قامت دامادی مولا تماشا دارد امشب ....

وصال حیدر و یارش مبارک / وصال یاس و دلدارش مبارک // از الطاف و عنایات الهی /

رسیده حق به حق دارش مبارک

 

حضرت رضا(ع) فرمود: پدرم از پدرش جعفر بن محمّد و آن حضرت از پدر خود از جدّ بزرگوار خویش(ع) نقل فرمود که:

حضرت على(ع) فرمود: تصمیم به ازدواج گرفتم، ولى جرأت نمى‌کردم، این‌ مطلب را به حضرت رسول(ص) عرض کنم و مدتى این موضوع شب و روز در فکرم بود تا اینکه روزى بر حضرت رسول(ص) وارد شدم و آن حضرت‌ فرمودند: اى علی!

عرض کردم: بفرمایید اى رسول خدا!

فرمود: آیا میل و رغبتى به ازدواج دارى؟

عرض کردم: رسول خدا خود داناتر است -و گمان بردم ‌حضرت یکى از زنان قریش را به عقد من درآورند- و من از اینکه فرصت ازدواج‌ با فاطمه را از دست دهم، نگران بودم و متوجّه نشدم که چه شد که حضرت مرا صدا زدند و در خانه ام‌سلمه به خدمتشان رسیدم.

وقتى به من نگاه کردند، چهره‌شان درخشید، تبسّمى فرموده به گونه‌اى که سفیدى دندان‌هایشان را که ‌مى‌درخشید دیدم، حضرت به من فرمودند: اى على! مژده! چرا که خداوند مسأله ازدواج تو را که فکر مرا مشغول کرده بود، خود به عهده گرفت.

گفتم: قضیه چیست یا رسول اللّٰه!؟

حضرت فرمودند: جبرئیل با سنبل و قرنفل بهشتى‌ نزد من آمد و آن‌ها را به من داد، من آن دو را گرفتم و بوییدم و گفتم: اى جبرئیل! این سنبل و قرنفل را به چه مناسبت آورده‌اى؟

او گفت: خداوند تبارک و تعالى‌ ملائکه ساکن بهشت و نیز سایر ساکنین آن را امر فرموده که تمام بهشت‌ها را با تمام درخت‌ها و رودخانه‌ها و میوه‌ها و قصرهایش آذین بندند و به بادهاى‌ بهشتى دستور داده تا با بوى انواع عطر بوزند و حورالعین را به خواندن‌ سوره‌هاى «طه»، «طس»، «شورى» و سوره‌هایى که با «طسم» شروع‌ مى‌شود امر فرمود و به یک منادى دستور داد که چنین جار بزند:

اى ملائکه من و اى ساکنین بهشت من! شاهد باشید که فاطمه دختر محمّد را به عقد على بن ابى‌طالب در آوردم و به این کار راضى و خشنودم، این دو از یک دیگرند.

سپس ‌خداوند تبارک و تعالى به ملکى از ملائکه بهشت به نام راحیل - که در بلاغت‌ هیچ یک از ملائکه به پاى او نمى‌رسند- امر فرمود که خطبه بخواند، او نیز خطبه‌اى خواند که اهل آسمان و زمین چنین خطبه‌اى نیاورده بودند، سپس به ‌یک منادى دستور داد تا چنین جار بزند:

اى ملائکه من و اى ساکنین بهشت من! به على بن ابى‌طالب حبیب محمّد و فاطمه دختر محمّد تبریک بگویید، چه‌ اینکه من براى آنان خیر و برکت قرار دادم.

راحیل گفت: برکت تو بر آن دو بیشتر از آنچه ما در بهشت و منزلت براى آنان مشاهده کردیم نیست؟

خداوند فرمود: اى ‌راحیل! از جمله برکت من بر آن دو این است که آنان را بر محبّت خودم، با هم‌ همراه مى‌کنم و حجّت خود بر مردم قرارشان مى‌دهم و قسم به عزّت و جلالم ‌که از آن دو، نسل و فرزندانى به وجود خواهم آورد که در زمین گنجینه‌داران و معادن حکمت خود قرارشان خواهم داد، بعد از پیامبران، آنان را حجّت بر مردم قرار مى‌دهم.

پس مژده بده اى علىّ! که من نیز، همچون خداى رحمان، دخترم فاطمه را به ازدواج تو درآوردم و آنچه را که خداوند براى او پسندید، من نیز پسندیدم.

حال دست همسر خود را بگیر که تو از من نسبت به او سزاوارترى، جبرئیل ‌به من خبر داد که بهشت و اهل آن، مشتاق شما دو نفرند و اگر خداوند تبارک ‌و تعالى نمى‌خواست از نسل شما حجّتى بر خلق برگزیند، خواسته بهشت و اهل بهشت را در مورد شما دو نفر اجابت مى‌فرمود، پس تو چه خوب برادر و چه خوب داماد و چه خوب همدمى هستى و رضایت خدا براى تو کافى است و از رضایت هر کس دیگر بهتر است.

حضرت على(ع) گفت: «رَبِّ أَوْزِعْنِی‌أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ اَلَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَ‌»؛ پروردگارا! مرا بر آن دار که شکر نعمتى که‌ به من دادى، به جاى آرم، حضرت رسول(ص) نیز آمین گفتند.

منبع:جنبش مصاف

پی نوشت :سلام دوستان...تبریک میگم زیباترین  ازدواج هستی ازدواج حضرت زهرا و امام علی رو به همه مسلمانان ..

ان شاالله همه ی جوونا شیعه ی حضرت علی و حضرت فاطمه بشن..یا حق

آب معدنی استرالیایی و حدیث پیامبر

یک شرکت تولید آب معدنی در استرالیا برای جلوگیری از اسراف آب، بر روی محصولات خود حدیثی از پیامبر اکرم(ص) را درج کرده است.

به گزارش مصاف به نقل از موعود، به نقل از قم فردا اخیراً یک شرکت محصولات غذایی در استرالیا در اقدامی تبلیغی برای جلوگیری از اسراف و هدر دادن آب بر روی بطری های آب معدنی تولیدِ خود، حدیثی از نبی مکرم اسلام(ص) در مذمت و نهی از اسراف درج کرده که با بازتاب بسیار گسترده ای در این کشور همراه بوده است.

بنابر این گزارش، حدیث نبوی ای که این شرکت استرالیایی بر روی بطری های آب معدنی منتشر کرده آن حدیث معروف است که حضرت رسول(ص) می فرماید: «آب را اسراف نکنید هرچند در کنار نهر جاری باشید.»

منبع: موعود

پی نوشت:اگر حرف دین و پیامبر ما  درسته و نیازه مردمه(حتی در موارد کوچکی مثل آب خوردن)

پس چرا اینقدر اسلام ستیزید؟

کوفه ی ایران...

سلام دوستان

دوس داشتم مطلب جدید بذارم...اما نمیتونستم نمیدونم چرا...حال عجیبی دارم...نمیدونم قسمت میشه شب قدر احیا برم یا نه..اگر نشد شما من رو سیاهو دعا کنید...دعا کنید سال آخر انتظار باشه

 

۱۴۰۰سال پیش یک یهودی زاده ی کثیف که معادل امروزیش همون وهابیت و سلفیا هستن فرق مولامونو شکافت...یتیممون کرد...علی رو به زهرا رسوند...دلم بهم ریخته دلم گریه میخواد خدایا کمکم کن اشک بریزم...

 

ما مثلا شیعه ها حواسمون باشه اگر دست همینا به امام زمانمون برسه....به قول یکی از همسنگرا...ما اهل کجائیم که مهدی تنهاست؟

هرچند ما ایرانیا خودمونو اهل کوفه نمیدونیم اما غربت مهدی  از غربت علی بیشتر نباشه کمتر نیست ....

پس ما اهل کجائیم که مهدی تنهاست؟

التماس دعای فرج...

 

شب عفو است و محتاج دعایم            زعمق دل دعایی کن برایم 

اگر امشب به معشوقت رسیدی           خدا را در میان اشک دیدی

کمی هم نزد او یادی ز ما کن                 کمی هم جای ما او را صدا کن

بگو یا رب فلانی رو سیاه است                دو دستش خالی و غرق گناه است

بگو یارب تویی دریای جوشان                  درین شب رحمتت بر وی بنوشان

 

علی (علیه السلام) قســیـــــم النــار و الجنـــه

اين عبارت در احاديث زيادي از وجود مقدس رسول خدا صلي الله عليه و آله و

 سلم در شان حضرت علي عليه السلام نقل شده است :
اصل احاديث از منابع شيعه

عن عبد الله بن عباس قال : قال رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : ...

 معاشر الناس ، إن عليا قسيم النار ، لا يدخل النار ولي له ، ولا ينجو منها عدو

 له ، إنه قسيم الجنة ، لا يدخلها عدو له ، ولا يزحزح عنها ولي له .


امالي شيخ صدوق ص 83 ، به سند ديگر خصال ، شيخ صدوق ، ص 496

از عبدالله بن عباس نقل شده است که گفت : رسول خدا صلي الله عليه و

 آله و سلم فرمودند : ... اي گروه مردم ! همانا علي تقسيم کننده جهنم (نار)

 است کسي که ياور و دوست او باشد وارد آتش نخواهد شد و کسي که

دشمن او باشد از آن نجات نخواهد يافت . همانا او تقسيم کننده بهشت است

کسي که دشمن او باشد وارد آن نخواهد شد و کسي که دوست او باشد از

 آن محروم نخواهد شد.
قال(علي ابن موسي الرضا) قال رسول الله " ص " يا علي انك قسيم الجنة والنار
عيون اخبار الرضا ج 1 ص 30
حضرت علي بن موسي الرضا فرمودند : رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم فرمودند :
اي علي ! همانا تو تفسيم کننده بهشت و جهنم هستي .


عن سليمان بن خالد ، عن أبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق ، عن آبائه

عليهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله لعلي عليه السلام :

 ... يا علي أنت قسيم الجنة والنار ، لا يدخل الجنة إلا من عرفك وعرفته ، ولا يدخل النار إلا من أنكرك وأنكرته .
امالي شيخ مفيد ص 213
از سليمان بن خالد از امام صادق عليه السلام از پدرانشان از رسول خدا صلي

 الله عليه و اله و سلم به حضرت علي عليه السلام فرمودند : ... اي علي

 توقسمت کننده بهشت و دوزخي وارد بهشت نمي شود مگر کسي که او تو

 را و تو او را بشناسي (جزء شيعيان واقعي تو باشد) و وارد دوزخ نمي شود

 مگر کسي که تو را انکار کند و تو او را انکار کني.
اين روايت به چند صورت قسيم النار والجنه، قسيم النار ، قسيم الجنه و النار

، السلام عليک يا قسيم النار و الجنه، در منابع ذيل آمده است:
الکافي کليني ج 4 ص 570، معاني الاخبار شيخ صدوق ص 206، تهذيب

الاحکام شيخ طوسي ج 6 ص 29، روضه الواعظين فتال نيشابوري ص 100و

 118، المسترشد طبري شيعي ص 264، امالي شيخ مفيد ص 213، امالي

 شيخ طوسي ص 305 و 629، احتجاج طبرسي ج 1 ص 209و 341،مناقب

ابن شهر آشوب ج 2 ص 8 و ج 3 ص 28، الطرائف سيد بن طاووس ص 76،

مدينه المعاجز ج 1 ص 280
روايت از منابع اهل سنت

اين روايت در بسياري از منابع اهل سنت نقل شده است و اگر چه برخي از

متعصبين سعي در تضعيف اين روايت کرده اند اما جايي که اين روايت در کتب

 لغت نيز راه پيدا مي کند و به اسناد متعدد در کتب معتبر اهل سنت نقل مي

 شود ديگر اشکال بهانه جويان جايي ندارد اکنون به برخي از نقلها در منابع

اهل سنت اشاره مي کنيم:
عن علي رضي الله تعالى عنه أنا قسيم النار


الفايق في غريب الحديث جارالله زمخشري ج 3 ص 97
از حضرت علي عليه السلام فرمودند : من تقسيم کننده دوزخ هستم

 .
وروى أيضا عن الأعمش عن موسى بن طريف ، عن عباية ، قال سمعت عليا

( ع ) ، وهو يقول : أنا قسيم النار .
شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 2 ص 260 و ج 19 ص 140.
و همچنين روايت شده است از اعمش از موسي بن طريف از عبايه که گفت

از علي عليه السلام شنيدم در حالي که مي فرمود: من تقسيم کننده دوزخ هستم .
عن عباية عن علي قال : أنا قسيم النار ، إذا كان يوم القيامة قلت هذا لك وهذا لي .
البدايه و النهايه ج 7 ص 392
از حضرت علي عليه السلام نقل شده است که فرمودند : من قسمت کننده

دوزخم زماني که روز قيامت فرا رسد مي گويم (به آتش ) اين (شخص) براي تو و اين (شخص) براي من .
همچنين غريب الحديث ، ج 1 ، ص 377 ، النهايه في غريب الحديث ، ج 4 ، ص

61 و المناقب ، خوارزمي ، ص 41 و کنزالعمال متقي هندي ج 13 ص 152، تاريخ مدينه دمشق ج 42 ص 298.
دليل اين نامگذاري

برخي از روايات علت اين نامگذاري را ذکر کرده اند که به دو روايت اکتفا مي شود:
1 - حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال : حدثنا أحمد بن يحيى بن زكريا أبو

 العباس القطان قال : حدثنا محمد بن إسماعيل البرمكي قال : حدثنا عبد الله

 بن داهر قال : حدثنا أبي ، عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر قال :

قلت لأبي عبد الله جعفر بن محمد الصادق " ع " لم صار أمير المؤمنين علي

 بن أبي طالب قسيم الجنة والنار ؟ قال : لان حبه إيمان وبغضه كفر ، وإنما

خلقت الجنة لأهل الايمان ، وخلقت النار لأهل الكفر ، فهو عليه السلام قسيم

 الجنة والنار ، لهذه العلة فالجنة لا يدخلها إلا أهل محبته ، والنار لا يدخلها إلا أهل بغضه .


علل الشرايع ج 1 ص 162

از مفضل بن عمر نقل شده است که گفت به امام صادق عليه السلام عرض

 کردم به چه علت اميرالمومنين علي بن ابي طالب قسيم الجنه و النار گفته

 شده است ؟ حضرت فرمودند : به خاطر اينکه دوست داشتن او ايمان و

دشمن داشتن او کفر است ، و همانا بهشت براي اهل ايمان آفريده شده

است و نار براي اهل کفر خلق شده است بنابر اين حضرت علي عليه السلام

 به اين علت قسيم الجنه و النار است بنابر اين در بهشت وارد نمي شود مگر

 اهل محبت و دوستي با او و وارد آتش نمي شود مگر اهل دشمني با او .

تواضع...

در سر راه صفّين دهقانان شهر انبار  تا امام را ديدند پياده شده، و پيشاپيش آن حضرت مى‏دويدند.

فرمود چرا چنين مى‏كنيد؟ گفتند عادتى است كه پادشاهان خود را احترام مى‏كرديم، فرمود) به خدا

 سوگند كه اميران شما از اين كار سودى نبردند، و شما در دنيا با آن خود را به زحمت مى‏افكنيد،و

در آخرت دچار رنج و زحمت مى‏گرديد، و چه زيانبار است رنجى كه عذاب در پى آن باشد، و چه

سودمند است آسايشى كه با آن، امان از آتش جهنّم باشد.



 

حكمت 37
 
 
منبع:امروز کربلاست...ما کجائیم؟

سخنان الهام بخش

زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد زیبایی بدنش را نشان نمی دهد.   دکتر شریعتی

حیا تمام دین است.   حضرت محمد (ص)

کسی که حیا نداردایمان ندارد.   امام صادق(ع)

گناه کار ترین مردم کسی است که خدا رامسئول کارهای نادرست خود بداند.   حضرت محمد (ص)

درجوانی مستی ، درپیری سستی پس کی خدا پرستی.   خواجه عبدالله انصاری

از نشانه های کامل بودن بنده این است که درهرکاری ان شاءالله بگوید.   حضرت رسول (ص)

سه چیز دوستی در پی دارد:دینداری،فروتنی وبخشش.   امام صادق(ع)

زکات گوش شنیدن علم ودانش وحکمت وقرآن است.   امام صادق (ع)

ü  خود پسندی انسان را ازآموختن باز می دارد.   امام هادی (ع)

آنکه بخشیده خود راپس بگیرد مانند سگی است که قی کندوآنرابخورد.   حضرت محمد (ص)

بزرگ ترین مراتب حماقت زیاده روی در تحسین وتوبیخ است.   حضرت علی (ع)

 هیچ چیزی برای قلب انسان مومن بیشتر ازپرخوری ضررندارد.   امام صادق (ع)

   آنکه غالب برزبان است درامان است.   حضرت علی(ع)

پاداش خوشرویی در برابر مومن بهشت است.   حضرت فاطمه (س)

ü  هر کس به پدر ومادر خود نیکی کند فرزندش به او نیکی خواهد کرد.   حضرت علی (ع)

   کسی که طالب ریاست باشد هلاک می شود.   امام صادق (ع)

 منبع:http://aghashenaei.blogfa.com/

یچ

چقدر غربـــت سید علی شبیه غربت علی(علیه السلام) است...و ما هم همان کوفیانیم...

 

سلام و خدا قوت به همه هم صراطام

مطلبی نوشته بودم که سراسر از درد بود اما همین الان فرموده ی حضرت آقا را دیدم به این مضمون:

رهبر انقلاب خطاب به سران دو قوه (مجریه و مقننه) دردمندانه میگویم: اگر در قیامت خداوند از من بپرسد چه کردی؟ من میگویم کسی جز اینها نداشتم. اگر به اختلافات خود ادامه بدهید به ملت و نظام اسلامی "خیانت" کرده اید.

از امام و رهبر خودم فراتر نمیرم و مطلبم را بر داشتم، به برداشت این حقیر فرموده آقا فقط خطاب به سران دو قوه نبود بلکه تمامی هواداران دو طرف هم باید جریان را بگیرند.

دلم برای غربت رهبرم میسوزد

الهم عجل لولیک الفرج



منبع:اسرائیل مشق شیطان

شفای پسر بچه ی سنی در مسجد جمکران

سؤال: لطفاً خود را معرفي و اصل ماجراي شفا پيدا کردن را بيان کنيد.
جواب: بسم الله الرحمن الرحيم
من «سعيد چنداني»، 12 ساله هستم که حدود يک سال و هشت ماه به سرطان مبتلا بودم و دکترها جوابم نموده بودند.
15روز قبل، شب چهارشنبه که به «مسجد جمکران» آمدم، در خواب ديدم نوري از پشت ديوار به طرف من مي آيد که اول ترسيدم، بعد خود را کنترل نموده و اين نور آمد به بدن من تماسي پيدا کرد و رفت و نور آنقدر زياد بود که من نتوانستم آن را کامل ببينم.

بيدار شدم و باز خوابيدم تا صبح که از خواب بيدار شدم، ديدم بدون عصا مي توانم راه بروم و حالم خيلي خوب است تا شب جمعه در مسجد جمکران مانديم و در شب جمعه، مادرم بالاي سرم نشسته بود و به تلاوت قرآن مشغول بود، احساس کردم کسي بالاي سر من آمد و جملاتي را فرمود که من بايد يک کاري را انجام دهم، سه مرتبه هم جملات را بيان کرد.
من به مادر گفتم: « مادر! شما به من چيزي گفتي؟ »
گفت: « نه! من آهسته مشغول قرائت قرآنم. »
گفتم: « پس چه کسي با من حرف زد؟ »
گفت: « نمي دانم. »
هر چند، سعي کردم آن جملات را به ياد بياورم متأسفانه نشد و تا الان هم يادم نيامده است.
سؤال: سعيد جان! شما اهل کجا هستي؟
جواب: زاهدان.
سوال: کدام قسمت زاهدان؟
جواب: خود زاهدان.
سوال: کلاس چندمي؟
جواب: پنجم.
سوال: کدام مدرسه مي روي؟
جواب: محمد علي فائق.
سوال: شما قبل از شفا پيدا کردن، چه ناراحتي داشتي؟
جواب: غده سرطاني.
سوال: در کجاي بدنت بود؟
جواب: لگن و مثانه و شکم.
سوال: از چه جهت ناراحت بودي؟
جواب: راه رفتن و درد و ناراحتي که حتي با عصا هم نمي توانستم درست راه بروم، مرا بغل مي گرفتند.
سوال: دکترها چه گفتند؟
جواب: گفتند: ما نمي توانيم عمل کنيم و جوابم کردند و بعضي به مادرم مي گفتند بايد پايش را قطع کنيم.
سوال: شما در اين مدت، بيرون از منزل نمي رفتي؟
جواب: از وقتي که مرا عمل کرده براي نمونه برداري که سه ماه قبل بود، ديگر نتوانستم از خانه بيرون بروم.
سوال: در اين سه ماه چه مي کردي؟
جواب: خوابيده بودم و نمي توانستم راه بروم.
سوال: مي شود آدرس منزلتان را بگوييد.
جواب: بلي! زاهدان، کوي امام خميني، انتهاي شرقي، کوچه نعمت، پلاک 6، منزل آقاي چنداني.
سوال: شما چطور شد جمکران آمديد؟
جواب: مادرم مرا آورد.
سوال: چه احساسي داري الان که به مسجد جمکران آمده اي؟
جواب: خيلي احساس خوبي دارم و ناراحتيهايم همه برطرف شده.
سوال: بعد از اينکه شفا يافتي، دکتر رفتي؟
جواب: آري!
سوال: چه گفتند؟
جواب: تعجب کردند و مادرم به آنها گفت: ما دکتر ديگري داريم و او علاج کرده گفتند: کجاست؟ گفت: جمکران و آنها هم آدرس گرفتند و گفتند ما هم مي رويم.
سوال: شما قبل از اينکه شفا بگيري و قبل از خوابيدن، چه راز و نيازي کردي و با خود چي مي گفتي؟
جواب: گريه کردم و از خدا و امام زمان (عليه السلام) خواستم که اين درد از من برود و مرا شفا بدهد و بالأخره به نتيجه رسيدم و موفق شدم و خيلي راضيم.
سوال: شما براي معالجه کجا رفتيد؟
جواب: چند ماه قبل به بيمارستان «الوند» رفتيم. بعد دکتر گفت تکه برداري مي کنم، رفتم، بستري شدم و تکه برداري کردند. پس از چهار روز که بستري بودم، از حال رفتم، و سه چهار ماه نتوانستم اصلاً راه بروم و تمام خانواده ام، مأيوس بودند.
سوال: خيلي درد داشتي؟
جواب: آري!
سوال: الآن هيچ درد نداري؟
جواب: خير!
سوال: با چه چيزي شما را به اينجا آوردند؟
جواب: ماشين.
سوال: به چه نحو وارد مسجد شدي؟
جواب: تا نصف راه با عصا آمدم، نتوانستم، مرا بغل کردند و به مسجد آوردند.

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

سوال و جواب با مادر نوجوان سرطاني شفا يافته:

بسم الله الرحمن الرحيم
بر محمد و آل محمد صلوات!
براي خشنودي امام زمان (عليه السلام) صلوات! من از يک جهت ناراحت و از يک جهت خوشحال هستم و لذا نمي توانم درست صحبت کنم، ببخشيد.
اما ناراحتي من اين است که مي خواهم از اينجا بروم و جهت خوشحاليم آن است که فرزندم شفا پيدا کرده است.
بچه من يک سال و 8 ماه مريض بوده و به من چيزي نگفت. يعني فرزندم يک سال با درد ساخت و چيزي نگفت تا ناراحتي خيلي شديد شد و به من اظهار کرد. من او را نزد دکترهاي زاهدان بردم، به من گفتند بايد اين بچه را به تهران ببريد. او را به تهران آوردم و نمونه برداري کردند و گفتند: « غده سرطاني است. »
من بي اختيار شده و به سر و صورتم زدم و از آن روز به بعد که مرض او را فهميدم خواب راحت نداشتم و شبهاي طولاني را نمي دانم چه طور گذرانده و خواب به چشمان من نمي آمد.

آنچه بلد بودم اين بود که: اول به نام خدا درود مي فرستادم و « الله اکبر» و « لااله الاالله» مي گفتم. چندين دوره تسبيح « لا اله الاالله» مي گفتم که اين نام خداست. بعداً به نام محمد صلي الله عليه و آله و بعد به نام حضرت مهدي (عليه السلام) و بقيه انبياء صلوات فرستادم؛ چون خواب که به چشمم نمي آمد، نمي خواستم بيکار باشم.
سوال: دکترها چه گفتند؟
جواب: گفتند: مادر سعيد! الان که بچه را از بين برده اي، براي ما آورده اي! و به من گفتند که سرطان است و علاج ندارد. گفتم تقصير من نيست، به من نگفت. به او گفتند: چرا نگفتي؟ گفت: من نمي دانستم که سرطان است. به هر حال دکترها عصباني شدند و به من گفتند ببرش.
چهار دکتر ما را جواب کردند. به بعضي از دکترها التماس کردم، گفتند: شيمي درماني مي کنيم تا چه پيش آيد. چند جلسه شيمي درماني کردند و هنوز زير برق نگذاشته بودند که من سعيد را به اينجا ( مسجد جمکران) آوردم.
وقتي به اينجا آمديم، روز سه شنبه بود و سعيد شب چهارشنبه، ساعت سه بعد از نصف شب، که تنها بود و من خودم مسجد بودم، خواب مي بيند؛ من آمدم ديدم بدون عصا دارد راه مي رود.
گفتم: سعيد جان! زود برو، چوب را بردار، چرا بدون عصا مي روي؟
گفت: من ديگر با پاي خودم مي توانم راه بروم و احتياجي به عصا ندارم. مگر من نيامدم اينجا که بدون چوب بروم؟
من و برادرش گفتيم لابد شوخي مي کند، و او گفت: من شفا گرفتم و خوابش را گفت.
برادرش گفت: « اگر راست مي گويي، بنشين. » نشست. « بلند شو»، بلند شد. « سينه خيز برو »، رفت. ديدم کاملاً خوب شده است. « الحمدالله رب العالمين.»
من به خاطر اينکه بچه ام را چشم نکنند و اسباب ناراحتي او را فراهم نکنند، گفتم به کسي نگويم تا بعداً براي متصدي مسجد نقل مي کنم.
شکر، «الحمدلله» بچه ام را آوردم اينجا، سالم شده و اميد است حضرت اجازه بدهد تا از خدمتش مرخص شويم.
در نوار ويدئويي از اين مادر سوال شده: چرا شما به « مسجد جمکران» آمدي؟
در جواب مي گويد: به خاطر خوابي که وقتي در بيمارستان تهران بودم، ديدم که مرا به اينجا راهنمايي کرده و گفتند: شفاي فرزند تو آنجاست.
سوال: ايشان چند ماه مريض احوال و بستري بود؟
جواب: از شهريورماه، که از شهريور تا آبان، ديگر هيچ نتوانست راه برود. در زاهدان پدرش او را بغل مي گرفت و از اين طرف به آن طرف و پيش دکتر مي برد و در مسافرت برادرش که همراه ما هست. چون بعد از نمونه برداري، به کلي از پا افتاد و عکسها و مدارک موجود است.
سوال: بعد از شفا هم او را پيش دکترها بردي؟
جواب: آري! و تعجب کردند و گفتند: چه کار کردي که اين بچه خوب شده؟
گفتم: ما يک دکتر داريم که پيش او بردم. گفت: کجاست؟ گفتم: «قم» « جمکران» و از سکه هاي امام زمان (عليه السلام) که شما داده بوديد، به آنها دادم. بخدا دکتر تعجب کرد، دکترش آدرس جمکران را نيز گرفت.
سوال: کدام دکتر بود؟
جواب: بيمارستان هزار تختخوابي (امام خميني) و نام دکتر هم «دکتر رفعت» و يک دکتر پاکستاني.
سوال: دقيقاً چه مدت است که اينجا هستي؟
جواب: نزديک يک برج است اينجا هستم و بايد حضرت امضا کند و اجازه دهد تا از اينجا بروم.
سوال: پدرش مي داند؟
جواب: آري! خودم تلفن زدم و همه تعجب کرده و باور نمي کنند که بچه خوب شده باشد.
سوال: محل شما اکثراً اهل تسنن هستند؟
جواب: بلي!
سوال: خودتان چطور؟
جواب: ما خودمان اهل تسنن و حنفي هستيم، پيرو دين، قرآن و اسلام هستيم.
سوال: حالا که امام زمان (عليه السلام) بچه شما را شفا داده، شما شيعه نمي شويد؟
جواب: امام زمان (ع) مال ما هم هست و تنها براي شما نيست.

آقاي زاهدي نقل مي کنند:
در سفري که اخيراً با حجت الاسلام سيد جواد گلپايگاني جهت افتتاح مسجد سراوان به زاهدان داشتم و جوياي حال اين خانواده شدم به دو نکته آگاهي يافتم:
1. ديدار اين نوجوان با مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني و سفارش ايشان به او که بايد جزو شاگردان مکتب امام صادق (عليه السلام) و از سربازان امام عصر ـ ارواحنا فداه ـ شوي.
2. مژده دادند که افراد خانواده اين نوجوان همه شيعه اثني عشري شده اند و اين قصه در نزد مردم آنجا مشهور است.»

منبع: كتاب شيفتگان حضرت مهدي ج۲ ص۴۶ ـ از انتشارات مسجد جمكران

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

۱- عنايت حضرت بقيه الله (ارواحنا فداه) به نوجوان 13 ساله زاهدانى در مسجد مقدس جمكران

كرامات ، معجزات و عناياتى كه از ائمه اطهار عليه السلام صادر گشته و توسط راويان مورد اعتماد روايت شده ، و در كتابهاى مورد استناد ثبت گرديده ، منحصر به صدر اسلام و قرون اوليه اسلام نمى باشد، بلكه هر روز در گوشه و كنار جهان ، به ويژه در حرم ائمه هدى ، عليهم السلام معجزات و كرمات تازه اى تحقق مى يابد كه دليل حقانيت پيشوايان شيعه ، و مابه دلگرمى شيعيان مى باشد.
هر يك از شما يك يا چند معجزه در حرم مطهر ثامن الحجج امام على بن موسى الرضا - عليه السلام - ديده و يا شنيده ايد.
اكنون كه دوران فرمانروائى حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - مى باشد، همه روزه دهها نفر در اقطار و اكناف جهان با توسل به ذيل عنايت آن حضرت از امراض صعب العلاج و ديگر گرفتاريهاى خانمانسوز به طور معجزه آسا رهائى مى يابند، و براى هميشه خود را رهين عنايات آن حضرت مى دانند.
در اينجا يكى از اين كرامتها را كه در شب دوازدهم جمادى الاولى 1414 ه‍ در مسجد مقدس جمكران در مورد يك كودك 13 ساله زاهدانى انجام يافته براى نورانيت قلب خوانندگان گرامى مى آوريم:اين كودك ((سعيد چندانى )) دانش آموز كلاس پنجم ابتدائى است كه در دبستان محمد على فائق ، در زاهدان متولد شده و بر شيوه عقايد اهل تسنن تربيت يافته است .
مادر سعيد اگر چه از لحاظ نسب به خاندان عصمت و طهارت منسوب است ولى او نيز سنى و حنفى است .
سعيد يك سال و هشت ماه پيش در يك تعميرگاه ماشين پايش مى لغزد و به چاهى كه روغن و فاضلاب تعميرگاه در آن مى ريخته مى افتد، و جراحتهاى مختلفى بر بدنش وارد مى شود، اين جراحتها بهبودى مى يابد ولى غده اى در ناحيه شكم پديد مى آيد، نخست خيال مى كنند كه فتق است ، ولى با گذشت چند ماه پزشكان معالج اظهار مى كنند كه غده سرطانى است و بايد او را براى معالجه به تهران ببرند.
او را به تهران مى آورند و در بيمارستان هزار تختخوابى بسترى مى كنند، پس ‍ از نمونه بردارى و احراز غده بدخيم سرطانى ، او را به بيمارستان الوند منتقل مى كنند، و غده اى به وزن يك كيلو و نيم از شكم او بيرون مى آورند ولى در مدت كوتاهى جاى غده پر مى شود، و پزشكان اظهار مى كنند كه با اين رشد سريع غده ، ديگر كارى از ما ساخته نيست .
مادر سعيد شبى در خواب مى بيند كه به او مى گويند: ((سعيد را ببريد به مسجد مقدس جمكران )).
طبعا يك زن سنى نمى داند كه مسجد جمكران يعنى چه ؟ ولى هنگامى كه خوابش را براى ديگران نقل مى كند، او را به مسجد جمكران قم راهنمائى مى كنند.
وى سعيد را با ديگر فرزندش ((محمد نعيم )) به قم مى آورد، و بلافاصله به مسجد مقدس جمكران مشرف مى شوند.
سعيد روز سه شنبه 11 جمادى الاولى 1414 ه‍يك ساعت و نيم بعد از ظهر وارد مسجد جمكران مى شود، خدام مسجد وضع او را كه به اين منوال مى بينند او را در اطاق شماره هشت زائر سراى مسجد اسكان مى دهند.
مادر سعيد اعمال مسجد را فرا مى گيرد، با پسرش محمد نعيم اعمال مسجد را انجام مى دهد، آنگاه عريضه اى تهيه مى كند و آن را در چاه مى اندازد، و با دلى سرشار از اميد به ذيل عنايت حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - متوسل مى شود.
شب فرا مى رسد و عاشقان حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - طبق رسم سنواتى (كه شبهاى چهارشنبه از راههاى دور و نزديك به مسجد مقدس ‍ صاحب الزمان در جمكران مشرف مى شوند) دسته دسته مى آيند، و در مسجد به عبادت و نيايش مى پردازند.
مشاهده اين شور و هيجان مردم در دل مادر سعيد طوفانى ايجاد مى كند، او نيز همراه دهها هزار زائر به عبادت و دعا و تضرع مى پردازد و شفاى فرزندش را از حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - با اصرار و الحاح مسئلت مى كند.
هنگامى كه به اطاق مسكونى اش در زائر سراى مسجد مى آيد، دو نفر از خادمان با اخلاص به اطاق او مى آيند و در آنجا عزادارى مى كنند و براى شفاى سعيد به طور دسته جمعى دست به دعا بر مى دارند.
سعيد مى گويد:
((درست ساعت 3 نيمه شب بود كه در عالم رويا ديدم نورى از پشت ديوارى ساطع شد و به طرف من به راه افتاد.
او يك انسان بود، ولى من از او فقط نور خيره كننده اى مى ديدم كه آهسته آهسته به من نزديك مى شد.
من اول مضطرب شدم ، ولى سعى كردم كه بر خودم مسلط شوم .
هنگامى كه نور به من رسيد به ناحيه سينه و شكم من اصابت كرد و برگشت .
من از خواب بيدار شدم و چيزى متوجه نشدم و باز هم خوابيدم .
صبح كه از خواب بيدار برخاستم ، سعى كردم كه خودم را به عصايم نزديك كنم و عصا را بردارم ، ناگاه متوجه شدم كه بدنم سبك شده و آن حالت درد شديد به كلى از من رفع شده است .
در آن وقت متوجه شدم كه شفا يافته ام و آن نور وجود مقدس حضرت صاحب الزمان عليه السلام بوده است .))اين معجزه باهره و كرامت ظاهره ، در شب چهارشنبه 12 جمادى الاولى 1414 هجرى ، برابر با 5 آبان 1372 شمسى صادر گرديد.
سعيد با مادر و برادر خود سه شب در زائر سراى مسجد اقامت كردند، شب سوم كه شب جمعه بود عنايت ديگرى شد، كه اين بار در بيدارى انجام پذيرفت ، و اينك متن آن واقع از زبان سعيد:
((شب جمعه در اطاق شماره هشت نشسته بودم ، مادرم مشغول تلاوت قرآن بود، احساس كردم كه شخصى در كنار من نشست ، و براى من رهنمودها و دستورالعمل هايى را بيان فرمود.
چون سخنانش تمام شد برگشتم و كسى را نديدم ، از مادرم پرسيدم كه : مادر با من بودى ؟ گفت : من قرآن مى خوانم باتو نيستم .
پرسيدم : پس اين كى بود كه با من سخن مى گفت ؟ مادرم گفت : كسى در اينجا نيست .
در آن موقع پتو را بر سرم كشيدم و هر چه بر مغز خود فشار آوردم كه مطالب آن شخص را به خاطر بياورم چيزى به يادم نيامد.))روز جمعه سعيد و مادرش به تهران باز مى گردند و به بيمارستان الوند مراجعه مى كنند، پس از عكسبردارى معلوم مى شود كه سعيد صحيح و سالم است و از غده بدخيم سرطانى هيچ خبرى نيست .
و بدين گونه اين كودك سعادتمند كه به حق ((سعيد)) نامگذارى شده از معجزات باهره حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - بهبودى كامل خود را در مى يابد.
دو هفته بعد (شب چهارشنبه 25 جمادى الاولى ، برابر با 19/8/72 سعيد با مادرش و برادرش محمد نعيم به جمكران آمده بود تا پيشانى ادب بر آستان مسجد حضرت صاحب الزمان بسايد، و از محضر مولا و مقتدايش ‍ تشكر نمايد. خوشبختانه حقير هم در مسجد بودم ، و از داستان شفا يافتن او آگاه بودم ، با او در دفتر مسجد رفتم و در حضور دهها نفر از دوستان ، مطالب بالا را از زبان سعيد بدون واسطه شنيدم .
مادرش از خوشحالى در پوست نمى گنجيد، و براى حضرت بقيه الله - ارواحنا فداه - پيوسته درود مى فرستاد، و سخنانى مى گفت كه از يك فرد سنى مذهب بسيار جالب بود، مثلا مى گفت : ((من نمى دانم الان امام زمان - عليه السلام - كجاست ؟ آيا در درياها كشتى ها را نجات مى دهد، و يا در آسمانها هواپيماها را نجات مى دهد!)). سعيد در اين سفر با كوله بارى از پرونده هاى پزشكى ، عكسها و آزمايشها آمده بود، كه آنها را به مشتاقان ارائه دهد، از اسناد پزشكى او توسط مسئولين مسجد فيلمبردارى شد، از خود سعيد و مادرش فيلمبردارى شد و سخنانشان ضبط گرديد. بى گمان خانواده ((چندانى )) در ميان خانواده هاى معتقد اهل سنت ، مبلغ صميمى و بى قرار حضرت بقيه الله - عجل الله تعالى فرجه الشريف - خواهند بود.

توضيح: متن كامل تشرف اين كودك 13 ساله و شفا يافتن به دست حضرت ولى عصر ارواحنا فداه در كتاب ((كريمه اهل بيت )) آمده است و نيز فيلم مصاحبه چندانى و مادرش در واحد فرهنگى كتابخانه عمومى حضرت ابوالفضل (ع ) موجود است . توضيح اينكه آقاى دكتر باهر به مناسبت ولادت فاطمه زهرا سلام الله عليها در كتابخانه عمومى حضرت ابوالفضل (ع ) در حضور آيت الله حاج سيد حجت چاوشى دانشجويان عزيز در ضمن سخنرانى ، داستان سعيد چندانى را بيان فرمودند كه خود معظم له معاينه كرده بودند. فرمودند: از عنايت امام زمان و مسجد مقدس جمكران بود. شفاى ايشان يك معجزه الهى بود.

منبع: كتاب مسجد مقدس جمكران، تجليگاه صاحب الزمان تاليف : سيد جعفر مير عظيمى

وخیلییییییییییی احتمالا اتفاقی این پسر  سنی شیعه شده مسموم شد . و شهید شد...اتفاقیه دیگه؟

وحشت از نهج البلاغه

بسم الله الرحمن الرحیم)

یکی از مراجع عظام تقلید در یکی از سخنرانی های خود در مورد فضائل امیرالمؤمنین علی

 علیه السلام و کتاب "نهج البلاغه” داستانی را مطرح کرد که شنیدن آن خالی از لطف نیست.

 

وی در این باره گفت: نیمه های قرن گذشته میلادی که انگلیس ها در سراسر جهان از قدرت و

 

 نفوذ بالا و بسیار زیادی برخوردار بودند، حادثه ای رخ داد که مسلمانان باید از آن پند و عبرت بگیرند.

این مرجع تقلید افزود: یک دانشجوی مسلمان که در یکی از دانشگاه های انگلیس تحصیل

 

می کرد، نسخه ای از کتاب "نهج البلاغه” را به استاد خود که یک انگلیسی مسیحی بود

 

، هدیه داد. استاد پس از مطالعه چند صفحه اول کتاب، وحشت زده و شگفت زده شد و فورا

 

 نزد استاد خود که یک پرفسور سرشناس بود، رفت و ماجرای دریافت "نهج البلاغه” از

 

 شاگردش را بیان کرد و گفت: کتابی بدستم رسیده که مطالب عجیبی درباره حکومت داری

 

، اخلاق و مطالب دیگری در آن نوشته شده است.

این مرجع عالیقدر در ادامه گفت: پرفسور که سخنان آن استاد را شنید، دست او را گرفت و با

 

 خود به اتاق شخصی اش برد. پس از ورود، استاد متوجه شد که در اتاق پرفسور و بر روی

 

 میز وی نیز نسخه ای از "نهج البلاغه” وجود دارد. پرفسور پیش از وی نسخه ای دریافت کرده

 

 و مطالعه نموده بود. پرفسور خطاب به استاد گفت: بنده خودم بارها و بارها این کتاب را

 

 مطالعه کرده ام. چیزی از مطالب این کتاب را برای مسلمانان بازگو نکن زیرا اگر آنان بفهمند

 

که در این کتاب چه مطالبی نوشته شده، دیگر چیزی از بریتانیای کبیر در جهان باقی نخواهد ماند.

 

منبع

کتاب غرر الحکم

سلام دوستان گلم...بعد عمری اومدم با کتاب غررالحکم از امیرالمومنین علی علیه السلام...

 

ان شالله که ساتفاده ببرید و به دردتون بخوره

دریافت نرم افزار(jar)

 

[تصویر:  Ghorar-Java.gif]

منبـــــع