سلام دوستای خوبم

 

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تموم شدم ..مردم امروز از وقتی بیدار شدم ی ریز درس خوندم

لنگ ظهر ساعت ۱۱بیدار شدم چندتا کار داشتم انجام دادم بعد نماز خوندم و شروع کردم درس خوندن بعد ناهار خوردم و بازم شروع کردم درس خوندن

ی سره خوندم تا فکر کنم شهدا واسه جایزه گفتن پاشو بیا بازم قسمت شد برم گلزار شهدا حامد میخواس خفم کنه

وقتی داشتم واسه یکیشون فاتحه میخوندم چشمم خورد به دوتا عکس که کنار هم بودن انگار میگفتن پاشو بیا اینجا اما به همون دلیل که ممکن بود مقتول شم توسط اخوی حامدم نرفتم و فقط واسشون صلوات فرستادم بلند شدم اومدم دوباره درس خوندم تا نماز بعدم خوندم تا الان...ی استراحت دادیم به خودمون منو مهدیه که تلف نشیم خدای نکرده..منم از این وقت استفاده کردم اومدم پیش شما مهدیه کمر بسته به قتلم اگه فردا نبودم بدونین مهدیه کشتتم ..قصاصش کنید..آخه من تندترش میخونم بیچاره نفسش برید هرچی دو میزنه برسه بهم جا میمونه..خوو تقصیر من چیه بیفتم رو دور خوندن تند میخونمو هیشکی جلو دارم نیس غیر شهدا

الانم دیگه وقت ندارم باید بشینم تاریخو تموم کنم تا قبل فیلما چون من از فیلما نمیگذرم

استغفروالله فیلمو ول کنم درسو بخونم

هه نکشینم میخونم میخونم ...بعدم باید بشینم ذره بینی دفاعیا رو صحیح کنم که خدا کمکم کنه

 

خوووووووووووووووووووووووووووووو باشه اومدم

خانواده محترمم کشتنم میگن بیا غذا...فعلا