خوب ی موضوع که میخواستم بگم این بود...درباره ی علت تغییر نام وب یکی از بچه ها گفته بود خوبه که تو نوجوونی به این چیزا فکر میکنم و گفتم خوبه که بذارم تا همه بدونن که من کار شاقی نکردم
میدونم که سنم کمه اما نه کمتر از شهیدی که تو 12 سالگی وقتی حتی که به سن تکلیفم نرسیده بوده همش نماز شب میخونده و استغفار میکرده از گناه هایی که اکثرشوونو نکرده اونوقت من چی؟؟؟دختری 15ساله با دوبرابر سنش گناه...
؟؟؟؟....همیشه خدا رو شکر میکنم که منو به راه خودش ائمه و شهدا وارد کرده ایشالا که بتونم همیشه تو این راه بمونم و تو این راه بمیرم...ان شالله..
اسم وب ایلجیما بود چون فیلم ایلجیما رو دوس داشتم اما همون موقع هم مذهبی بودم با خودم گفتم کی باورش میشه کسی که از فیلمای کره ای میذاره خودش شبیه اونا نیس این شد که با کمک خدا اینجا شد عاشق کشون ..البته الان وضع ایمانم بهتر از قبلا..البته این نظر خودمه اما بازم به این ایمان دلخوش نیستم چون ادمای بهتر از من از جاهای بالااتر از من سقوط کردن
اینو باید همه اونایی که ادعا دارن بدونن تا مغرور نشن
خوب امشب عشقو حال و صفا سیتیه اینجا دختر عموهام زن پسر عموم وای دفعه قبلی چقد خندیدیم میخواستم بترکیم منو ساجی که دیگه التماس میکردیم وای بسه تورو خدا مردیم
هرچند که دختر عموی گرام منو گذاشته بود بشینم رو میز و براش عکس طرحای کوچیکی که برا منبت کاری دارمو تقریبا ۱۰برابر بکشم که باهاش پادری درست کنه
الانم داشتم اتاقمو که شبیه بازار شامه مرتب میکردم..کمی دیگه کار داره خیلی وقت بود بهم نریخته بود ولی نمیدونم چرا هروقت خونه عموم میان چند روز قبلش اتاق من بهم ریخته میشه
یکمکی بگردین احتمالا تونن سربریدم پیدا کنین![]()
قبلا اتاقمو خیلی بهم میریختم کتابامو میریختم وسط حتی جنازه سیبم پیدا میشد
دخترای پسرخالم دوقلون اومدن خونمون اتاقمو دیدن ترکیدن از خنده گفتن داداش مام همینطوره هم توش جنازه سیب پیدا میشه هم کتاباشو میذاره خودش میشینه وسطشون که خیالش راحت باشه
بعد اون فهمیدم دختر باید مرتب باشه ی فرقی بین اتاق من که دخترم و اتاق داداش اونا که پسره نباید باشه و این شد که تقریبا دیگه تمام تابستونو نذاشتم اتاق بهم ریخته جز امروز که دام مثل دختر خوفی مرتب میکنم
یادمان باشد.....