سلام..خوبید؟میدونم خیلی وقته نیستم و به وبلاگتون نمیام...شرمنده

و خیلی ممنونم از اون دوستان با معرفتی که همیشه به من سرزدن و میزنن

شاید از عنوان این پست تعجب کنید اگر این عنوان رو دوس ندارید..

بخونید : "تلخی ها و شیرینی های اردو"

امروز برده بودنم پارک بعثت اردو...از بچه های مدرسه ما فقط ممتازین درسی و بچه های نماز جماعتو برده بودن...واسه همین وضع بچه هامون خیلی خیلی بهتر از دبیرستانای دیگه بود که همشونو آورده بودن...

ی چیزایی رو میدیدم که هم عصبانی میشدم هم ناامید و فقط به این رسیدم

که چه شیعه های منتظری

چقدر ی نفر میتونه ذلیل باشه که سه ساعت خودشو واسه۴تا مسئول وسیله که معلوم نیس کین و چین درست کنه...بهش میگم تو دلم...خوووووووووو بدبخت میخوای جلف باشی باش حداقل تیپ بزن آدم دلش نسوزه ی چیز شنیدن هنوز بهش نرسیدن...تصور کنین...مانتو مدرسه و شلوار لی! +مدل مو و آرایش عروسی...رفته بودیم ترن (دقت کردین من آدم نمیشم ولی این بار بچه ها اغفالم کردن )دختره اومده حالا فکر کرده خیلی خوشتیپه نمیدونست ما دل رودمونو گرفتیم از بس به تیپش خندمون گرفته...به دوستش میگه وای چقدر بانمکه..حالا کی بنظرتون؟مسئول ترن....دسته دوستشو گرفته رفتن جلو که جلف بازی دربیارن...ما که آدم بانمکی اونجا ندیدیم فقط یکی دیدیم که گفتیم بسم الله تا اگر جن است برود...

و باز رفته بودیم عکس بگیریم روی شاسی چاپ بنماییم...مسئول وسیله میگفت (به همکارش  )ی دقه رفتم برگشتم همه رو مجانی سوار کردی این چه وضعشه...ما هم از قبلش نظاره گر بودیم که دخترا چجور سرپسره رو با عشوه خری گول مالیدن ....جون شما چقدر ذلیلن من باورم نمیشه یکی اینقدر بدبخت باشه...مثلا میرن عشوه میان ی چیپسی چیزی بهشون میدن مفتی سوار میشن...

ولی باز دلم خنک شد تو دلم گفتم:اوووووووووووووووووفه پسره ی فلان فلان شده تا فکر نکنی سلام گرگ بی طمعه و عاشق چشم ابروتن بذار یکم ضرر کنی..

و دیگر حوصله نداشتم حرص بخور اومدم نشستم کلی با دبیرا عکس گرفتیم...ولی مهدیه رفته بود سینما ۵بعدی با پسره دعواش شده بود شسته بودش گذاشته بودش رو بند..تو ترنم دختره هنوز ترن حرکته نکرده جیغ میزد م میترسم بعد با اینکه داشت با دوستاش حرف میزد ولی اونور رو نگاه کیرد نمیدونم شایدم اونا که مادیدیم جن بودن که اون نمیدیده..بهش گفتم بس کن دیگه..گفت میترسم گفتم هنوز که حرکت نکرده از چی میترسی؟

بقول استاد رائفی نمیدونم ما از مریخ اومدیم یا باز ما از مریخ اومدیم

بذار یخورده از خوشیاش بگم..از فضای غم بیام بیرون

ما چه موجودات عجیب الخلقه ا ی هستیم بمون گفتن موبایل نیاریدا  رفتیم نشستیم جفت دبیرا...بعد چی گوشیارو درآوردیم با خودشون عکس گرفتیم و عکسامونو به اونا نشون دادیم...اما خدا ببخشه دبیر عربیمونو ببین چیکار کرد:

دبیرمونو بچه های کلاس آسی کردن گفته من دیگه کلاس اینا نمیرم...و نیومد...تا دیدمش رفتم نشستم باهاش حرف بزنم و گوشیم دستم بوده تا اون لحظه نمیدونستن گوشی آوردیم منم حواسم نبوده فکر کردم تو جیبمه ..تو نگو دسم بوده حرفام  که با دبیرمون تموم شد پاشدم رفتم بعد دودقیقه او اوا گوشیم خاک بسرم گوشیم مهدیه دست  تو نیس ؟.مهتاب ..هوووی مهتاب کمتر بخور جیباتو بگرد...

دیدم نیس که نیس فشارم افتاد رفتم پیش دوتا از بچه ها گفتم شاید دست اونا مونده دیدم نه...رفتم کل مسیرو گشتم دیدم نیس...نگران گوشی نبودم زیاد ولی تو کل طول راه عکسایی که توش بودن تو ذهنم بود گفتم از فردا اینترنشنال میشیم :عکسای خودم..آبجیمو شوهرش..دوستام ..عروسی پسرداییم داشتم سکته میکردم نمیشد به دبیرا بگی گوشیم گم شده ..فشارم داشت میفتاد که مهدیه گفت بپرس گفتم مگه میشه پیش اونا چیکار میکنه...ی درصدم احتمال نمیدادم اونجا باشه گفت م خانوم پیش شماست گفت آره دست منه دارم باهاش زنگ میزنم گفتم داره مسخره میکنه که دیدم دستشو آورد بالا و تو دستش گوشیه من بود از خوشحالیو ناراحتی نمیدونستم چیکار کنم...خوشحال که پیدا شده ناراحت ک فاطی قاچاق لو رفتی...ولی از اون همه فکروخیال راحت شدم

گفت میخوایش گفتم فعلا پیشتون باشه...گفت آره تو ک یبار بذاریش جا با ر دومم میذاریش...دبیر عربیمون گفت ی کم اذیت شد آخی..گفتم یکم؟....تازه میخواستم چیپسو پفک بخورماااا نذاشتن اشتهام کور شد.. ربع ساعت بعد به دبیر گفتم خانوم هنوز چیزی بهم نمیخوره خندش گرفته بود بهم..کمی گذشت بلند گو گفت ی کیف با مقداری پول پیدا شده ..من بلافاصله با صدای بلند گفتم مال منه مال منه... دبیرمون برگشت اینا چشونه؟کلی خندید..بعد رفتم با مدیرمون عکس گرفتمرومو برم

ببین چه بچه های رویی هستیم جلو خودشون گوشیامون در آوردیم..

سرکار گذاشتم معلما:

-خانوم بیا بیا

-چیه؟

-بیا عکس شوهرمو نشونت بدم

-دبیر با چشمای از حدقه بیرون زده.: چی؟؟؟

-شوهرمو  دیگه

-دبیر از همه جا بیخبر کپ میکرد...

-عکسشو که نشون میدادم باز هم نمیدونستن چیکار کنن .اینه عکسه شوهر منه:

آپلود عکس و فایل نودهشتیا

 

 

دردو بلات تو سرم..میکشه منو آخرش...طول میکشه باز شه ولی میشه ...شما میتونید...

بالاخره بعد از ی هفته دوهفته جنگ تو کلاس اومدیم ی هوایی خورد تو سرمون ولی اونم مگ این جلفا میذارن

سرم گیج رفت بس که نوشتم با اجازه