفر * محل برگزاری: شهرك غرب میدان بوستان، خیابان كوهستان/ اتباع برگزاركننده: افاغنه شهرك غرب/ تعداد: 7000 نفر * محل برگزاری: بلوار فرحزاد گلستان دوم/ اتباع برگزار كننده: افاغنه شهرك غرب/ تعداد: 300 نفر * محل برگزاری: آیتالله كاشانی بوستان یكم نبش اعتمادیان/ اتباع برگزار كننده: افاغنه آیتالله كاشانی/ تعداد: 500 نفر * محل برگزاری: دهكده المپیك مسجد سر آسیاب كن/ اتباع برگزاركننده: افاغنه دهكده المپیك * محل برگزاری: خیابان زمزم خیابان ورزشگاه صالحان/ اتباع برگزاركننده: افغانی/ تعداد: 800 نفر * محل برگزاری: جنت آباد شمالی (چتربازان انبار نفت)/ اتباع برگزاركننده: افغانی/ تعداد: 300 نفر * محل برگزاری: بازار آهن شاد آباد میدان جانبازان/ اتباع برگزار كننده: افغانی/ تعداد: 500 نفر * محل برگزاری: میدان آزادی/ اتباع برگزاركننده: افغانی/ تعداد: 350 نفر بر اساس این گزارش، مرتضی تمدن استاندار تهران نیز در واكنش به ادعاهای مولوی عبدالحمید مبنی بر ممانعت و جلوگیری از برگزاری مراسم جداگانه اهل سنت در استان تهران گفت: به نظر میرسد گزارشیهایی كه به ایشان دادهاند مغرضانه و با اهداف خاص صورت گرفته است زیرا بر خلاف ادعاهای مطرح شده حداقل در 19 نقطه "استان تهران" مراسم نماز عید سعید فطر از سوی اهل سنت برگزار شده است. استاندار تهران خطاب به مولوی عبدالحمید گفت: آیا برگزاری نماز عید اهل تسنن در مناطقی در شهر تهران و شهرهای قدس، ساوجبلاغ، شهرك دانش، پاكدشت و رباط كریم جزو مناطق استان تهران نمیباشد؟ از جناب مولوی عبدالحمید تعجب آور است كه به جای دعوت به وحدت بر طبل تفرقه و اختلاف میكوبند. تمدن با تاكید بر لزوم وحدت همه فرق اسلامی افزود: برادران و خواهران شیعه ایرانی كه به مكه و مدینه مشرف میشوند در نمازهای اهل سنت شركت كرده و به آنها اقتدا میكنند. چرا شما این سنت حسنه و وحدت بخش را تبلیغ نمیكنید و چرا اصرار دارید اهل سنت نمازهای خود را جداگانه برگزار كنند. مگر خدا، پیامبر و قرآن و قبله برادران اهل سنت و شیعه یكی نیست استاندار تهران با اشاره به انعكاسی سخنان مولوی عبد الحمید در رسانههای بیگانه گفت: در شرایطی كه دشمنان مشترك ما به دنبال تفرقه افكنی هستند چرا آقای عبدالحمید به گونهای صحبت میكنند كه بی بی سی با ذوق زدگی آن را منتشر كرده و بزرگنمایی میكند. مرتضی تمدن با رد ادعاهای مطرح شده مبنی بر عدم همكاری مسئولین در برگزاری نماز عید فطر اهل سنت گفت: مسئولان استانداری و فرمانداران حداكثر همكاری را در برگزاری نماز عید فطر در نقاط مختلف استان داشتهاند و لیست برگزاری نمازهای اهل سنت در نقاط مختلف استان از جمله شهر تهران موجود است اما اگر منظور آقای عبدالحمید چگونگی برگزاری مراسم اتباع خارجی است باید به این نكته توجه كنند كه اتباع خارجی در هر كشور تابع قوانین آن كشور هستند و در هیچ كجای دنیا اجازه نمیدهند اتباع خارجی خارج از قوانین عمل كنند. استاندار تهران افزود: جمهوری اسلامی ایران با حمایت از مردم فلسطین، افغانستان و همچنین كمك به مردم سیل زده پاكستان كه عموما از اهل سنت هستند برادری و وحدت خود را اثبات كرده است. انتهای پیام/ع
برای ظهور و سلامتی آقا امام زمان صلوات بفرستید

امامت امام زمان(ع) و وجود حضرت از مباحث امامت خاصه است .در امامت خاصه مستقیماً نمی توان از دلیل عقلی بهره گرفت[۱]، بلکه دلیل عقلی امامت عامه و ضرورت وجود امام (ع) در تمام زمان ها را اثبات می کند.
در امامت عامه برهان عقلی بر ضرورت وجود انسان معصوم و حجت الهی روی زمین اقامه می شود.
حال اگر ادله تاریخی و روائی دال بر ولادت و حیات حضرت مهدی(ع) به مقدمه ی اول ضمیمه گردد، اثبات می شود که در این زمان تنها آن حضرت(عج) واسطه فیض الهی است و زنده هم می باشد[۲].
بررسی دو رکن استدلال:
۱)- برهان عقلی بر ضرورت وجود امام در همه زمان ها:
الف: برهان لطف: نبوت و امامت یک فیض معنوی از جانب خداوند است که بر اساس قاعده لطف باید همیشه وجود داشته باشد. قاعده لطف اقتضا می کند که در میان جامعه ی اسلامی باید امامی باشد که محور حق بوده و جامعه را از خطای مطلق باز دارد.
این جمله امام صادق(ع) که “مانا خداوند عزوجل جلیل تر و عظیم تر از آن است که زمین را بدون امام رها کند”[۳]، ممکن است اشاره به همین برهان باشد.
الطاف وجود امام غائب را می توان در موارد ذیل برشمرد:
۱٫حراست از دین خداوند در سطح کلی.[۴]
۲٫ تربیت نفوس مستعد.
۳٫ بقای مذهب.
۴٫ وجود الگویی زنده که می تواند مقتدای مردم قرار گیرد.
ب: برهان علت غائی: در علم کلام ثابت می شود که خداوند از افعال خود هدف و غرضی دارد و چون خداوند کمال مطلق است و نقص در او راه ندارد غایت افعال الهی به مخلوقات برمی گردد و غایت وجود انسان، انسان کامل است یعنی انسان مانند درختی است که میوه ی آن وجود انسان کامل است.
ج: برهان امکان اشرف:
در فلسفه قاعده ای مطرح می شود به نام قاعده امکان اشرف و معنای آن اینست که ممکن اشرف باید در مراتب وجود اقدم از ممکن اخس باشد…[۵]
در عالم وجود انسان اشرف مخلوقات است و محال است که وجود، حیات، علم، قدرت و جمال و… به افراد انسان برسد قبل از آنکه این کمالات به انسان کاملی که حجت روی کره ی زمین است، رسیده باشد.
د: برهان مظهر جامع: هویت مطلقه ی خداوند در مقام ظهور، احکام وحدت بر او غلبه دارد و در وحدت ذاتی مجالی برای اسمای تفصیلی نیست و از طرف دیگر در مظاهر تفصیلی که در عالم خارج ظاهر می شوند، احکام کثرت ، غالب بر وحدت است . اینجاست که فرمان الهی مقتضی صورتی اعتدالی است که در آن وحدت ذاتی و یا کثرت امکانی بر یکدیگر غلبه نداشته باشد تا بتواند مظهری برای حق از جهت اسمای تفصیلیه و وحدت حقیقیه باشد و آن صورت اعتدال همان انسان کامل است.[۶]
ما در اینجا به همین مقدار بسنده می کنیم و خواننده را به مطالعه ی کتب مفصل ارجاع می دهیم.[۷]
۲)- ادله تاریخی و روائی ولادت و حیات حضرت مهدی(ع) زیاد است؛ ما برای نمونه به چند سند تاریخی اشاره می کنیم:
۱٫بسیاری از دانشمندان نامدار اهل سنت پذیرفته[۸] و در کتاب هایشان متذکر شده اند که: مهدی موعود فرزند امام حسن عسکری(ع) است و در سامراء در سال ۲۵۵ هجری متولد شده است و در پس پرده غیبت زندگی می کند و روزی به امر خداوند ظهور خواهد کرد[۹].
۲- امام عسکری(ع) قبل از ولادت فرزندش امام مهدی(عج) از ولادت حضرت خبر داده بود، از جمله به عمه اش “حکیمه خاتون” فرمود: “در شب پانزدهم شعبان فرزندم مهدی از نرگس خاتون متولد می شود”.[۱۰]
احمد بن اسحاق میگوید: از امام ابو محمد حسن عسکری(ع) شنیدم که فرمود: “حمد و سپاس خدای را که مرا از دنیا نبرد تا این که جانشین من و مهدی موعود را به من نشان داد. او از حیث ویژگی های جسمانی و اخلاقی و رفتاری شبیه ترین انسان ها به پیامبر خدا(ص) است. خدا مدتی وی را در حالت غیبت نگهداری میکند و سپس ظاهر میشود و جهان را از عدل و داد پر میکند”.[۱۱]
نیز حضرت عسکری(ع) بعد از ولادت فرزندش، خواص و نزدیکان را از تولد امام مهدی(عج) آگاه نمود.
محمد بن علی بن حمزه گوید: از امام عسکری(ع) شنیدم :”حجت خدا بر بندگان و امام و جانشین من در پانزدهم شعبان سال ۲۵۵ در هنگامة طلوع فجر متولد شد”[۱۲].
احمد بن حسن بن اسحاق قمی می گوید: وقتی که امام مهدی(عج) متولد شد، نامهای از امام عسکری(ع) به من رسید که حضرت مرقوم فرموده بود: فرزندی برایم متولد شده است. این موضوع را مخفی بدار، زیرا جز برای دوستان و نزدیکان ما آن را اظهار نخواهم کرد”.[۱۳]
ابراهیم بن ادریس میگوید: امام ابو محمد عسکری(ع) گوسفندی را برای من فرستاد و فرمود: “این را به جهت ولادت فرزندم “مهدی” عقیقه کن و به خود و خانواده ات بخوران”.[۱۴]
۳ ـ امام عسکری(ع) افزون بر این که قبل از ولادت امام مهدی بشارت داد و بعد از تولد به خواص خبر داد که مهدی موعود ولادت یافته است، گام دیگری برداشت، و آن این بود که برای افزایش ایمان و اطمینان شیعیان، فرزندش امام مهدی را به تعدادی نشان داد.
احمد بن اسحاق می گوید: امام عسکری(ع) کودک سه ساله ای را به من نشان داد و فرمود: ای احمد، اگر تو نزد خدا و امامان گرامی نبودی، فرزندم را به تو نشان نمی دادم. بدان که این کودک همنام و هم کنیه ی رسول خدا است و همان کسی است که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد.[۱۵]
معاویه بن حکیم، محمد بن ایوب و محمد بن عثمان بن سعید عمری میگویند: ما یک گروه چهل نفره در خانة امام حسن عسکری(ع) جمع شده بودیم، حضرت فرزندش امام مهدی را به ما نشان داد و فرمود: “این امام شما و جانشین من است”.[۱۶]
علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن معاویه بن حکیم و حسن بن ایوب میگویند: ما تعدادی از شیعیان در خانه ی امام حسن عسکری(ع) تجمع نمودیم و از حضرت دربارة جانشین وی پرسش نمودیم، پس از ساعتی حضرت کودکی را به ما نشان داد و گفت: “بعد از من این امام شما است”.[۱۷]
عمر اهوازی میگوید: امام حسن عسکری(ع) فرزندش را به من نشان داد و فرمود: “بعد از من این فرزندم امام شما است”.[۱۸]
ابراهیم بن محمد گوید: در خانة عسکری کودک زیبایی را دیدم، از حضرت پرسیدم: یا ابن رسول الله، این کودک کیست؟ حضرت فرمود: “این کودک من است. این جانشین من است”.[۱۹]
یعقوب بن منفوس میگوید: خدمت امام عسکری(ع) رسیدم و از حضرت درباره ی امام بعدی و صاحب الامر جویا شدم. حضرت فرمود: پرده را کنار بزن؛ کنار زدم، در این هنگام کودک پنج ساله ای را دیدم که به سوی ما می آید، آمد و روی زانوی حضرت عسکری(ع) نشست. حضرت فرمود: “این امام شما است”.[۲۰]
۴- بعد از بشارت های امام عسکری(ع) و نشان دادن فرزند بزرگوارشان مهدی، به خواص و افراد مورد اطمینان، اینک نوبت خواص است که اقدام نمایند و وجود امام مهدی را به اطلاع دیگر شیعیان برسانند تا آنان را از شک و حیرت نجات دهند.
افرادی همانند حکیمه خاتون، دختر محمد بن علی بن موسی الرضا(ع)، عثمان بن سعید عمری، حسن بن حسین علوی، عبدالله بن عباس علوی، حسن بن منذر، حمزة بن ابی الفتح، محمد بن عثمان بن سعید عمری، معاویة بن حکیم، محمد بن معاویة بن حکیم، محمد بن ایوب بن نوح، حسن بن ایوب بن نوح، علی بن بلال، احمد بن هلال، محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، یعقوب بن منفوس، عمر اهوازی، خادم فارسی، ابوعلی بن مطهر، ابی نصر طریف خادم، کامل بن ابراهیم، احمد بن اسحاق، عبدالله مستوری، عبدالله جعفر حمیری، علی بن ابراهیم مهزیار، ابوغانم خادم، کوشیدند و ولادت امام مهدی(عج) را به اطلاع شیعیان رساندند.
به روایتی از حکیمه خاتون توجه فرمائید: امام حسن عسکری(ع) کسی را دنبال من فرستاد که امشب (شب نیمة شعبان) برای افطار نزد من بیا، چون خداوند امشب حجت خود را آشکار میکند. پرسیدم: این مولود از چه کسی است؟ فرمود: از نرجس. گفتم: در نرجس اثر حمل مشاهده نمی شود. فرمود: موضوع همین است که گفتم. من در حالی که نشسته بودم، نرجس آمد و کفش مرا از پایم در آورد و فرمود: بانوی من، حالت چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و خانواده ام هستی. او از سخن من تعجب کرد و ناراحت شد و فرمود: این چه سخنی است؟ گفتم: خداوند در این شب به تو فرزندی عنایت میکند که سرور دنیا و آخرت است. نرجس از سخن من خجالت کشید. سپس بعد از افطار، نماز عشا را به جا آوردم و به بستر رفتم. بعد از نیمه شب برخاستم و نماز شب خواندم. بعد از تعقیب نماز به خواب رفتم و دوباره بیدار شدم، دیدم نرجس نیز بیدار شد و نماز شب به جا آورد. از اتاق بیرون رفتم تا از طلوع فجر با خبر شوم، دیدم فجر اوّل طلوع کرده و نرجس در خواب است. در این هنگام این سؤال به ذهنم خطور کرد که چرا حجت خدا متولد نشد. ناگهان امام عسکری(ع) از اطاق مجاور صدا زد: عمّه جان، شتاب مکن که موعد نزدیک است. من نشستم و قرآن خواندم. در هنگامی که مشغول خواندن قرآن بودم، ناگهان نرجس خاتون با ناراحتی از خواب بیدار شد. من با شتاب خودم را به او رساندم و پرسیدم: چیزی احساس می کنی؟ گفت: آری. گفتم: نام خدا را بر زبان جاری کن، این همان است که در آغاز شب به تو خبر دادم، مضطرب نباش، دلت را آرام کن. در این هنگام پردة نوری میان من و او حائل شد، ناگهان متوجه شدم که کودک ولادت یافته است. چون جامه را از روی نرجس برداشتم، دیدم که آن مولود سر به سجده گذاشته و به ذکر خدا مشغول است. در این هنگام امام حسن عسکری(ع) صدا زد:”عمه! فرزندم را نزد من بیاور.!”نوزاد را خدمت حضرت بردم، حضرت او را در آغوش گرفت و بر دست و چشم و مفاصل کودک دست کشید و در گوش راست اذان و در گوش چپ اقامه گفت: و فرمود:”فرزندم، سخن بگو”. نوزاد لب به سخن گشود و شهادتین بر زبان جاری کرد و سپس به امام علی(ع) و دیگر امامان(ع) به ترتیب درود فرستاد تا رسید به نام پدرش و بر او هم درود فرستاد. سپس امام عسکری(ع) به من فرمود: عمه، فرزند را نزد مادر ببر تا به او سلام کند و بعد نزد من بیاور. نوزاد را نزد مادر بردم و به مادر سلام گفت، و سپس نزد حضرت برگرداندم. حضرت فرمود: روز هفتم نزد ما بیا، روز هفتم آمدم. حضرت فرمود: عمه جان، فرزندم را بیاور، آوردم. همانند روز اوّل شهادتین و سلام بر امامان را بر زبان جاری کرد. سپس این آیه را تلاوت نمود: “و نرید أن نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین”.
حکیمه خاتون میگوید: بعد از این، روزی خدمت رسیدم، پرده را کنار زدم و امام مهدی(ع) را ندیدم، گفتم: فدایت شوم، امام مهدی چه شد؟ فرمود: عمه جان، او همانند حضرت موسی(ع) در خفا نگهداری میشود.[۲۱]
۵-بعد از شهادت امام عسکری(ع)، امام مهدی (عج) از طریق نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق (معجزه یا شبه معجزه) وجود و امامت خویش را برای شیعیان امام عسکری(ع) نمایاند و حجت را بر آنان تمام کرد.
در آغاز غیبت صغری، سازمان مخفی وکالت که از زمان امام صادق(ع) برای چنین دوره ای پایه ریزی شده بود، از مهم ترین وظایفش این بود که شک و حیرت شیعیان را بزداید و آنان را به امام غایب و نیابت نواب اربعه مطمئن نماید. نائبان و وکیلان حضرت با ارائه ی شواهد صدق، کرامت ها و علوم برتر اعطایی از ناحیة مقدسه به این امر اقدام نمودند.
کرامت ها و شواهد صدق در برخی موارد مستقیماً توسط امام مهدی(عج) و در برخی موارد با واسطه ی سفیران به شیعیان بیان میشد؛ تا شیعیان افزون بر این که به وجود امام مهدی(ع) ایمان داشته باشند، به نیابت نواب اربعه نیز مطمئن شوند. نشان دادن کرامت ها و شواهد صدق عمدتاً در زمان سفارت اولین سفیر ناحیه ی مقدسه، عثمان بن سعید عمری صورت گرفت، چون که در این دوره هنوز شیعیان در حیرت بودند و به وجود امام مهدی (عج) پی نبرده بودند.
سید بن طاووس می نویسد: “امام زمان(ع) را بسیاری از اصحاب پدرش امام حسن عسکری(ع) دیده و از وی اخبار واحکام شرعی روایت کرده اند. از این گذشته حضرت وکیل هایی داشت که اسم، نسب و وطن آنان معلوم بود و آنان معجزات، کرامات، پاسخ مسائل مشکل و بسیاری از اخبار غیبی را که حضرت از جدش پیامبر(ص) روایت کرده بود، نقل کرده اند.[۲۲]

نمونه ها:
در این جا به ذکر چند نمونه اکتفا میکنیم:
۱ـ روایت سعد بن عبدالله اشعری قمی: وی میگوید: “حسن بن نضر” که در میان شیعیان قم جایگاه ویژه ای داشت، بعد از رحلت امام عسکری(ع) در حیرت بود. او و “ابو صدام” و عده ای دیگر تصمیم گرفتند که از امام بعدی جویا شوند. حسن بن نضر نزد ابو صدام رفت و گفت: امسال می خواهم به حج بروم. ابو صدام از او خواست که این سفر را به تعویق اندازد، ولی حسن بن نضر گفت: نه، من خوابی دیده ام و بیمناکم ، بنابراین باید بروم. قبل از حرکت به احمد بن یعلی بن حماد دربارة اموال متعلق به (امام) وصیت کرد که این اموال را نگه دارد تا این که جانشین امام عسکری(ع) مشخص شود. به بغداد رفت و در آن جا از سوی ناحیة مقدسه توقیعی به دستش رسید و به امامت امام مهدی(عج) و نیز به وکالت خاصة عثمان بن سعید عمری مطمئن شد.
۲- روایت محمد بن ابراهیم بن مهزیار: او میگوید پس از وفات امام حسن عسکری(ع) در مورد جانشین آن حضرت به شک افتادم. پدرم وکیل حضرت بود و اموال زیادی نزدش بود. پدرم اموال را برداشت و من را به همراهی طلبید و به راه افتادیم، پدرم بین راه مریض شد و به من در مورد اموال وصیت نمود و گفت: از خدا بترس و این اموال را به صاحبش برگردان. هر که این نشانه را گفت، اموال را به او بسپار. سپس وفات کرد.
چند روزی در عراق ماندم، سپس نامه ای از سوی عثمان بن سعید به من رسید که در آن نامه همة علائم و نشانه های اموال بیان شده بود، نشانه هایی که جز من و پدرم کسی آن را نمی دانست.[۲۳]
محمد بن ابراهیم بن مهزیار با این کرامت و شاهد صدق هم به امامت امام مهدی وهم به نیابت عثمان بن سعید مطمئن شد.
۳ـ روایت احمد دینوری سراج: او میگوید: یکی دو سال بعد از درگذشت امام حسن عسکری(ع) به قصد حج از اردبیل حرکت کردم و به دینور رسیدم، مردم در خصوص جانشین امام عسکری(ع) متحیر بودند، اهل دینور از آمدن من خشنود شدند. شیعیان آن جا سیزده هزار دینار سهم امام، به من دادند که به سامرا ببرم و به جانشین حضرت بسپارم. گفتم: هنوز جانشین حضرت حتی برای خودم روشن نیست. گفتند: تو مورد اعتماد ما هستی. هر وقت جانشین حضرت را پیدا کردی، به او بده. سیزده هزار دینار را گرفتم و با خود بردم. در کرمانشاه با احمد بن حسن بن حسن ملاقات کردم، او هم هزار دینار و چند بقچه پارچه به من داد تا به “ناحیة مقدسه” برسانم. در بغداد در پی نایب حضرت می گشتم. به من گفتند که سه نفر مدعی نیابت هستند. یکی باقطانی است. رفتم نزدش و امتحانش کردم و از او شاهد صدق خواستم، چیزی نداشت که مرا قانع کند. سپس رفتم نزد دومی به نام اسحاق احمر، او را هم به حق نیافتم. رفتم نزد سومی، ابوجعفر یا عثمان بن سعید عمری، بعد از احوال پرسی به او گفتم: اموالی از مردم نزد من است و باید به جانشین امام عسکری(ع) تحویل دهم، در حیرتم و نمی دانم چه کنم. او گفت: برو در سامرا به خانه ابن الرضا (امام حسن عسکری(ع)) در آن جا وکیل امام را خواهی یافت. به سامرا رفتم و در خانه حضرت سراغ وکیل امام را گرفتم. دربان گفت: منتظر باش، الآن بیرون می آید. لحظه ای بعد فردی آمد و دست مرا گرفت و درون خانه برد. بعد از احوال پرسی به او گفتم: مقداری اموال از ناحیة جبل آوردم و به دنبال دلیل هستم. ناچارم از هر کس دلیلی برای اثبات نیابت وی یافتم، اموال را به او تسلیم کنم. در این وقت برای من غذا آوردند، گفت غذایت را بخور و کمی استراحت کن، سپس به کار تو رسیدگی میشود. بعد از گذشت پاسی از شب آن مرد نامه ای به من داد که در آن آمده بود: احمد بن محمد دینوری آمده و این مقدار پول و کیسه و بقچه آورده و درون آن کیسه این مقدار پول است، و تمامی جزئیات را بیان داشت. از جمله نوشته بود: در کیسه پسر فلان شخص زره ساز شانزده دینار است. از کرمانشاه نیز یک کیسه از فلان شخص است، و فلان بقچه از احمد بن حسن مادرانی است که برادرش پشم فروش است و … با این نامه شک و تردیدم بر طرف شد و مشخص شد که عثمان بن سعید عمری نایب حضرت است. حضرت در این نامه به من دستور داد که اموال را به بغداد ببرم و نزد همان فردی که با او ملاقات داشتم، تحویل دهم.[۲۴]
۴ ـ روایت محمد بن علی اسود: وی میگوید: در آغاز غیبت صغری پیرزنی پارچه ای به من داد و گفت آن را به ناحیة مقدسه برسان. من آن را با پارچه های بسیاری دیگر همراه خود آوردم. چون به بغداد رسیدم و نزد عثمان بن سعید رفتم، وی گفت: همه اموال را به محمد بن عباس قمی بده. من همه را به او سپردم، جز پارچه پیر زن را. پس از آن عثمان بن سعید از ناحیه مقدسه این پیغام را فرستاد که پارچه پیرزن را نیز به وی تسلیم کن… .[۲۵]
۵ـ روایت اسحاق بن یعقوب: میگوید: از عثمان بن سعید شنیدم که می گفت: مردی از اهل عراق نزد من آمد و مالی را برای امام(ع) آورد، حضرت آن را پس داد و فرمود:حق پسر عمویت را که چهارصد درهم است، از آن بپرداز! آن مرد مبهوت و متعجّب شد و حساب اموال خود را بررسی کرد و معلوم شد که پسر عمویش چهارصد درهم از او طلب دارد. آن را برگرداند، سپس مبلغ باقی مانده را تسلیم حضرت نمود و حضرت پذیرفت.
[۲۶] ۶ـ روایت محمد بن علی بن شازان: میگوید: اموالی از مردم نزد من جمع شده بود، برای این که به ناحیة مقدسه برسانم، دیدم بیست درهم کمتر از پانصد درهم است. این مقدار را افزودم و با نامه برای عثمان بن سعید نائب امام مهدی(ع) فرستادم. چیزی هم در این نامه قید نکرده بودم، وی در پاسخ نوشت: پانصد درهم رسید. بیست درهم از آن مال تو بود.[۲۷]
با این خبرهای برتر، کرامت ها و شواهد صدقی که در آغاز غیبت صغری ارائه شد، شیعیان امام حسن عسکری(ع) تماماً به امامت امام مهدی(ع) و نیابت عثمان بن سعید پی بردند .شک و حیرت شیعیان در امر امامت که ناشی از خفای ولادت و غیبت امام مهدی (عج) بود، با تلاش های خالصانه کارگزاران حضرت در سازمان مخفی وکالت، در چند ساله آغازین دوره غیبت صغری کاملاً برطرف شد.
شیعیان با بهره مندی از کرامت ها و علوم غیبیة حضرت مهدی(عج) به دو نکته پی بردند: یکی این که دانستند مسیر اصلی امامت ترسیم شده از زمان پیامبر(ص) و علی(ع)، به درستی طی شده و امامت از امام حسن عسکری(ع) به فرزندش امام مهدی(عج) منتقل شده است و در این دورة غیبت صغری، حضرت مهدی(عج) از پشت پرده شیعیان را رهبری می کند.
دوم این که سازمان مخفی وکالت که از قبل با رهبری امامان(ع) فعالیت می کرد، اینک در دوره غیبت صغری نیز فعال است و “عثمان بن سعید عمری” از ناحیه مقدسه، مسئولیت و تولیت این سازمان را عهده دار است. بنابراین شیعیان هم به امامت امام مهدی پی بردند و هم به نیابت خاصه مطمئن شدند.

بعد از درگذشت عثمان بن سعید عمری، به دستور حضرت مهدی(ع)، پسرش محمد بن عثمان مسئولیت و تولیت آن را بر عهده گرفت، در این هنگام برخی از شیعیان، نه در وجود امام زمان(عج) بلکه در نیابت محمد بن عثمان شک کردند، که امام مهدی(عج) با در اختیار قرار دادن برخی از کرامت ها و شواهد صدق، موجب شد شیعیان به نیابت محمد بن عثمان بن سعید عمری مطمئن شدند و تنها چند نفر به جهت ریاست طلبی و هواپرستی با محمد به مخالفت برخاستند. این ها به دروغ ادعای نیابت کردند، و محمد بن عثمان با بهره گیری از کرامت ها و شواهد صدق، ادعای آنان را باطل کرد و شیعیان بیشتر به حقانیت محمد بن عثمان پی بردند.[۲۸] سپس در دورة نیابت حسین بن روح هم برخی از خواص با وی به مخالفت برخاستند، ولی با مشاهدة کرامت، از مخالفت دست برداشتند و عذر خواهی نمودند.[۲۹]
بعد از حسین بن روح نیابت به ابوالحسن علی بن محمد سمری رسید و آخرین توقیع که در دورة غیبت صغری صادر شد، نیز کرامتی دیگر محسوب میشود. امام مهدی(عج) در نهم شعبان سال ۳۲۹ هجری توقیعی صادر میکند و به ابوالحسن علی بن محمد سمری متذکر می شود که: “تو شش روز بعد می میری. امور سازمان وکالت را سر و سامان بده و اموال مردم را برگردان بعد از این دیگر نیابت خاصه منتفی است”. راوی میگوید: رفتم نزد ابوالحسن علی بن محمد سمری. او این توقیع را به من نشان داد و در روز موعود رفتم و دیدم ابوالحسن علی بن محمد سمری در حال جان دادن است.[۳۰]
این نامه دلیل دیگری است برای حقانیت شیعه و وجود امام زمان(عج) .
طولانی بودن عمر امام زمان (عج) :
مسئله طول عمر، از شاخههای مسئله “حیات” است. حقیقت و ماهیت حیات بر بشر مجهول است و شاید بشر، هیچ گاه از این راز سر در نیاورد. اگر پیری را عارض بر حیات بدانیم و یا آن را قانون طبیعی بشناسیم که بر بافت و اندام موجود زنده، عارض می شود، و به مرور زمان، موجود زنده را به مرحله فرسودگی و مرگ میرساند، معنایش این نیست که این پدیده، قابل انعطاف پذیری و در نتیجه تأخیر نباشد. بر همین اساس دانش بشری، گامهای مؤثری درباره درمان پیری برداشته است. در اواخر قرن نوزدهم بر اثر پیشرفتهای علمی، امید به زندگی طولانی تر رونق بیشتری یافت و شاید در آینده نه چندان دور این رؤیای شیرین به واقعیت بپیوندد. درباره عمر طولانی مهدی موعود (عج) هیچ گونه شگفتی باقی نمانده و امکان علمی و نظری آن جای تردید ندارد. حضرت حجت با دانش خدادادی و با استفاده از روشهای طبیعی و علمی میتواند مدتی دراز در دنیا بماند و آثار فرسودگی و پیری در او پدیدار نگردد.
از سوی دیگر اگر مسئله کوتاهی عمر را قانون عمومی یا غالبی بدانیم، وجود استثناها در هر امری، از جمله امور طبیعی این عالم، مسئلهای روشن و انکارناپذیر است. نظیر گیاهان، درختان و جاندارانی که در دامن طبیعت از سابقهای کهن و عمری طولانی برخوردار میباشند. حال چه استبعادی دارد که در عالم انسانی هم برای نگهداری حجت خدا به عنوان ذخیره و پشتوانه اجرای عدالت و نفی و طرد ظلم و ظالمان، قائل به استثناء شویم و او را موجودی فراتر از عوامل طبیعی و اسباب و علل ظاهری بدانیم که قوانین طبیعت در برابرش انعطاف پذیری دارند و او بر آنها برتری دارد؟ این امری ممکن است گرچه عادی و معمولی نباشد. به گفته علامه طباطبائی “نوع زندگی امام غائب را به طریق خرق عادت میتوان پذیرفت. البته خرق عادت غیر از محال است و از راه علم هرگز نمیتوان خرق عادت را نفی کرد، زیرا هرگز نمیتوان اثبات کرد که اسباب و عواملی که در جهان کار میکنند، تنها همانها هستند که ما آنها را دیدهایم و میشناسیم و دیگر اسبابی که ما از آنها خبر نداریم یا آثار و اعمال آنها را ندیدهایم یا نفهمیدهایم، وجود ندارد، از این رو ممکن است در فردی یا افرادی از بشر اسباب و عوامل به وجود آید که عمری بسیار طولانی، هزار یا چندین هزار ساله برای ایشان تأمین نماید.[۳۱]
از سوی دیگر معمرین زیادی در تاریخ وجود داشتهاند که مستندترین آنان، حضرت نوح (ع) است. قرآن تصریح میکند که ۹۵۰ سال فقط پیامبر بوده [۳۲] و حتماً عمر وی بیشتر از این بوده است. عمر طولانی حضرت خضر نیز مصداقی از آن میباشد[۳۳]و [۳۴] . بر این اساس میتوان عمر طولانی حضرت را پذیرفت و هیچ گونه استبعادی از نظر عقلی در آن راه ندارد.
پی نوشت :
[۱] چون برهان و دلیل عقلی نمی تواند معرف فرد باشد و معنای این جمله که : “جزیی نه کاسب است نه مکتسب” همین است.
[۲] نک: نهج الولایة ، آیت الله حسن زاده ی آملی، صص۸و ۷٫
[۳] بصائر الدرجات ص ۴۸۵، باب ۱۰، ح۳٫
[۴] کشف القناع، شریف العلماء، ص۱۴۸٫
[۵] نهایة الحکمة، صص۳۱۹و ۳۲۰٫
[۶] نک: تمهید القواعد ص ۱۷۲، تحریر تمهید القواعد، آیت الله جوادی، صص ۵۴۸- ۵۵۵٫
[۷] مطالعه ی کتاب موعود شناسی، علی اصغر رضوانی، صص۲۶۷-۲۸۳سودمند است.
[۸] برخی از پژوهشگران بیش از صد نفر از دانشمندان اهل سنت را نام برده اند که در تألیفات شان ولادت امام مهدی(عج) را متذکر شده اند.
[۹]محمد بن طلحة شافعی در مطالب السؤل؛ ابن صباغ مالکی در الفصول المهمة؛ ابن حجر شافعی در الصواعق المحرقة؛ و ابن خلکان در وفیات الاعیان.
[۱۰]منتخب الاثر، ص۳۹۸ و ۳۹۹٫
[۱۱]بحارالانوار،ج۵۱،ص ۱۶۱ همان، ص ۳۹۷٫
[۱۲]همان، ص ۳۹۷٫
[۱۳]اثبات الهداة، ج ۶، ص ۴۳۶؛ دادگستر جهان، ص۱۰۳٫
[۱۴]بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۲٫
[۱۵] بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۳ و ۲۴٫
[۱۶]ینابیع المودة، ص ۴۶۰؛ بحارالانوار، ج ۵۲، ص۲۶
[۱۷]اثبات الهداة، ج ۶، ص ۳۱۱؛ دادگستر جهان،ص ۱۰۷.
[۱۸] ینابیع المودة، ص ۴۶٫
[۱۹]دادگستر جهان،ص ۱۰۷٫
[۲۰]بحارالانوار، ج ۵۲،ص ۲۵٫
[۲۱]ینابیع المودة، ص ۴۴۹ و ۴۵۰٫
[۲۲]الطرائف فی معرفة مذهب الطوائف، ج ۱، ص ۱۸۳ـ ۱۸۴؛ زندگانی نواب خاص امام زمان(عج)، ص ۹۳ و ۹۴٫
[۲۳]همان، ص ۵۱۸، ح ۵؛ رجال کشی، ج ۲، ص۸۱۳
[۲۴]بحارالانوار، ج ۵۱،ص ۳۰۰ – ۳۰۲٫
[۲۵]همان، ص ۳۳۵
[۲۶]همان، ص ۳۲۶
[۲۷]کلینی، کافی، ج ۱، ص ۵۲۳ و ۵۲۴٫
[۲۸]ر.ک: بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۱۶ و ۳۳۶؛کمال الدین ، ص ۳۹۸٫
[۲۹]ر.ک: تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)،جاسم حسینی، ص ۱۹۷
[۳۰]کمال الدین، ص ۵۱۶، بحارالانوار، ج ۵۱، ص۳۶۱٫
[۳۱]شیعه در اسلام، علامه طباطبائی، ص ۱۵۱
[۳۲]عنکبوت،۱۴٫
[۳۳]کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۵٫
[۳۴]مجله حوزه، شماره ۷۱ – ۷۰، ویژه بقیه الله الاعظم (ع)، ص ۴۶ به بعد.
منبع:http://www.zohur12.ir/%
من برگشتم....جاتون سبز خیلی خوش گذشت حرم آقا ایشالا قسمت بشه برید..
بهترین خاطرم حرم آقا و خریدن انگشتری که خیلی وقت بود دنبالش میگشتم...
ناجورترین خاطرم سوار شدن ترن....غلط کردممممممممممم....اینقد جیغ زدم که فکر کنم اگه بیشتر طول میکشید تارهای صوتیم فاتحه...
چند تا عکس از حرم آقا گرفت اما الان جون ندارم بذارم..انشالله میذارم براتون.....
نماز روزه هاتون قبول التماس دعا
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدایمان دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
تمام روزهای هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح ظهر غروب شد نیامدی...
ما خیلییییی نامردیم...
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از اعمال سفارش شده در شب نیمه شعبان برگزاری مراسم احیا است
استغفار و طلب بخشش از در گاه خداون متعال و عجز و لابه به درگاه او برای درک ظهور حضرت صاحب.
در این شب تا صبح باید گریست و بارها آیه شریغه 62 از سوره مبارکه نمل را قرائت کرد:
أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ .
يا آن كه بنده درمانه، وقتى كه او را بخواند اجابتش كند و محنت از او بر دارد و شما را خلفای خود بر اين زمين كند، چگونه با اين خدا خدايى هست؟ چه كم است اندرز گيرى شما.
این همان آیه ای است که شب ظهور خود حضرت تا صبح اشک میریزد و آنرا تکرار می فرماید. تا انتهای آیه مستجاب می گردد(يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ).
بیایید امشب تا صبح با مولایمان هم نوا شویم وان شا الله این کار را رواج دهیم تا سنتی سالانه شود.
چه زیباست در این شب نخست طلب استغفار از درگاه خدا کنیم و هنگامی که با نظر امام حی حاضر پاک شدیم تمام دعایمان ظهور باشد ظهور...

ندبه بخوانیم و ندبه کنیم در فراق یار و عهد بخوانیم و عهد ببیندیم برای نصرت یار.
و فراموش نکنیم که منتظران موسی با ندبه کردن و اشک ریختن 170 سال ظهور او را نزدیک کردند.
بنی اسرائیل جای خود ببینید ائمه چگونه برای ظهور دعا می کنند:
امام رضا (عليه السلام) در يکي از بهترين لحظات نيايش خود در قنوت نماز جمعه اين چنين ظهور را از خداوند طلب ميکنند که:
«اللهم أصلِح عبدکَ و خَليفتک بِما أصلَحت بهِ أنبياء و رُسُلکَ وَ حُفَّهُ بِمَلائِکَتِکَ و أيدهُ بِروحِ القُدُس مِن عِندِک ...»؛ «بار الها! كار ظهور بندهي شايسته و خليفهي راستينت را اصلاح فرما! همانگونه كه كار پيامبران و فرستادگانت را اصلاح نمودي، از سوي خويش و به وسيلهي روح القدس، او را ياري و پشتيباني فرما ... .»
«وَ جعَلنا مِمَّن تَنتَصِرُ به لِدينك و تُعِزُّ بِه نَصَرَ وَليک ... وَ جعَلنا في حِزبهِ ... حتی تَحشُرنا يومَ القيامَةِ في أنصارِه و أعوانِه و مُقَوِّيةِ سُلطانِهِ»؛«و ما را از کساني قرار ده که دين خود را به وسيلهي آنها غلبه ميدهي و به سبب ايشان ياري ولي خود را عزت ميبخشي ... و ما را جزو حزب ايشان قرار بده ... تا آنجا که ما را در قيامت در زمرهي ياران و ياوران و تقويت کنندگان سلطهي ايشان محشور فرمايي.»(سيد بن طاووس، جماع الاسبوع، ص 256 و 309).
امام صادق (عليه السلام) نيز در حالي كه اشك ميريختند با خود زمزمه ميكردند كه:
«سَيِّدي غَيبَتُكَ نَفَت رُقادي و ضَيَّقَت عَلَیَّ مِهادي و البتَزّت عَنّي راحَةَ فُؤادِي»؛ «سرور من، غيبت تو خواب را از ديدگانم ربوده و زمين را بر من تنگ كرده و آسايش قلبي را از من برده است.»
(شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 31)
جایی که خود حضرت صاحب الزمان(عج) اینچنین دعا کند به خدا سوگند حجت برما تمام شده است:
«يا نورَ النّور يا مدبّر الأُمور ... اجعَل لِي و لِشيعتي مِنَ الضَيق فَرجاً و مِنَ الهَمِّ مَخرجاً و أوسِع لَنا المَنهَج و أطلِق لَنا مِن عندِک ما يفَرِّج»؛ «اي نور روشنايي و اي تدبير کنندهي امور ... براي من و شيعيانم گشايشي از تنگناها و راه نجاتي از ناراحتيها قرار بده و راه (پيروزي) را براي ما وسيع گردان و از جانب خود آنچه فرج ما را برساند بر ما ارزاني دار.»
کفعمی، المصباح، ص 305
.
«اللهم اجعَلني مِن أَنصارِهِ و أَعوانهِ، و الذّابينَ عَنهُ، و المُسارِعينَ إليه في قَضاءِ حَوائِجِه و المُمتَثِلِينَ لِأوامِرِهِ و المُحامينَ عَنه و السّابِقينَ إلي إرادَتهِ و المُستَشهدينَ بَينَ يَدَيه»
به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج) که صد البته نزدیک است.
منیع این مطلب:ضد صهیونیسم