تفحص...

رفیعی با دستای خونی وارد سنگر شد

رنگم پرید...فکر کردم بلایی سر حمزوی اومده ...از سنگر پریدم بیرون ...دیدم دستای اونم خونیه ...

پرسیدم چی شده؟...گفتن:برو عقب ماشین رو نگاه کن ...

یه گونی خونی عقب ماشین بود ...

داخل گونی یه شهید  که سر و پا نداشت.

..یه پیراهن سفید به تن داشت و دکمه ی یقه رو تا اخر بسته بود

بچه ها گفتن:برای شستشو ی بیل مکانیکی،جایی رو کندیم تا به آب برسیم

. آب زلال که شد  ...دیدیم یه تیکه لباس از زیر خاک معلومه ...کندیم ...تا به پیکر سالم یه شهید رسیدیم ...خون تازه از حلقومش بیرون میزد ...اصلا اونجا اثری از جنگ نبود ...یقین داشتیم شهیدی نیست ...هرچی بازم گشتیم شهید دیگه ای پیدا کنیم هیچی پیدا نکردیم ...

خیلی وقتا خود شهدا میان به مید ون ...تا پیداشون کنیم ...


منبع:شهدا شرمنده ایم

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا...

توی فکه داخل خاک عراق ، یه گلستان دسته جمعی از شهدا کشف کردن ...

عراقی ها شهدا رو به صورت زیگ زاگ روی هم انداخته بودن و روی اونا خاک ریخته بودن...

تپه ای از شهدا درست شده بود

هفت شهید را از زیر خاک بیرون آوردن ...

تاظهر فرداش...سیزده تا شهید دیگه هم کشف شد که مجموعشون  به بیست رسید .

اما نکته عجیب ، بیست و یکمین شهید بود ...

با سرنیزه اطراف پیکر رو خالی کردن...خاک هارو کنار زدن ...لباس کامل ...دکمه ها بسته ...

بند حمایل و تجهیزات ...خشاب ..قمقمه ...یک فانسقه به تجهیزات و یکی به پیکر ...جوراب ...

اما ...!!!

خیلی عجیب...

پیکر نبود ... مثل اینکه کسی داخل این لباس نبود ...

شاید شب لیله الرغایب از خدا خواسته بود تا اونو پیش خودش ببره ...

 

منبع:شهدا شرمنده ایم

طلائیه عجب طلائیه...

طلائیه بودیم ، سال 1373 و به گوری دسته جمعی رسیدیم که مربوط به شهدای عزیز عملیات خیبر بود ، دست وپای همه بچه ها را با سیم تلفن بسته بودند .
همه منقلب شدیم و گریه می کردیم ،هر کس به گوشه ای پناه برده وبا صدای حاج صادق اهنگران که ازضبط صوت پخش می شد اشگ می ریخت .

من از انتهای جنون امدم
من از زیر باران خون امدم
زدشتی که با خون چراغانی است
زدشتی که پر شور و عرفانی است

بیشتر از سه متر خاک روی بچه ها بود که همه را کنار زده بودند و ته مانده خاک ها را کنار می زدند . این حقیر جهت کمک به بچه های داخل گودال از بیل مکانیکی پائین امدم و به رسم بچه های تفحص با پای برهنه وارد گودال شدم . اما ته گودال تکه ای شیشه شکسته بود و پای مرا پاره کرد . لوازم کمک های اولیه همراهمان نبود ، پای زخمی ام نیز شدید خون ریزی می کرد و شاید 7 الی 8 بخیه نیاز داشت . اکثر شهدای داخل گودال هنوز تجهیزات انفرادیشان را همراه داشتند و از لا به لای همان ها بود که کیف برزنتی حاوی کمک های اولیه را یافتم .

جالب این جا بود که علی رغم گذشت 12 سال بعضی از وسایل هنوز سالم بودند

از جمله " باند " ی که داخل کیف برزنتی بود . باند را بیرون اوردم و روی زخم پایم بستم . و با تعجب دیدم که خون سریعا بند امد . از ان جایی که همه مان اعتقاد فراوانی نسبت به این قضایا و امداد ها داشتیم من مجددا مثل قبل از جراحات مشغول به کار شدم و هیچ گونه دردی احساس نکردم ، و از همه جالب تر این که بدون استفاده از دارو و قرص و آمپول ... بعد از چند روز وقتی باند را از روی زخم پایم باز کردم ، محل زخم کاملا جوش خورده و التیام یافته بود .

 
 
منبع:آخر عشق

غیرت...

گفت: که چی؟ هی جانباز جانباز شهید شهید!


میخواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که!......


گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد! .....


گفت:چی؟!! .....


گفتم:همون که تو نداریش! ......


گفت:من ندارم؟! چی رو؟! ......


گفتم: غیــــــرت!!!!!!!!!!!!!!!!!!


10.jpg

(عکس:شهید محسن وزوایی)


دل نوشت:

مستند جبهه تمام نشد سید مرتضی؟؟؟!

تمام گوشه و کنار و لبخند ها و گریه های جبهه را پیدا کردی...تصویر گرفتی...

پس چرا کسی پیدا نمی شود که تو را برای من پیدا کند ؟!!


6.jpg

منبع


 

هنگامی که فرانسوا میتران در سال ۱۹۸۱میلادی زمام امور فرانسه را بر عهده گرفت، از مصر تقاضا شد تا جسد مومیایی شده فرعون برای برخی آزمایش‌ها و تحقیقات به فرانسه منتقل شود.
هنگامی که هواپیمای حامل بزرگترین طاغوت تاریخ در فرانسه به زمین نشست، بسیاری از مسئولین کشور فرانسه و از جمله رئیس دولت و وزرایش در فرودگاه حاضر شده و از جسد طاغوت استقبال کردند.
پس از اتمام مراسم، جسد فرعون به مکانی با شرایط خاص در مرکز آثار فرانسه انتقال داده شد تا بزرگترین دانشمندان باستان‌شناس به همراه بهترین جراحان و کالبدشکافان فرانسه، آزمایشات خود را بر روی این جسد و کشف اسرار متعلق به آن شروع کنند.
 
ادامه:
ادامه نوشته

شهید مهدی منتظر قائم

نیمه شعبان سال ۱۳۶۹بود.گفتیم امروز به یاد امام زمان می گردیم.اما فایده نداشت.خیلی جست و جو کردیم.

پیش خود گفتم <<یا امام زمان(عج) یعنی میشود بی نتیجه برگردیم؟.>>

در همین حین ۴-۵شقایق را دیدم که بر خلاف شقایقها که تک تک روئیده بودند آنها دسته ای روئیده بودند.گفتم حالا که دستمان خالی است شقایقها را میچینم و برای بچه ها می برم شقایق ها را که کندم دیدم روی پیشانی یک شهید روئیده اند.او نخستین شهیدی بود که در تفحص پیدا کردیم شهید"مهدی منتظر قائم