جبهه و خنده هاش
قبلا براتون گفته بودم که مرحوم حمید خدمتی از لحاظ شخصیتی فردی نترس و شجاع ودر انجام کارها مصمم و پیگیر بود.یکی از خصوصیات دیگر مرحوم حمید شوخ طبع و خنده رو بودن ایشان بود.در فاصله بین عملیات بدر تا والفجر هشت بچه ها برای تجدید قوا به پادگان کرخه اومده بودن و چند روزی لشکر استراحت داشت.یه شوخی بین بچه های بهداری لشکر رایج شده بود و اون این بود .دوتا دستشون رو بدور دهانشون میگرفتن و صدای خروس رو در میآوردن.این شوخی که با صداها و تن های مختلف همراه بود برای هر شنونده ای اول خنده دار و کمی تا قسمتی هم گوش خراش بود.یه روز مرحوم حمید در حال استراحت بود و بچه ها هم به عادت همیشه مشغول نواختن صدای ناهنجار خروس.حمید خیلی محترمانه به بچه ها گفت.دوستان بزارین کمی استراحت کنم .بچه ها هم انگار نه انگار که حمید با اینهاست.البته دو سه نفرشون بخاطر اینکه سر بسر حمید بزارن با چشم و آبرور بهم دیگه اشاره میکردن که نه .محل نزارین.حمید هم بلند شد و نشست وگفت باشه پس اگه شب کسی نخوابید اعتراض نکنین که چرا اینجور شده.حمید بلند شد و رفت.یک ساعت بعد در حالی که چند کیسه پر روی شونش بود برگشت و رفت پشت محوطه بهداری که یه باغچه نسبتا بزرگ بود.رفتم دنبالش گفتم حمیدجان چیکار میکنی.گفت این بچه ها شب میفهمن چیکار میکنم.کیسه ها رو خالی کرد و با تعجب دیدم پر از قوطی های خالی کنسروه.چند تکه طناب باریک آورد و با یک میخ وچکش شروع کرد قوطی ها رو سوراخ کردن و بستن به طناب.سه چهار تا ریسه از قوطی های خالی رو آماده کرده بود و گذاشت یه محلی که کمتر کسی اونها رو پیدا کنه.گفت.ساعت 1شب بیا ببین چه محشری برپا میشه.یه ساعت بعد حمید در حالی که افسار الاغی دستش بود برگشت و توی همون باغچه بستش.
گفتم این رو از کجا پیدا کردی.گفت.عشایر اطراف پادگان که بعضا احشامشون میان داخل پادگان برای خوردن علف.چند تا از بچه ها بهداری بعلت هوای خوب توی فضای بازمیخوابیدن که اتفاقا اونهائی که به نصیحت حمید گوش نکرده بودن هم همون جا بودن و به خواب ناز فرو رفته بودن.یه دفعه صدای وحشتناکی بلند شد وهمه از خواب بیدارشدن.اون ریسه های قوطی خالی رو حمید بسته بود به دم الاغه و رهاش کرده بود توی محوطه بهدای.خودش هم بدنبال الاغ هیش میکرد.صدای ناهنجار قوطی خالی و خنده بچه ها قاطی شده بود.حمید هم با صدای بلند میگفت .حالا چی صدای خروس یا این صدا.با پادر میونی چند تا از بچه ها حمید و بقیه صلح کردن و قرار شد موقع استراحت کسی کسی رو اذیت نکنه.
راوی امیرابراهیمیان
یادمان باشد.....