تلنگـــر...

 

سلام دوستان..حتما دانلود کنید..خیلی زیباست

 

سخنرانی تاثیر گذار استاد رائفی پور دربار هی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

 

منبع

ابر

سلام

شرح حالی از امروز:نمیدونم چطور رسیدم عربیو تموم کردم..رفتیم سر جلسه همون ربع ساعت اول اینقده ازمون انرژی رفت که نا نداشتیم صفحه دومو نگاه کنیم

کپ کردم...سوالاش شاید خیلی مشکل نبود اما خب اذیت میکردن سوالای بد مدلی بودن

از جلسه که اومدم دیگه مخم خاموش کرده بود قیافمو برعکس شده بود..دیگه نمیدونم کجو معوج را ه میرفتم یا نه

اولین نفری رو که دیدم از بچه ها مهتاب بود گفتم اووووووووووف اینا عربی بودن؟؟

رفتم پیش فاطی که صحیح کنیم گفت:من سرجلسه (فلانو بهمان)

من:-فاطی تورو خدا شرح حال نیا اعصاب ندارم بیا ببینم چی کردم

گفت نه خیلی من اعصاب دارم...بیچاره بدجوری زدم تو پرش ...خو چی کنم اعصاب نداشتم

آخرش معلوم شد۱نمره کم دارم...خوبه خدا رو شکر از خدا ممنونم(با اون مدلی که من خوندم ۱۹خیلی خوبه) و از خودم تقریبا شاکی..

اومدم خونه اینقده با محمد داداشم شوخی کردیم که دیگه داشتم میمردم از خنده

لواشکمو باهام شریک شدگذاشتمش چادرمو بزنه سرش....!!!!!!!!

وایییییییییی اینقده خندیدم ازش عکسم گرفتم عین این شیطانه تو فیلم حضرت ابراهیم شده بود اولش وجدانا ازش ترسیدم ترسناک شده بود آخه چادرو میاورد دم دماغش اما با ژستایی که میگرفت فقط جاش بود که بخندی نه چیزه دیگه عکساشو که نشون ساجی دادم مرده از خنده گفت:کی اومده که اینقده ادا درآوردین شما...

برادرم خیلی باحاله خدا رو شکر تازه فقط نحندیدیم که تصمیم گرفتیم .نمیگم چه تصمیمی ولی ی تصمیم خوب...

یاد آقای چناری دبیر تقویتیمون افتادم که گفت:ی روز زنم خونه نبوده پاشدم مقنعشو زدم سرم!

ببینم اگه دختر بودم چه شکلی میشدم دیدم شدم خود جنی

کلاس منفجر شد

بعدشم گفت خدا میدونه کیو چی بیافرینه و هر جنسی چیزایی داری که مختص خودشه(هر چند الان بعضی پسرا کم از دختر نیستن)

بعد کلی خنده که یکم فکر کردم  به این نتیجه رسیدم که چادر فقط برازنده ی دختره و به حرف معلمم رسیدم

اکثر دخترا با چادر خیلی زیبا تر و برازنده تر میشن اما  ی لحظه فکر کنین که پسرا چادر بزنن

وای خدای من...تازه تصمیم گرفتم ی روز که حال داشتم من لباسا محمدو بپوشم ببینم چه شکل میشم

از تصورشم خندم میگیره...اما مسلما من به ضایعی اینکه ی پسر چادر بزنه نمیشم

بعد رفتم تو حیاط پیش طوطیم هرچی به بیشتر به طوطیم نگاه میکنم بیشتر میگم :قدرت خدا..

چقدر تنوع رنگ چقد زیبایی

...بعد چشمم فتادم به آسمون شاید ۱۰دقیقه به آسمون نگاه کردم ابرا کومولوس بودن عین پنبه دوس داشتم دسمو دراز کنم ببینم میشه ابرا رو گرفت

خیلی خدا بزرگه همه چیز نشانه ی خداس دریا آسمون حتی طوطی...اصلا ابر چیه چرا بوجود میاد چرا تغییر شک میده چرا حرکت میکنه  چرا اصلا ابر وجود داره فایدشون قشنگیشون همش ذهنمو مشغول کرده بود..تاحالا به آسمون نگاه کرده بودم اما تا حالا به این قشنگی ندیده بودمش

خدا

سلام امروز امتحان جغرافی دادیم پدرم در اومد تا ی دور زدم ۹درس از استان ۹درس از جغرافی

تا ساعت ۷وربع داشتم میخوندم بعدم حامدو گذاشتم ببرم اینقد ه استرس داشتیم هممون که بجای گریه میخندیدیم آخه قیافه هرکیو که میدیدی نمیتونسنتی استرسشو ببینی و دلت براش بسوزه خندت میگرفت

چند دقیقه قبل از امتحان به بچه ها میگفتم ما که خوب بلدیم هیچم نزدیک نیس که گریه کنیم میدونی خودت خووو

بعد کلی دیونه بازی گفتیم خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کار من از گریه گذشتست از آن میخندم

خیلی خنده دار بود شیدا چشاش به سرخی میزد از استرس اما میخندید صداشم خنده دار شده بود خودم که ویبره میرفتم از استرس

دیروز که داشتم قران میخوندم دو تیکه ا ز دو آیه بود که خیلی خوشم اومده

ان الله یحب المتوکلین---حسبنا الله و نعم الوکیل

مخصوصا دومیه..همینو گفتم آروم شدم بخدا قران خیلی قشنگه

 هر وقت میخونم از معنیش شارژ میشم از بس قشنگه..

امتحانمو خوب دادم یا ۲۵صدم یا نیم نمره اشتباه دارم که خانوم بم میده ..

خوب چیی کنم  خیلی حجمش زیاد بود جملاتشم اعصاب آدمو خورد میکنن

اما من شکر لطف خدا نکردم کاری کردم که از خودم بدم میاد...

خدایا ببخش منه رو سیاهو غلط کردم که رو قسمم نایستادم خودتم میدونی من قصد بدی نداشتم..

در هر صورت غلط کردم

خدا شکرت به خاطر لطفتت خدا ببخش بخاطر نفهمی من...

حق با على است(دكلمه اى در سوگ اولين مظلوم عالم هستى)

 

كسى كه در ميدان و مسجد پيوسته با خدا بود
آن شب ستاره هاى غمگين، با آه و ناله گرد هم آمده بودند و از بالا به خانه اى در كوفه مى نگريستند. زمين مى گريست.

آسمان نالان بود. ديوارهاى كوفه از ترس حدوث «واقعه» به هم نزديك مى شدند، شايد جلوگير آن باشند. پرنده هاى نگهبان در چارسوى مسجد كوفه، نگهبانى مى دادند.
شب پره هاى مهاجم ضمن اين كه به يكديگرنويد مى دادند، ترس و رعب سراسر وجودشان را فراگرفته بود، آخر حمله به يك فرد نبود؛ حمله به تمام انبيا و اوليا و صالحان و صديقان بود.
مى خواستند عرش خدا را به لرزه درآورند و مى خواستند عروه الوثقاى دين را نابود سازند. ابن ملجم، نماينده خفاشان شب با وحشت، براى رسيدن به آرزوى ديرينه اش، به مسجد آمده و كمين كرده بود. ولى چگونه اقدام به آن كار كرد؟! چقدر بايد شقاوت و بدبختى، وجود يك به ظاهر انسانى را فراگيرد تا دستش به شمشير بلند شود وبر فرق قهرمانى فرود آيد كه برق ذوالفقارش دل يلان عرب را مى لرزاند و زهره قهرمانان را مى شكافت؛ رادمردى كه در برابر اشك يتيمان ومحرومان مهربان تر از پدر و مادر بود و با لطف و مهربانى اشك هاى غم ديدگان را پاك مى كرد و دست محبت بر سرشان مى كشيد و با آنان چون فرزندان خويش رفتار مى نمود.
چگونه مى توانست آن اشقى الاشقيا شمشير زهراگينش را بر سر آن نامتناهى فرد بزند؛ او كه محور مركزى تمام فضايل بود. آن انسان كاملى كه مجسمه تمام نماى رسول خدا و نفس او و برادر او و جانشين به حق او بود. او كه نمى توان با كلمات حقش را ادا كرد و توصيفش نمود، زيرا جز خدا و رسولش كسى نتوانست و نخواهد توانست تا روز رستاخيز او را بشناسد و قدرش را بداند و عظمتش را درك كند؛ نه آن ها كه پرستيدندش و نه آن ها كه پيرويش كردند؛ همه در شناخت مقامش حيران و سرگردانند.
شاعران و سرايندگان در برابر كوه عظمت، چه مى توانند بسرايند وسخنوران و نويسندگان چه سخنى بر زبان و قلم برانند! دانشمندان وحكيمان در اين اقيانوس مواج حكمت غرق مى شوند، جز آن كه او خود به دادشان برسد و آن ها را به كرانه نجات برساند.
نه تنها زمينيان كه افلاكيان نيز از اين عظمت خدايى كه متجلى در يك فرد شده است، انگشت حيرت به دهان گرفته اند. اين چگونه مخلوقى است كه تمام صفات متضاد را در خود جمع كرده است. هنگامى كه گرد و خاك جنگ، فضا را تيره وتار مى كند و قلب پهلوانان به لرزه مى آيد، سيماى او برافروخته ولبانش متبسم و قلبش محكم، آن چنان بر ميمنه و ميسره مى تازد و باشمشير برانش بر فرق دشمنان فرود مى آورد و با ضربت هاى سهمگينش درلحظه لحظه هاى كارزار، يلان بى شمار را در خاك و خون مى غلطاند كه جزاو كسى مانند او نيست، و همو شب هنگام در محراب عبادت از خوف خدا مى گريد و براى اين كه بنده اى سپاسگزار باشد در خانه و در ميدان، با نماز و نيايش و گريه و زارى، شب را به صبح مى رساند «الم اكن عبدا شكورا».
هرگز فجرى بر روزگار على نتابيده كه ديده اش در خواب باشد و هرگز دمى از عمرش نگذشته كه در غفلت باشد. پيوسته به ياد خدا و دايم در ذكر او است، او را از خدايش هيچ امرى جدا نمى سازد، چه در جنگ باشد و چه در دكه القضاء؛ چه در خانه باشد و چه بيرون از خانه، چه در بازار باشد و چه در مسجد، براى او فرق نمى كند؛ همواره در حال عبادت و شكرگزارى است.
او تنها اطاعت خدا را مد نظر دارد وتنها به تكليف شرعى اش عمل مى كند چه در مسند خلافت باشد و چه در خانه، زندانى! چه در مصاف دشمن باشد و چه همراه با يتيمان! چه در نبرد قاسطين و مارقين وناكثين باشد و چه در كنج عزلت از خلق! و خلاصه چه در حال زائيده شدن از مادر در كعبه باشد و چه در حال جان دادن در مسجد كوفه. آن جا لب به شهادتين مى گشايد و اين جا لب با ذكر شهادتين فرو مى بندد.
على نقطه مركزى و تمام فضايل و منش هاى والا و اخلاق انسانى و كمالات معنوى گرداگرد وجودش مى چرخد؛ پس على هميشه رستگار است و اگر كسى خواهان رستگارى و رسيدن به خوشبختى و سعادت باشد، بايد فقط دنباله رو او و پيرو او باشد. و جز اين راهى براى رسيدن به سعادت چه در دنيا و چه در آخرت نيست.
على مردم را به سوى خدا دعوت مى كند و على همگام با محمد، رسالت اورا ادامه مى دهد و تكميل مى كند. خود آن حضرت در تفسير آيه «انماانت منذر و لكل قوم هاد» مى فرمايد: «رسول الله المنذر و اناالهادى؛ رسول خدا هشدار دهنده است و من هدايتگرم.»(مستدرك الصحيحين، ج 3، ص 129) فخر رازى در تفسير اين آيه ادامه مى دهد: رسول خدا(ص) دستش را بر سينه اش گذاشت و فرمود: من منذرم و سپس اشاره به كتف على كرد و فرمود:
«انت الهادى، بك يهتدى المهتدون من بعدى؛ تو هادى هستى كه پس ازمن هدايت خواهان به وسيله تو هدايت مى شوند.» و همين يك سخن كافى است بر خلافت بلافصل على پس از رسول الله؛ ولى چه بايد كرد كه برخى از دانشمندان حق را آشكار مى بينند و باز هم از آن روى برمى گردانند! و على «شاهد» است و بر بينه پيامبر، گواه است «افمن كان على بينه من ربه و يتلوه شاهد منه» آيا كسى كه دليلى روشن (قرآن) دارد و پس از آن گواهى صادق و راستين (على)... كه برتمام شئون وجودى دليل بر صدق ادعاى رسول الله است. سيوطى در تفسير«درالمنثور»ش در ذيل اين آيه شريفه نقل مى كند كه اميرالمومنين على عليه السلام خود فرمود: «رسول الله على بينه من ربه وانا شاهد منه» و در موردى ديگر از خود رسول الله روايت مى كند كه فرمود: «افمن كان على بينه من ربه انا و شاهد منه على».
و على «صالح المومنين» است. جايى كه ولايت به خدا نسبت داده مى شود چه كسى پس از «الله» ولايت بر مومنين را داراست؟ همه تفسيراين آيه را مى دانيد و تمام مفسران بزرگ آن را مخصوص على نقل كرده اند كه مقصود از «الذين آمنوا» كه در آيه ولايت آمده، على است، زيرا تنها او بود كه در حال نماز، به سائلى صدقه داد وخداوند آيه ولايت را درباره اش نازل كرد ولى در جاى ديگر نيز خداوند مى فرمايد: «فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين» پس خداوند و جبرئيل و آن رادمرد شايسته از مومنان، ولى اوست. در اين جا نيز پيش از مفسران شيعه، مفسران اهل سنت، غرض از صالح المومنين را در اين آيه «على» دانسته اند و از رسول الله نقل مى كنند كه فرمود: «و صالح المومنين، على بن ابى طالب» و نه تنها سيوطى در«درالمنثور»ش، كه صاحب «كنزالعمال» در صفحه 237 از جلد اول كتابش همين مطلب را نقل كرده اند. و ابن حجر در «صواعق»ش و هيثمى در «مجمع الزوايد»ش نيز به تفصيل و با بيان بيش ترى نقل كرده اند.
و على «انفاق كننده است در پنهانى و آشكار». ابن عباس در ذيل آيه شريفه «الذين ينفقون اموالهم بالليل و النهار سرا و علانيه»نقل كرده كه اين آيه درباره على نازل شد، زيرا على چهار درهم داشت، يك درهم را شبانه و درهمى را روزانه و يك درهم را آشكارا ودرهمى را مخفيانه، در راه خدا انفاق كرد.(اسد الغابه ابن اثيرج 4 ص 25) زمخشرى در «كشاف»، سيوطى در «درالمنثور»، هيثمى در«مجمع الزوايد» و ابن حجر در «صواعق المحرقه» و ده ها مفسر ودانشمند همين را ذكر كرده اند.
و على «خير البريه» است. او بهترين مخلوقات و برترين آفريدگان آفريدگار متعال است. او والاتر و شريف تر و افضل همه انسان هاى روى زمين است. و پس از على بهترين مردم، پيروانش هستند. من اين رانمى گويم كه مفسران اهل سنت مى گويند، پس چرا خود جزء پيروان على نمى شوند و چرا خود شيعه «خير البريه» نمى شوند و چرا از او فاصله مى گيرند.
ابن جرير طبرى در جلد30 صفحه 171 از تفسير معروفش «طبرى» نقل مى كند كه پيامبر در ذيل آيه «اولئك هم خير البريه» فرمود: «انت يا على و شيعتك». تو اى على و شيعيانت بهترين مردم هستيد. چه گواهى و چه شاهدى بالاتر از خدا و رسولش سراغ داريد؟ پس چرا «اذن واعيه» نيست و چرا گوش شنوا وجود ندارد؟ سيوطى در تفسير الدرالمنثور به تفصيل بيشتر نقل كرده كه جابربن عبدالله گويد: ما نزدپيامبر نشسته بوديم كه ناگهان على وارد شد. حضرت فرمود: «و الذى نفسى بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه؛ به همان خدايى كه جان من در قبضه او است سوگند كه اين مرد و شيعيانش رستگاراننددر روز رستاخيز». سپس اين آيه نازل شد: «ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه».
و على «اهل ذكر» است. پس هر چه را نفهميديم بايد از پيشگاه على و آل على سوال كنيم و بايد از علوم آنان بهره ببريم تا پاسخ سوال هايمان را دريابيم.
جابر جعفى نقل مى كند كه وقتى آيه «فاسالوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون» نازل شد، على عليه السلام فرمود: «نحن اهل الذكر؛ ما اهل ذكريم».(تفسير طبرى،ج 17،ص 5) وعلى «رحمت خدا» است. و چه شيرين است سخن حق كه مى فرمايد: «قل بفضل الله و برحمته فبذلك فليفر حوا هو خير مما يجمعون؛ بگو به فضل خدا و به رحمتش اميدوار باشند و اين سان خرسند شوند كه اين بهتر است از آنچه جمع مى كنند.»
ابن عباس مى گويد: مقصود از فضل الله، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مقصود از«رحمته» على عليه السلام است. (تاريخ بغداد،ج 5،ص 15) و على «صديق» است. هر جا سخن از رسول خدا است، پس از او به نحوى به على اشاره شده است. در سوره زمر مى فرمايد: «والذى جاء بالصدق وصدق به اولئك هم المتقون؛ و آن كسى كه صدق و راستى را آورد و كسى كه او را تصديق نمود، آنان تقوا پيشگان اند.» و در اينجا رسول خدا است كه دليلى راستين از سوى پروردگارش آورده و پيام خدايش را به مردم ابلاغ كرده و كسى كه از ساعت نخست، او را تصديق كرد و به اوايمان آورد و در تمام مراحل دعوت همراه او و پشتيبان او بود، على بود.
آنچه در اين جا فهرست وار ياد آور شديم، كمتر از يكهزارم فضايل آن حضرت است كه تنها در برخى از كتابهاى اهل سنت ديده شده واگر كسى بخواهد همه فضايل حضرت را از زبان حضرت رسول، صلى الله عليه و آله، به تنهايى ياد آور شود، مثنوى هفتاد من مى شود.
بى گمان آن همه فضائل و مناقب على از زبان رسول گرامى اسلام در گه و بى گاه، در سفر و حضر، در صبح و شام، به مناسبت و بدون مناسبت، نقل شده، تصادفى نيست كه سخن او سخن حق است «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى». پس آنچه پيامبر درباره على گفته است، تكرار سخن پروردگار است. ولى چه رازى در اين امر نهفته است؟ و چرا پيامبر پيوسته از على سخن مى گويد و نه تنها در جمع كه اگر يك نفرهم در محضر مباركش نشسته بود، به مناسبتى يا هم بدون هيچ مناسبت، بلكه ابتداء به ساكن، در مدح و وصف على، سخن مى راند؟
شايد راز آن همه تاكيدهاى پى در پى رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باشد كه خود مى ديد اين مردم پس از رحلت حضرتش با على چه مى كنند! او سقيفه را و سقيفه سازان را مى ديد كه چگونه پيش از خشك شدن آب غسل جسد مباركش، گردهم مى آيند و تمام سخنان او راناديده مى گيرند و با يك توطئه از پيش ترسيم شده، على را از حق خويش جدا مى سازند و خلافت را كه امرى است الهى به ديگرى مى سپارند و سپس به يكديگر پاس مى دهند و على را خانه نشين مى كنند و به اين هم بسنده نكرده كه خانه اش را آتش مى زنند و همسرش را كه تنها يادگار رسول خدا است به شهادت مى رسانند و آن روز هم كه بافرياد عمومى مردم، خلاف به او منتقل مى شود، از همان روز اول، جنگ و كارزار را با او آغاز مى كنند و تا روز رسيدن به لقاى محبوب، ازجنگيدن و قتال او فروگذار نمى كنند.
پيامبر تمام اين رخدادهاى تلخ را مى ديد، و لذا بيشتر تاكيد بريارى رساندن به على و تاييد مطلق او مى كرد، شايد افرادى ازمهاجرين و انصار متاثر شوند و به احقيت على معتقد گردند و درروزى كه او غريب و تنها مى ماند، از او دفاع كنند و دست از اهل بيت رسول الله بر ندارند. و چقدر اينان كم بودند! همواره ياوران حق درتاريخ كم بوده اند. خود حضرتش مى فرمايد:
«لاتستوحشوا فى طريق الهدى لقله اهله؛ در راه حق از كمى يارانش نهراسيد». و سرانجام على كه صبرش كوه را به لرزه در مى آورد، دربرابر آن همه بى وفايى ها، نامردى ها، نفاق ها و آزارهاى دشمنان و يانا اهلان سست عنصر، فرياد بر مى آورد: خدا شما را بكشد. قلبم را پر از جراحت و سينه ام را مالامال از اندوه و غم كرديد... هان اينك عمر را از شست سال مى گذرد (ولى به سخنم گوش نمى دهيد و اطاعتم نمى كنيد) و كسى كه اطاعت نشود، رايش پذيرفته نيست.» و اين چنين درد دل هاى على بسياراست كه نه تنها از دشمنان بلكه از ياران بى وفايش ناله مى كند وآن چه نگفته است بسيار زيادتر از گفتنى ها است. به خدا هر گاه ناله هاى على را مى خوانم، بيش از حادثه شهادتش دلتنگ و گريان مى شوم؛ گو اينكه شهادت على مايه آسايش و آرامش او بود كه از دست اين نااهلان راحت شود و به دوست بپيوندد، چه او آن قدر به مرگ علاقه مند است كه از كودك بر پستان مادر افزونتر.

و اين سان على جهان را با قلبى پر از خون وداع مى كند و در شب قدر، رستگارانه به خداى كعبه مى پيوندد.
 سلام و درود خدا بر على و آل على باد.

منبع

ادامه مطلبم برین

 خداحافظ

ادامه نوشته

ستاره ي دنباله داري النین در راه زمين + عذاب وجدان

سلام دوستان.دارم میمیرم

از عذاب وجدان آخه میدونین من صبح تا ساعت ۹ و نیم تقریبا بیدار بودم و بعدش خوابیدم و واسه همینم

 نماز ظهرم قضا شد منم وقتی فهمیدم اعصابم خورد شد و یاد حرف معلمم افتادم که میگفت:

یه روز پیامبر صدای گریه و داد و اینا از تو یه خونه میشنوه و بعد میفهمه جوونی ازشون مرده و میگه اینطور که اینا داد میزدن من فکر کردم نمازی ازشون قضا شده

میبینین قضا شدن نماز چه داغیه و ما عین خیالمون نیست

منم عصبی شدم و برگشتم سرجام و واسه تنبیه خودم گفتمنمیخوام افطار کنم و دوباره خوابم گرفت و

 هرچی صدام کردن بیدار نشدم و بخیالم با نخوردن خودمو تنبیه کردم اما اصلا یادم رفت نمازمو باید

پاشم بخونم و نماز شبم ساعت ۱۰ و ربع شد منم نا جور عذاب وجدان دارم نگو شیطون خرم کرده که

واسه تنبیه غذا نخورم تا بخوابمو نماز شبم دیر بشه لعنتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت به دل سیاه شیطون

و یه خواهش ازتون دارم

دعای فرجو بخونین همین الان لطفا خواهش میکنم و آخرش بگین خدایا فاطمه رو ببخش و این سیستم

 خواب لعنتیشو درست کن

خواهش میکنم شما همه ی دوستای خوبه من هستین پس شمام منو دوست خودتون بدونین و اینکارو

 بکنید ۲دقیقم وقتتونو نمیگیره.ممنون میشم

 این لطفو در حقم بکنید شاید خدا ببخشدم من تمام زورمو  میزنم شمام پادرمیونی کنین

ادامه مطلب رو هم بخونین قابل خوندن هس

 

ادامه نوشته

دل تنگی

سلام بچه ها تو این لحظه که دارم مینویسم آهنگ نابرده رنجو دارم گوش میدم و خیلی هوایی شدم

 هواییه خدا به خدا خیلی خدا خوبه..

دوس دارم شهید شم..دوس دارم خیلی دوسم داشته باشه

خیلی هوایی کربلام..اما راهی مشهد تا دلتنگیمو به یکی از پسرای حسین(ع)بگم.

  ه ه ه ه ه ه ه

همیشه فک میکنم اگه به جای رزمنده ها تو جبهه با اون حالو هوا و صفاش بودم الان دق میکردم بدون

 اون دوستا الان از همه چیز یه خاطره مونده متاسفانه یا خوشبختانه چون درکم تو این موارد آمپرش

میزنه بالا وقتی به این فک میکنم مغزو دلم میترکه خدا صبرشون بده این همه

جنگیدن و الان وقتی دو قدم تو خیابونا راه برن همه چیز داد میزنه و یه عمر جنگیدنشونو زیر سوال میبره  

واقعا اگه میدونستن زمونه اینجور میشه میجنگیدن؟؟فک کنم میجنگیدن

البته تمام این شرایط نشون از نزدیکی

بسیاررررررررررر ظهوره.

آبجی خانومم رفته خیابون دیروز با من رفت امروز با دوستش فردا با دختر خالم!!!!

یه لیست بش دادم که برام کتاب بخره

به این ترتیب

۱.سوگ سرخ

۲.چهل روز عاشقانه

۳.حنجره ی معصوم

۴.آیینه داران آفتاب

و دوتا کتاب درباره امام رضا که با چشم از برم اونجا..

اونوقت میگه حالا اومدیم همه رو داشت چه خاکی تو سرم کنم لابد همه رو میخوای؟؟

-خواهر چرا خنگ بازی در میاری مگه نگفتم به ترتیب اولویته اگه همه رو داشت سوگ سرخو میخری دیگههه

-هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا باشه

اللهم اجعل محیای محیا محمدا و آل محمد و مماتی ممات محمدا و آل محمد

اللهم ارزقنی شفاعته الحسین یوما الورود

اللهم ثبت اقدامنی الی صراط یوم تزل فیه الاقدام

اللهم اعطنی کتابی به یمینی و الخلد فی الجنان به یساری و حاسبنی حسابا" یسیرا

اللهم عجل لولیک الفرج

بچه ها جون ،جون من یه دعا فرج همین الان بخونین

 

 

فافا جون با اجازه دوتا عکسو از وب تو بردم

تیتراژهای مختار نامه

سلام جیگملای عزیزم

به درخواست فافا جونمم دوست خوشملم اهنگای مختار نامه رو میذارم

امیدوارم خوشت بیاد فافایی.فافا نظرات کمتراز ۵تا نشه هااا وگرنه....

دانلود لالایی علی اصغر

 

آهنگ آخر سریال(برخیزکه..)

 

بچه ها رمز فایل آهنگ آخر اینه:www.niknama.com

تيتراژ پاياني سريال مختارنامه